تو نامت را در میدان مین جا گذاشتی و من خودم را در سجده نماز. تو خودت را روی مین جا گذاشتی و من خدا را روی مُهر و جانماز. تو پرکشیدی به آسمانِ گمنامی و من این روزها در پی آوازه و نام و خوشنامی ام. از شما تا ما یک «دهه شصت» یا «هفتاد» و «هشتاد» فاصله نیست. از قعر چاه تا منزلگاه ماه فاصله است. بچه های گردان تخریب، چه ها که برای خود نساختند و ما این روزها با ساختن هایمان چه ویرانی ها که به بار نیاوردیم... ما در هوای شما نفسی نداشته ایم. ما بویی از [...]
