دل آباد :: رسانه اهل دل

دل آباد، رسانه بی دل هایی ست که در به در، در پی دلدار اند.
خانه | اخبار | پیامک | کتاب | جزوه | اپلیکیشن | فیلم | صوت | ختم قرآن | عکس | گوشه‌نما | آرشیو | پیوندها | وبلاگ‌ها | همدلی در دل‌آباد
درباره ما | تماس با ما


امروز
یکی دیگر از روزهای خوب خداست


پیش از ندای ولی، عرصه را دریاب!


| ارسال در «دل‌نوشت» توسط دل‌باخته .. ، در ساعت ۱۷:۰۰ روز پنجشنبه ۱۵ مهر ۹۵ |


شاید پیش خود بگویی حضور در جنگ، تبحر و تجربه و شمشیر می خواهد. آری بی شک، عقل هم این حقیقت را تصدیق می کند. عقل می گوید، پابرهنه دویدن یک نوجوان خردسال بی هیچ سلاح دفاعی، در برابر هزاران مرد جنگی مسلح، بی عقلی است. اما عبدالله بن حسن، مطیع امر ابرمردی بود که عقل پیش پای او عاشقانه زانو می زد. 


عبدالله نمی توانست زنده باشد و نبودن امام را تحمل کند. عبدالله حیات خود را با ولی امر خود تعریف کرده بود و بی او زندگی برایش معنی نداشت. و تاب آن را نداشت که حاضر و ناظر باشد، اما امام خود را تنهای تنها در میان حلقه اعداء در محاصره ببیند.


گرچه تشنه و خسته و کوچک و کم سن و بی سلاح و پابرهنه و ضعیف و کم توان بود، اما هیچکدام از این ها دلیل و بهانه خوبی نبود که این سرباز کوچک، ولی خود را در صحنه پیکار تنها بگذارد. عبدالله یک تنه و با دست خالی خود را وارد میدان بزرگ مبارزه با ظلم و استکبار کرد. او در برابر دشمن سواره و مسلح، حتی شمشیر نداشت. حس می کرد تمام دارایی اش در جهاد کودکانه اش، دست های نحیف اوست. بی هیچ تردید و تأملی دست خود را سپر بلای مولای خود کرد. 


عبدالله بن حسن و علی اصغر امام حسین نیز در کربلا کم سن بودند. اما سن و سال دلیلی بر عدم تشخیص حق نیست. وقتی حضرت حقیقت در گودال اهل باطل تنهاست، آیا همچنان می شود به داشتن و نداشتن تبحر و توان و تخصص و دلبستگی و عشق و تحلیل و نیاز و این گونه بهانه ها فکر کرد؟ عبدالله بن حسن به این‌ها اگر فکر می کرد که دیگر بسوی گودال تنهایی امامش در کربلا نمی شتافت. 


عبدالله به اندازه وسعش و به قدر توان خود، ولی زمانش را که عمویش بود، یاری کرد. او با هرآنچه که داشت، امر ولایت را زنده کرد و در راه ولی جهاد کرد. عبدالله پیش از آنکه صدای «هل من ناصر» ولی اش برخیزد، به حمایت از او برخاست. درست است که یک طفل در برابر آن همه مرد جنگی کاری از پیش نمی برد. اما عبدالله جان خود را فدا کرد و نخواست زنده باشد اما حقیقت را در پیش چشمانش قطعه قطعه کنند. 


امروز به لطف نعمت ولایت، امنیت ما آنچنان که باید، تضمین است و تهدیدی متوجه جان ما نیست. امروز از ما این انتظار وجود ندارد که جان خود را فدا کنیم. تنها باید میدان نبرد خالی از حضور ما نباشد. آگاهی و بصیرت خود را اگر بالا ببریم، دیگر شناخت عرصه پیکار و استراتژی جناح مقابل سخت نیست. اکنون دشمن از در تحریم اقتصادی و علمی و تهاجم فرهنگی وارد مبارزه با ما شده است. 


اگر مبنای فکر و عملمان را عاشورایی کنیم، دیگر منتظر دستور و خواهش و دعوت نخواهیم نشست. بر ما روا مباد که در این امنیت در آسودگی بسر ببریم تا ناگاه، صدای غریبانه ولی ما را متوجه خود کند. بیایید قدری تأمل کنیم و ببینیم امروز حضور جهادی ما در کدام عرصه ضروری است و انتظار ولی از ما چیست. 

نظرات  (۶)

۰۷ آبان ۹۳ ، ۱۵:۵۰

رز می گوید:

فکر میکنیم ندای این عمار اقا فقط مال زمان فتنه بود...

کم میذاریم ...بخدا خیلی کم میذاریم...

پاسخ دل‌باخته :


کم کاری ماست که این وضع ماست...
۰۷ آبان ۹۳ ، ۱۹:۵۴

فاطمه(مستم) می گوید:

در سین حسین سرّ سبحان باشد
در نون حسین نور یزدان باشد
در یاء حسین یار قربانی یار
پس عشق حسین عین عرفان باشد

یاعلی

پاسخ دل‌باخته :


حسینی باشید و بمانید
۰۷ آبان ۹۳ ، ۲۱:۱۸

فرکانس می گوید:

سلام...

حرفتان متین و قلمتان خوش نشین...آن هم بر دل

اما ...گاهی اوقات ترسی هم هست...وقتی بعضی چیزا را میبینی..با اجازه:

میترسی که ولی زمانت در تنهایی بگوید:مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان

ان شا الله به حق ارباب قول سدید بکار ببریم و کار درست پیشه کنیم...

یا حق


پاسخ دل‌باخته :


سلام علیکم
ممنونم از لطفی که به دل آباد دارید
جای ترس نیست، اگر پا جای پای او و نگاه اگر به دست و اشاره او باشد و عمل منطبق با قول او باشد.
امید که اینگونه باشیم ان شاءلله
۱۰ آبان ۹۳ ، ۲۲:۰۲

در جواب دوست گرامی -فرکانس - می گوید:

لا تحزن ان الله معنا ...
در بسیاری امور ولی به جزئیات چه باید کردها هم پرداخته .
سایت آقا را سری بزنید در بخش نقشه راه و نمودار ها در مباحث مختلف کلیت انتظارات ولی جامعه ذکر شده.همین ها را آویز گوش کنیم -با ضمیمه تقوا و نظم و برنامه - و اینکه ان شاالله تا جایی که میتوانیم عمل کنیم.جایی برای ترس نمی ماند
ترس برای کسی است که راه را اشتباه رفته یا اشتباه میرود -خواسته یا ناخواسته -
و اشتباه زاویه گرفتن از ولایت است...به خاطر نانی یا جانی یا ...

پاسخ دل‌باخته :


سپاس از توجه و راهنمایی و پاسختان
۱۵ مهر ۹۵ ، ۱۷:۲۹

عطر سیب یار می گوید:

درود بر این قلم شیوا....

پاسخ دل‌باخته :


سپاس از نگاهتان
۱۵ مهر ۹۵ ، ۲۰:۲۶

سمیه می گوید:

سلام.عزاداری هاتون قبول.
کاش ما هم کمی از ادعایمان کم کنیم و واقعا گوش به فرمان ولی امرمان باشیم.
یاعلی. التماس دعا

پاسخ دل‌باخته :


سلام بر شما
از شما هم قبول باشد ان شاءلله
ان‌شاءلله که جملگی ما در زمره ولایتمدران باشیم و بمانیم.
دعاگوییم و محتاج دعا

ارسال دل‌گویه ها:

بدیهی است که همه دیدگاه‌های شما خوانده شده و برای انتشارشان، ملاک‌ها و معیارهایی لحاظ می شود؛ بنابراین، برای درج دیدگاه خود، رعایت برخی چهارچوب‌های اخلاقی ضروری است:

- لطفاً دیدگاه خود را به زبان فارسی بنویسید، پیام های غیر فارسی منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که حاوی توهین، تهمت یا افترا، نسبت به اشخاص حقیقی و حقوقی باشد منتشر نخواهد شد.
- از ارسال دیدگاه های تبلیغاتی و یا حاوی لینک، خودداری کنید، پیام های نامرتبط با متن، تأیید نمی شوند.
- لطفاً دیدگاه‌تان تا حد امکان مربوط به همین نوشته باشد، در غیر اینصورت می‌توانید از قسمت تماس با ما استفاده نمایید.

بلاگرهای بیان لطفا برای ارسال نظر و یا رأی‌دهی به مطالب روی گزینه «وارد شوید» در کادر پایین کلیک کنید تا مجبور نشوید نام و آدرستان را مجددا بصورت دستی وارد کنید.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی