دریافت کد گوشه نما

دل آباد :: رسانه اهل دل

دل آباد، رسانه بی دل هایی ست که در به در، در پی دلدار اند.
خانه | اخبار | پیامک | کتاب | جزوه | اپلیکیشن | فیلم | صوت | ختم قرآن | عکس | گوشه‌نما | آرشیو | پیوندها | وبلاگ‌ها | همدلی در دل‌آباد
درباره ما | تماس با ما


امروز
یکی دیگر از روزهای خوب خداست


رها کن گل های قالی را!


| ارسال در «دل‌نوشت»«دل‌فراق» توسط دل‌باخته .. ، در ساعت ۰۴:۰۵ روز يكشنبه ۲۷ بهمن ۹۲ |


مخاطب خاص این نوشته همه ما وبلاگ نویسان هستیم. آری خود ما! ما مدعیانی که وبلاگ ما – تنها رسانه و تریبون مان – فقط جایی شده است برای ثبت عاشقانه ها و نوشتن روزمرگی ها و خاطرات. ما دیندارانی که از تمام اعتقادات و باورهای مقدسمان در وبلاگمان، نوشته هامان تنها خلاصه می شود در چند حالت نوستالوژیک مذهبی. ارسال متن ها و عکس هایی که یا شرح سفر مشهد و کربلا رفتن ماست یا بغض دلتنگی برای نرفتن به مشهد و کربلاست. البته ناگفته نماند هراز چندگاهی هم کلیشه وار از غیبت جمعه ها شکایت می کنیم. نهایت کار ما در محیط وبلاگ، این می شود که در نوشته ها گریزی به حوادث کربلا و کوفه و مدینه بزنیم. اما دقیقا برخلاف آن، انگار زیاد برایمان فرقی نمی کند که امروز ولی امر، «مسلم بن عقیل» باشد، یا «عبیدالله بن زیاد». نکته تأسف برانگیز ماجرا این است که ما در این میان، همچنان یا دلتنگ مشهد الرضا و کربلا هستیم، یا از زیارت بازگشته ایم. تمام مظاهر دین و دغدغه دینی امروز در اکثر وبلاگ های ما و دوستان مذهبی ما همین شده است.

 

من و تو موضع همیشگی مان در قبال سرنوشت کشور و انقلاب و دین و حوادث گوناگون، تنها سکوت بوده است. آن چنان که هیچ اتفاقی در سرنوشت کشور و انقلاب و حتی اسلام، تعداد کثیری از ما وبلاگ نویسان با دبدبه و کبکه را وادار به نوشتن یک جمله کوتاه حق طلبانه هم نمی کند. پروفایل وبلاگمان، ما را علوی و شیعه اثنا عشری معرفی می کند. اما به شهادت آرشیومان - در کمال ناباوری و در عین بی خیالی - نه از حق حمایت می کنیم و نه از باطل برائت می جوییم! براستی که رسم شیعیان واقعی هیچگاه اینگونه نبوده که امروز نزد ما مرسوم است. من و تو سنگ حسین را به سینه می زنیم، اما «حسین» مثل ما بی تفاوت نبود. حسین ژست «از سیاست متنفرم» نمی گرفت! حسین دنبال حکومت نبود، اما با دغدغه های سیاسی- اسلامی اش، عازم کربلا شد. لیکن من و شما و آن دیگری، سیصد و شصت و پنج روز از سال، آسمان هم اگر به زمین برسد، همچنان در بند نقش ایوانیم. خجالت دارد اینکه آدمی بعد از بروز ده ها و بل صدها حادثه دلخراش، زل بزند به چشم مخاطب و با بی تفاوتی از شبنم نشسته روی گلبرگ گل های قالی روایت کند. آنگونه که اگر دنیا را آب ببرد، ما هنوز در پی تعبیر خواب دیشبیم! این همان سرطان بدخیم و مُسری «بی تفاوتی» است که هر روز گریبان خیل کثیری از ما را در دنیای حقیقی و فضای مجازی می گیرد.

 

حالا دلیل تلخی غروب جمعه ها را می خواهید بدانید؟ تا ما سرطانی باشیم، همواره در عصر غیبت کبری به سر می بریم. تا ما درمان نکنیم سرطان خود را، برایمان در گذر هفته های غیبت، مثل سرکشیدن جام زهر خواهد بود، تماشای غروب غمگین آسمانی که انگار با چشمان آدمی قهر است. و  هر هفته داریم آهسته آهسته غرق می شویم از تکرار مکررات موج های مرداب این زندگی عادت بار. تو هیچ می دانی چرا ظهور مهدی فاطمه این همه سال به درازا کشیده است؟ چرا که اگر امروز تمام آرشیو نوشته های چندین ساله وبلاگ بسیاری از ما را زیر و رو کنند، یک نوشته کافی و وافی هم پیدا نمی شود که به دفاع از حق پرداخته و یا از دغدغه های دینی و سیاسی امروز نوشته باشیم! فکر و عمل ما عاشورایی نیست. گاهی بیان حق و دفاع از حقیقت نیاز به مهارت و بینش آنچنانی و یا سن و سال بالا ندارد، در کربلا قاسم و عبدالله سن و سالی نداشتند اما در راه دفاع از حق، کوتاهی نکردند.

 

گویی ما نیز کم کم به سان گذشتگان مدنی، به سرنوشت کوفی ها دچار می شویم. گناه اهل مدینه و کوفه مگر چه بود؟ جز اینکه آنها نیز کنار کشیدند از تشخیص حقیقت و اعلام حمایت از حق و برائت از ناحق را دردسر ساز تلقی کردند؟ ما نیز با این سیر، شبیه همان هایی می شویم که سر شبهه ولایت حق، لب بستند و به دفاع از حقیقت نپرداختند. حال می دانی چرا حالا در حکومت کریمه مهدی «عج» نفس نمی کشیم؟ چرا که ما منادیان دو آتشه «یا لیتنا کنا معک» حتی حامی ولی امر خود نیز نیستیم، چه رسد به یاری کردن امام غایب! امام گذشته - به لطف غایب بودنش - سینه چاک و هوادار و یار کم ندارد امروز. اما امام غریب حاضر را کسی نیست یاری کند. دیگر چگونه فریاد برآریم که ما اهل کوفه نیستیم؟ حال اینکه اگر همچنان اینگونه پیش برویم، ما نیز در امتحان ولایتمداری امروز، مثل اهل مدینه و کوفیان بازنده ایم.

 

من نمی دانم که چرا هر ساله در عاشورا ندای «یا لیتنا کنا معک» سر می دهیم اما بسوی خط مقدم نمی رویم؟ مگر کل یوم ها - برای ما عاشقان حسین - عاشورا نیست؟ مگر هر کسی را عاشورا و کربلایی مقرر نیست؟ مگر هر دوره ای مسلم و حسین و شمر و یزید را در خود ندارد؟ پس اکنون جبهه حق کدام سمت این کره خاکی است و خاکریز یزیدی دشمن کجاست؟ حرملة بن کاهل اسدی کدام سمت میدان، کمان بدست کمین کرده؟ ما چرا خود را در جبهه حق علیه باطل نمی بینیم؟ چرا بر زمین نشسته ایم و قیام نمی کنیم؟ مگر عمری حسرت همراهی مظلوم را نمی خوردیم؟ چرا یکبار هم از حقیقت مبین ولایت، آشکارا حمایت نمی کنیم؟ اگر این اعتقاد ماست که «کل ارض کربلا»، پس من و تو کوفی نبودن را کجا و چگونه باید ثابت کنیم؟ چرا می خواهیم همیشه مقلد «توابین» باشیم و مرجع تقلیدمان سلیمان بن صرد خزاعی باشد؟ چرا یکبار هم که شده مثل زُهیر بین قین، عاشورایی عمل نمی کنیم؟

 

مشام تو هم مثل من می شنود این عطر تلخ بد بو را؟ حال و روز وبلاگستان این روزها خوب نیست! چرا وبلاگ های ما بوی نای عادت می دهد؟ با تو هستم آی بانوی وبلاگ نویس! این سبک و سیاق نوشتن برازنده باورهای تو نیست. قلم تو به شهادت قرآن، قسم خورده خداست. نگذار یک عده پیوندگذار با آسمان و ریسمان کردن، باورهای دینی ات را سکولار کنند. نگذار یک سایت بی هویت – با نوشته های خاله زنکی- دیوارهای وبلاگستان را لجن زنی کند. نگذار حلقه وبلاگ نویسان گم کرده حقیقت، ذائقه زندگی و طبع نویسندگی ات را عوض کنند. لذت یک مصاحبه بی محاسبه، تو را فریفته یک اعتقاد مسموم ِدر حال گسترش نکند. حواست هست که در وضعیت جنگی وبلاگستان چه می نویسی؟ حواست هست که دارند سوی نوشته ها و افکارت را به کجا می کشانند؟ حواست هست که هر روز من و تو را در مرداب روزمرگی ها غرق می کنند تا بیش از پیش، برای یک زندگی مادی حداقلی و برای آمال معنوی عادی، دست و پا بزنیم؟ یک عده خواسته یا ناخواسته می خواهند برای جلوگیری از تبلور حقیقی اندیشه ناب، زهدان ذهن ما را از نطفه های حرام بی تفاوتی، باردار کنند. بیا هدف های روشن خود را دوباره بخاطر بیاوریم. نگذاریم الگوی ایده آل وبلاگ نویسی ما آن وبلاگ‌نویس بی ملاحظه ای باشد که نه از نوشتن رفتارهای ناپسند روزانه خود ابایی دارد و نه از شرح عادات زشت هفتگی و ماهیانه اش در وبلاگ، شرم می کند. هم او که دم به ساعت، گوش سپرن به صدای غیرمجاز فلان خواننده فاسق، یکی از عادت های ناپسند هر روزه اوست.

 

یادمان باشد که برای نوشتن سرمشق های مجازی خود، از هر وبلاگی خط نگیریم. حتی نگذاریم «ازدواج» دستخط افکارمان را بالکل عوض کند. بیاییم نگذاریم که با آغاز زندگی مشترک، زندگی ما اسیر روزمرگی ها و وبلاگ ما لبریز از متن ها و حس های خصوصی نامربوط شود در این فضای کاملا عمومی. خوب است اول به این سوال پاسخ دهیم که به اشتراک عمومی گذاردن هرآنچه که هر روز برایمان اتفاق می افتد چه توجیهی دارد؟ اگر خود را در آدرس و عنوان و پروفایل و هدر و قالب وبلاگ مان، «مومن» و «معتقد» معرفی می کنیم، چرا افزونه مراقبه مرورگر اعمال مان را وقت ورود به پنل وبلاگ، غیر فعال می کنیم؟ براستی تعریف این‌چنینی حس های آن‌چنانی مان برای دیگران در وبلاگ چه سودی دارد؟! آیا وقت نوشتن مطالب، این نکته را در یاد داریم که تمام مخاطبین ما همجنس ما نیستند؟ اگر مراد از ارسال بعضی نوشتارها در وبلاگ، فقط «ثبت» آن اتفاق و آن لحظات شیرین است و اصلا جهت خوانش مخاطب نیست، چرا آن حرف ها را در سررسید ها و دفترهای خاطرات شخصی مان نمی نویسیم؟ غیر فعال کردن بخش نظرات یک مطلب، حربه ساده انگارانه ای بیش نیست. ما با این کار تنها می توانیم سر را مثل کبک زیر برف کنیم و هیچ فکر نکنیم که کسی ما را می بیند و می خواند متن ما را. 

 

آخر شرح فلان ملاقات و حالات و پیامک های عاشقانه مان برای غریبه ها در وبلاگ، کدامین گره کلاف درهم پیچیده زندگی دنیوی و اُخروی دیگران را خواهد گشود؟ شاید بیان احساس قشنگی که برای من و شما لذت دارد - جدای از گناه بودنش - برای دیگری، حسرت بار باشد. چرا نمی بینیم که با نوشته های بی ملاحظه مان آب را به آسیاب که می ریزیم؟! رسالت عظیم ما در فضای مجازی، نوشتن دستور بارگذاری «دمنوش» و طرز تهیه «سالاد اندونزی» در وبلاگ نیست! نمی گویم نوشتن متنی ادبی از گل های پرپر شده سرخ قالی سبز خانه مان بد است، اما نگذاریم تمرکز بیش از حدمان بر روی گل های پلاسیده قالی روزمرگی ها، آنقدر حواس ما را پرت کند که از جوانه زدن شبانه شکوفه های غربت و پرپر شدن هر روزه دسته گل های تشنه - در همین نزدیکی ها - بی خبر بمانیم.

 

آی پسر مذهبی! اگر حقیقتا آمده اینجا سنگر ساخته ای که برای جهاد اصغر سینه سپر کنی؛ اگر آمده ای آستین را برای جهاد اکبر بالا بزنی تا رجزی عاشورایی بخوانی و همچون قاسم برزمی، بسم الله! آنقدر مردانه بنویس که اگر در وبلاگ خود، نامت را هم نوشته باشی «شقایق»، تمام مخاطبانت بدانند که صاحب این نوشته ها یک مرد است، نه یک زن! جنگ امروز در این جبهه، جنگ نوشته هاست! لطفا در این جنگ اکبرانه، گاردی اصغرانه بگیر و با عاطفه نوشته هایت، احساسات جنس مخالف را قلقلک نده! بزن به خط مقدم نبرد و مردانه بجنگ که بسیار وقتمان تنگ است! اگر تازه اول کاری و خامی، با نپختگی خشت اول را کج نگذار. بیا و همت کن تا آرمان حضور ما در این آبادی، رسیدن هر چه سریعتر به اهداف و تکالیف والایی که در ثریا داریم باشد، نه شنیدن تعاریف و تمجیدهای بیهوده این و آن. بیا و برای رضای خدا بنویسیم نه برای رضایت مخاطبین.

 

اگر خود را افسر این جنگ نوین می دانیم، باید گرای مواضع دشمن مهاجم را دقیق محاسبه کنیم. حال که سنگر جنگمان اینجاست، کاش یادمان باشد که هر عکسی را برای مطالب خود بارگذاری نکنیم. برای روزانه نویسی هایمان یک چهارچوب معین داشته باشیم. هیچوقت از خاطر نبریم خط قرمز ها را. این طور نباشد که برای انتخاب عناوین نوشته ها هیچ حد و مرزی نشناسیم. در پی نوشت های مطابمان، هر شعر و جمله و کلیپ و آهنگی از هر شاعر و نویسنده و بازیگر و خواننده ای را نقل قول نکنیم. از کنار هر منجلابی گذر نکنیم و در هر مرداب و گندابی نظر نیندازیم. خود را به هر مار خوش خط و خالی لینک نکنیم. مواظب پیوند های روزانه مان باشیم که سر از محفل شبانه نویسندگان لاقید وبلاگ های ناکجاآباد سفلی درنیاورد! نگذاریم هر غریبه نامحرمی سرش را بیندازد پایین و پابرهنه وارد دنیایمان شود. باید هماره بدانیم که در وقت کامنت گذاشتن، با همه صمیمی نشویم. هیچوقت کامنت دانی ها را بدل به چت باکس نکنیم. در چت ها و کامنت ها برای نامحرم ها شکلک نامأنوس گل نفرستیم. گاهی به این فکر کنیم که سرمنشاء غلط های عمدی املایی، کدام بی ادب آباد بی‌فرهنگستان‌دره است؟ حرمت فارسی را مثل ناموسمان حفظ کنیم. این «دو نقطه دی» ها و «دو نقطه پی ها» دیگر چه دعب بی ادبانه ای ست؟ به شرافت ابرها سوگند که این شکلک های یاهویی آدم نما، «انسانیت» ما را زیر سوال می برند!

 

بیاییم همیشه مواظب الفاظی که در کامنت ها بکار می بریم باشیم. این را قبل از آنکه ادب سخن بر ما دیکته کند، تقوا حکم می کند که یک فرد مذهبی وقتی روی سخنش با جنس مخالف است باید بداند که فعل ها را همیشه جمع ببندد. و همیشه خدا یادش باشد که شیطان برای اضافه شدن به گفتگوهای دو نفره، نیازی به دعوتنامه ندارد! ما مگر دلخوش و مطمئن از کدامین داشته هامان هستیم که حواسمان به پرتگاه های تازه تأسیس سرپوشیده و لغزشگاه های مدرن چندده هزار نفری ابلیس نیست؟ شیطان هیچ با ما شوخی ندارد. مبادا بگذاریم جنسیت مان کیفیت حضور ما در اینجا را دستخوش مکائد کند. رعایت «تقوا» مجازی و غیر مجازی ندارد. پرهیزگاری تنها خلاصه در خلوت ها و جلوت های خانه و خیابان ها نیست. چه آدم ها که در دنیای حقیقی بهشتی بودند و در فضای مجازی تقدیرشان جهنمی شد! براستی ما چقدر در هنگامه قدم زدن در حیاط‎خلوت این برزخ بی کران، احتیاط می کنیم؟

 

خوب است بدانیم که شیطان اهل نقشه های تکراری نیست. شیطان با موقعیت های مختلف ما، خود را بروز می کند و نسخه جدیدتر نقشه دغدغه های ما را در سیستم شیطانی خود نصب می کند. تا ما را از چاله عُجب درنیامده، به یکی از حفره های حیثیتی خودمان بیندازد. استراتژِی حمله شیطان در برابر مذهبی ها کلیشه ای نیست. همیشه وسیله دلبری کردن شیطان «چشم» و «ابرو» و «صدا» و «صوت» و «لحن» و «چهره» و «سیما» و «وب» و «وویس» نیست. گاهی شیطان برای ما مذهبی ها با ژست ها و پست های فوق مذهبی کربلا و اربعین و عاشورا و قرآن و نماز شب و دغدغه های فوق فرهنگی و دینی و حجاب و انقلاب و جنگ و فلان شهید عصر جدید در وبلاگمان میدان‎داری می کند!

 

اگر این آفت ها را سم پاشی کنیم و علف های هرز را از ریشه بکنیم، اگر شاخ و برگ های اضافی درختان باغ زندگی مان را هرس کنیم، یقینا در شناسنامه مان مهر ثبت احوال آسمان خواهد خورد. باور کنید در همین زمین های بایر اینترنت هم می شود تخم نیلوفر کاشت. به اسم قاسم قسم، در این بزم های خصوصی و دام های دایر مجازی هم می شود با مراقبه، شهید و مسافر بهشت شد! جای صد جوالدوز زدن به دیگران، اگر یک سوزن به خود بزنیم، در همین جا هم می توانیم مقلدان خوبی برای ابن سیرین پارچه فروش و رجبعلی خیاط باشیم. بیایید ترجیح دهیم دلبران دل از کف داده، جای «ترنج» ساعد های سیمین خود را بیخ تا بیخ ببرند، اما ما یوسفانه دست رد بزنیم به تبق های تعارف شده گناه. آنوقت باید بنشینیم و حساب کنیم که چند جمعه دیگر خواهد بود، روزی که آسمان لاجوردی در وقت غروب، طلوعی طلایی می کند و خورشید با تابشی مستقیم با چشم های ما آشتی خواهد کرد...

نظرات تأیید شده: (۹۵)                                   واکنش‌ها : موافقین ۱۲ مخالفین ۱

دل فراق

شطح

شیطان

ظهور

متن ادبی

وبلاگ

وبلاگ نویسی

وبلاگستان

کوفه

نظرات  (۹۵)

۲۷ بهمن ۹۲ ، ۰۶:۲۱

مدادمغزی می گوید:

حق حق...

پاسخ دل‌باخته :


سلام بر شما
در راه حق باشیم و بمانیم ان شاءلله
۲۷ بهمن ۹۲ ، ۰۷:۰۴

بی تعارف می گوید:

حق

پاسخ دل‌باخته :


سلام و سپاس
حق نگهدارتان
۲۷ بهمن ۹۲ ، ۱۰:۵۴

در جستجوی آرامش می گوید:

سلام بر شما
متن شما را که می خواندم دیدم چقدر شبیه فیلمی ست که دیروز دیدم
"یاغی" مربوط به دهه ی 70
این فیلم دقیقا همین حرفهای شما در این پست را می زند. چقدر آن وقتها همه چیزمان خوب بود
اگر ائمه اطهار می نشستند در خانه و عباداتشان را می کردند که کسی کاری به کارشان نداشتو چه برسد به اینکه بخواهند شهیدشان کنند آن وقت ما حتی از یک فحش خوردن هم اکراه داریم و تا بشود خودمان را باصطلاح غاطی نمی کنیم...
کاش می فهمیدیم پیش از ظهور یار باید خودمان ظهور کنیم و اثری از حضورمان در تاریخ بگذاریم

پاسخ دل‌باخته :


علیکم السلام
برای ظهور او باید همه راه بیفتیم.
۲۷ بهمن ۹۲ ، ۱۱:۰۹

دختران عفیف ...پسران غیور می گوید:

احسنت بر شما.
اما یک نقد: یکجای متن نوشته اید "احساسات ضعیفه ها را قلقلک نده"
به خدمتتان عرض می کنم ضعیف یا قوی بودن به داشتن جسم قوی یا ضعیف نیست که اگر هم از این منظر باشد زن ظریفه است نه ضعیفه!
ضعیفه بودن به معنای ضعیف النفس بودن است به معنای این است که خود را در اختیار خواسته های پست هواهایت قرار دهی بی آنکه قدرت انسانیتت را جلوه دهی و دراین معنا اگر سستی نشان دهی مرد هم که باشی ضعیفی

پاسخ دل‌باخته :


سلام و رحمة الله
جمله مذکور کنایه از جنس مخالف بود، نه اطلاق صفت و یا نقصانی در بانوان.
اما حق با شماست، اصلاح شد.
سپاس از تذکرتان
۲۷ بهمن ۹۲ ، ۱۳:۰۰

احسان می گوید:

سلام
برای شخص من که تلنگر سخت و خوبی بود...
به خصوص گل و این آدمک های یاهو که انسانیت ما را زیر سوال می برند سعی می کنم تجدید نظر کنم.
سخت تر یا بدتر این است که بخواهی در وبلاگت از حق دفاع کنی اما بترسی که حق را با همین پست ارسال شده از وبلاگت برای معدود خوانندگانت هم خوب شرح ندهی و به جای اثر مثبت اثر منفی بگذاری و کلا بی خیال شوی شاید همین هم به قول شما وسوسه های سایبری یک شیطان ساکن در دامنه IR باشد.
وضع من و چند تای دیگر در
حق می شود انکار و من انگار نه انگار

پاسخ دل‌باخته :


سلام و رحمت خدا بر شما
اگر واقعا برای تشخیص حق دغدغه داریم، باید تلاش مان را دو چندان کنیم. 
اما وقتی راه حق که راه فطرت است را یافتیم، در راه حق نباید ترس به خود راه داد.
نباید از کمی یاران و تعداد همراهان، بیم داشت. با توکل به خدا و در راه یاری مقربینش باید قدم برداشت.
کسی که به خدا توکل کند، در جنگ تیر هم اگر پرتاب کند، خدا تیرش را به هدف می زند؛ چه رسد به شرح حق.

رهبری در یک سخنرانی در تاریخ 12 آبان 1372 فرموده اند:«بنده دلم مى‌خواهد این جوانان ما شما دانشجویان؛ چه دختر، چه پسر و حتّى دانش‌آموزان مدارس- روى این ریزترین پدیده‌هاى سیاسى دنیا فکر کنید و تحلیل بدهید. گیرم که تحلیلى هم بدهید که خلاف واقع باشد؛ باشد!»

از خدا خواهان توفیق باشیم که خدا یاری گر بندگان است.

۲۷ بهمن ۹۲ ، ۱۳:۱۴

reza bameshki می گوید:

سلام.
نفس نوشته ات بسیار خوب و ضروری بوده است. اما انسان است دیگر نمی تواند همیشه یکجور عمل کند. تا همن حد موافقم که در کنار دل نوشته هامان باید و باید سطری را به دغدغه های دینی و انقلابی مان هم اختصاص دهیم.
البته گاهی بی مهری هایی همچون آمار پایین بازدید از وبلاگ های ارزشی نسبت به وبلاگ های مثلا عاشقانه، آدم را دلسرد می کند!

سپاس از تذکر...

پاسخ دل‌باخته :


علیکم السلام
در راه حق از کمی یاران نومید نشو
هر آنکه با خداست تنها می ماند.
۲۷ بهمن ۹۲ ، ۱۳:۳۹

گمنام بی نام می گوید:

ده ها مرتبه،صدهابار، جا دارد که این پست ریشیر شود، آنقدر که به گوش خیلی ها برسد، به گوش خیلی ها...
بوسه بر قلم تان
لبیک بر ندای تان
دست نوازش بر روح بلندتان.................

پاسخ دل‌باخته :


سپاس از لطف شما
این حقیرترین را شرمنده نفرمایید
ممنونم از اینکه در بازنشر این متن تلاش کردید.
۲۷ بهمن ۹۲ ، ۱۴:۲۸

کلیداسرار می گوید:

تلنگر خوبی بود

پاسخ دل‌باخته :


ان شاءلله که مؤثر واقع شود
۲۷ بهمن ۹۲ ، ۱۵:۲۱

سادات می گوید:

چند روز پیش وبلاگی رو راه اندازی کردم با همین هدف و حالا که این مطلب رو خوندم خدا رو شکر می کنم پا تو مسیر درستی گذاشتم ! البته به قول یکی از دوستان ترس از این که مطلب رو درست ارائه ندی هم وجود داره که باعث میشه دست آدم سست بشه برای نوشتن!
ممنون بابت پست مفیدتون

پاسخ دل‌باخته :


سلام علیکم
تمام هدفم از این نوشته این است که موراد مطروحه، ابتدا به ساکن در اعمال و گفتار خودم و در مرتبه دوم در دوستان تغییر ایجاد کند ان شاءلله.
۲۷ بهمن ۹۲ ، ۱۵:۲۳

سید گمنام می گوید:

جانا سخن از زبان ما میگویی..

پاسخ دل‌باخته :


زبانم در دهان باز، بسته است...
۲۷ بهمن ۹۲ ، ۱۵:۴۹

گرا می گوید:

http://www.raeh.blogfa.com/post-176.aspx

پاسخ دل‌باخته :


بی عرضه ایم، حوصله شرح قصه نیست...
۲۷ بهمن ۹۲ ، ۱۵:۵۵

گرا می گوید:

خواندم مومن
صبح خواندم
و ماحصل این خواندن
آهی بود که از نهادم بلند شد
و فکر
به اینکه چه کاشته ام در این مجازآباد
و چه برداشت می کنم

پاسخ دل‌باخته :


سلام الله
آمدنم بهر چه بود...؟
همه پرسشم که دهقان به چه کار کشت ما را
۲۷ بهمن ۹۲ ، ۱۶:۳۸

علی می گوید:

طیب الله لانفسکم


"لطفا در این جنگ اکبرانه، گاردی اصغرانه بگیر و با عاطفه نوشته هایت، احساسات جنس مخالف را قلقلک نده! بزن به خط مقدم نبرد و مردانه بجنگ که بسیار وقتمان تنگ است!"

پاسخ دل‌باخته :


سلام علیکم
الله یحفظکم
۲۷ بهمن ۹۲ ، ۱۷:۰۲

فــ . الف می گوید:

سلام . البته متن های شما همیشه کامل خوانده می شود ..
بعد از خواندن ، وبلاگم را باز کردم و این بار با دید ارشادانه تری نوشته ها و کامنت ها را مرور کردم .. حق با شماست . نوشتن مثل کافئین می شود گاهی . عادت کردن به کلمات و قلق شان ، خیلی راحت تر و سریع تر آدم را به غرق شدن در وادی خودشان و بعد بی تفاوتی نسبت به ارزش ها نزدیک می کند . تقوا می خواهد این نوشتن تا معتاد مضرات فوقش نشد...
همین که خوانده و قضاوت می شویم ، دقت می طلبد .. خیلی پیش آمده سکوت را ترجیح بدهم تا اینکه حتا مطلب ادبی یا شخصی ام حرفی برای گفتن نداشته باشد ... گاهی هم نه . قلم ، بهانه گیر ِ دل شده ...
خیلی وقت ها هم ، توانایی و سلیقه ی افراد در بیان دغدغه ها و ارزش ها ، باهم متفاوت است .
علی الخصوص که بعضی ها نه توانایی دارند نه سلیقه ، بعد به صرف عمل کردن به چنین تلنگرهایی ، آلوده ی تقلید و شعار ِ بدون عقیده می شوند .. این جنبه از آفت وبلاگستان بین مذهبی ها هم زیاد دیده می شود ...
دنیای مجازی که گروه مذهبی ها به آن پیوسته اند هم انگار شده مثل تشکل و گروه و حتا شبه پایگاه بسیجی که دم از دغدغه و محبت ولایت و دین می زنند اما عمل ِ صحیح و رشد با ریشه ها را بلد نیستند ...
« خوشا عاقبت متقین ! »

پاسخ دل‌باخته :


سلام و رحمة الله
بیایید مبنای فکر و عملمان را عاشورایی کنیم. گاهی بیان حق و دفاع از آن نیاز به توانایی آنچنانی ندارد
نمونه بارزش می شود عبدالله بن حسن در کربلا!
درست است که یک طفل در برابر آن همه مرد جنگی کاری از پیش نمی برد
اما عبدالله خود را فدا کرد و نخواست زنده باشد اما حقیقت را در پیش چشمانش قطعه قطعه کند.
۲۷ بهمن ۹۲ ، ۱۷:۴۱

مانا می گوید:

حق با شماست...
یک عده ای از سر بی خیالی نسبت به امورات دین و دنیا گرفتار روزمرگی هم در زندگی حقیقی شده اند و هم در زندگی مجازی
اما شاید یکی هم مثل بنده ی حقیر به خاطر تنبلی ها و قصوراتی که داشته و خود را اصلا در حد افسر جنگ نرم تربیت نکرده است ترجیح می دهد سکوت کند و منافقانه و ناخالصانه از مسائلی که از عمق وجود و ایمان درگیرش نیست حرفی نزند

پاسخ دل‌باخته :


سلام و رحمة الله
ان شاءلله تک تک مان در راه انجام این تکلیف سنگین آماده کنیم خود را عمل کنیم.
۲۷ بهمن ۹۲ ، ۱۸:۱۷

ترنم چماق می گوید:

سلام با 99 درصدش موافقم

پاسخ دل‌باخته :


سلام بر شما
ممنون می شوم اگر یک درصد مخالفتتان را بفرمائید.
۲۷ بهمن ۹۲ ، ۱۸:۲۰

یاس خوش بو می گوید:

سلام بر شما
والعصر ! ان الانسان لفی خسر ...

دو نکته :
الف) نوشتن از مسایل روز ، بالاتر از جسارت و دغدغه های ذهنی وفکری و ... بینش می خواد . بهتر نیست به جای وارد شدن افراد کم سنی چون من تو این حوزه ، فعلا همّ و غم شون گذاشته بشه رو خوندن مطالب مختلف در این زمینه تا به مروز قدرت تحلیل و روحیه انتقادی شون بالا بره ؟

ب) خیلی سخته مطالب یه وبلاگ رو این طوی حلاجی کنیم . نکنه خدای نکرده یه طرفه به قاضی رفته باشیم و ...

الهی لاتکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا

پاسخ دل‌باخته :


سلام و رحمة الله

الف) منظور متن لزوما نوشتن از مسائل روز نیست. همانطور که در پاسخ کامنتی دیگر عرض کردم، عبدالله بن حسن و علی اصغر امام حسین نیز در کربلا کم سن بودند. سن و سال دلیلی بر عدم تشخیص حق نیست. این مسئله اهمیت و خطیر بودن وظیفه و تکلیف ما را می رساند که کمی سرعت و صبر خود را بیشتر کنیم. آگاهی و بصیرت خود را بالاتر ببریم تا در میدان مبارزه حق و باطل دچار تشتت و تذبذب نشویم.

باز هم نقل قول می کنم سخن رهبر معظم را در 12 آبان سال 72 که عرض کردند: «بنده دلم مى‌خواهد این جوانان ما شما دانشجویان؛ چه دختر، چه پسر و حتّى دانش‌آموزان مدارس- روى این ریزترین پدیده‌هاى سیاسى دنیا فکر کنید و تحلیل بدهید. گیرم که تحلیلى هم بدهید که خلاف واقع باشد؛ باشد!»

ب) مشکلی که مصادیقش یک مورد و دو مورد هم نیست را نمی شود با تغافل و چشم پوشی از کنار آن عبور کرد. این حلاجی کردن مطلب یک وبلاگ نیست. ما در رابطه با یک شخص صحبت نکرده ایم که دچار سوء ظن و بدگمانی شویم. این یک بیماری ست. بیماری را نمی شود با بی خیالی معالجه کرد. اول باید عامل بیماری را کشف کرد و بعد از آن به دنبال درمان بود تا کسالت به کلی رفع شود.
۲۷ بهمن ۹۲ ، ۱۸:۲۳

خط تیره می گوید:


سلام
حق !
استفاده کردیم

پاسخ دل‌باخته :


سلام و رضوان خدا بر شما
در پناه حق باشید ان شاءلله
۲۷ بهمن ۹۲ ، ۲۰:۴۹

سمیه می گوید:

سلام
هروقت شعار میدهیم ما اهل کوفه نیستیم دلم می لرزد، نکند ما هم در موقع یاری امام غریبمان او را یاری نکنیم...
حضرت حجت هم از دست ما تو غیبته.....
التماس دعا

پاسخ دل‌باخته :


سلام علیکم
تا ما از خود و وابستگی های دنیایی خود نگذریم هر چیزی ممکن است.
ان شاءلله به دعای حضرت صاحب و با تلاش های خالصانه مان اینطور نخواهد شد.
۲۷ بهمن ۹۲ ، ۲۰:۵۸

صبح تابناک می گوید:

چشم

پاسخ دل‌باخته :


چشمتان روشن به نور گنبد حرم کربلا ان شاءلله
۲۷ بهمن ۹۲ ، ۲۲:۰۰

شکرانه می گوید:

با کلیت مطلب مطرح شده موافقم. تلنگر بسیار خوبی بود. هر چند معتقدم تشبیه عواطف انسانی به «گل قالی» منصفانه نیست.

پاسخ دل‌باخته :


«گل های قالی» مصداق و نمونه ای از عادت زدگی ماست، نه عاطفه انسانی.
عواطف انسانی را نمی شود منکر شد، اما نباید عاطفه را بر آرمان های والای خود اولیت داد.
سپاس از توجه تان
۲۷ بهمن ۹۲ ، ۲۲:۰۵

ف.ی می گوید:

سلام
قصد ساخت وبلاگ داشتم که به این متن برخوردم.شاید این روزی من بوده تا تلنگری بخورم و اهدافم را بازبینی کنم.
از تذکرتان بی نهایت سپاس.
دست حق یارتان

پاسخ دل‌باخته :


سلام الله
الحمدلله.
الخیر فی ما وقع.
در پناه خدا باشیم و بمانیم
۲۷ بهمن ۹۲ ، ۲۲:۳۵

حسین رضائی فرد می گوید:

سلام سید جانم
همین را چندبار تکرار کردم برای خودم :
بیا و برای رضای خدا بنویس نه برای رضایت مخاطبین.

پاسخ دل‌باخته :


سلام حسین جان
لذتی کار برای خدا وصف ناشدنی ست، نه منتظر مزد و تشکر از اغیاری و نه دنبال رضایت آنها
همه خداست و جز او نیست. کاش بزودی ما نیز روزی به درک این لذت وصف ناشدنی برسیم.
۲۷ بهمن ۹۲ ، ۲۳:۵۵

راوی می گوید:

باسلام

حق!
و در ذیل همه ی اینها باید مراقبت داشت که صراط مستقیم "کانال"ندارد! "تونل"ندارد که با قطعیت در آن بمانی و راه بیراهه نداشته باشد!
باید مراقبت ها لحظه ای و چشم بر هم زدنی باشد.

الله یحب التوابین.
باید به خدا پناه برد از شر نفس و وسوسه های جن و انس.

تذکر و یادآوری مهم و محکمی بود.

پاسخ دل‌باخته :


سلام بر شما
خداوند به حق عظمتش یک لحظه نیز ما را به حال خودمان وانگذارد.
اگر لطف هدایت او نباشد، سخت در گمراهی خواهیم بود.
۲۸ بهمن ۹۲ ، ۰۰:۲۸

تقوی در دنیای مجازی می گوید:

بسم الله
ماجور باشد این تجرعی از غم و درد ک در این نوشتار نوشیدید و مهم تر ....نوشاندید
کامل خواندم ..درد.............
یاعلی

پاسخ دل‌باخته :


ان شاءلله که تلاش ناچیز این حقیر، سبب خیر و صلاح و اصلاح را در سیر حقیقی و مجازی همگی مان فراهم کند.
۲۸ بهمن ۹۲ ، ۰۹:۰۰

عتید ... می گوید:

سلام

نگذاریم پُست هایمان رو به پَستی روند!

در پناهش...

پاسخ دل‌باخته :


سلام علیکم
من حمل بر پستی نمی کنم.
نگذاریم «تمام» متن هایمان رنگ عادت و روزمرگی به خود بگیرد.
۲۸ بهمن ۹۲ ، ۱۰:۵۹

مهمان می گوید:

با سلام بسیار سپاس از پست به جایتان.بالاخره یک نفر معترف شد به این قضیه.اجرکم عندالله.
لطفا پست را خودتان هم چک فرمایید در اعمال مجازیتان در سایت.بی منظور میگویم.همیشه آدم خار چشم خود را دیرتر میفهمد.
متاسفانه ما تجربه کرده ایم.

پاسخ دل‌باخته :


سلام و رحمت الله
باز می گویم مخاطب خاص این نوشته خودم هستم و دلم.
و دلیل نوشتنش هم خار چشم های خودم بود.
سپاس از توجه و دغدغه مندی حضرتعالی
۲۸ بهمن ۹۲ ، ۱۳:۳۲

فدایی سید علی می گوید:

سلام
نوشته تان را خواندم....
با هر جمله ای که نوشتید خودم را با ان مقایسه کردم....فهمیدم بسیاری از جاها شیطان بی دعوت وارد من شده است....
نوشته تان باعث شد کمی از نفس های مسموم را دور کنم....
خدا خیرتان دهد....
یاعلی

پاسخ دل‌باخته :


سلام بزرگوار
من نیز تمام این موارد را ابتدا برای خود و تصحیح رویه غلط خود نوشته ام،
اما خوشحال می شوم که دوستانم نیز تأملی داشته باشند و ایراد ها را رفع کنند ان شاءلله
خدا را شاکرم از این بابت
یا زهرا
۲۸ بهمن ۹۲ ، ۱۴:۴۱

زائر می گوید:

دوستان مذهبی یا مذهب پسند سلام.
یک سوال اساسی چرا تهذیب جز بصیرت نیست امروزه؟
چرا مذهبی همه چی دان در نگاه کردن به نامحرم مثل سایرین مجاز میداند خود را؟
چرا مذهبی بصیر در گفت و گوی با نامحرم مثل غیر مذهبی ها عمل میکند گاهی و گاهی بیشتر از گاهی؟با این تفاوت که مخاطبش کسی است که جنس عقاید با وی یکیست؟
چرا این بلا حتی طلاب را گرفته ؟
تا دیده بودیم مذهبی ها در عمل هم تفاوت داشتند با سایرین.کو؟
بی تفاوتی مد شده آیا؟

پاسخ دل‌باخته :


سلام بر شما
حضرتعالی با این ادعایی که مطرح کردید، تمام مذهبی ها را به چشم چرانی متهم می کنید.
این به دور از انصاف و تقواست که چند نمونه کوچک و محدود را به تمام گروه هدفتان تعمیم دهید.
می شود گفت گاهی ما مذهبی ها نیز غافل می شویم، اما این چیزی که حضرتعالی می گوید گویای این جمله هم نیست.
شاید اصل حرفی که می خواهید بیان کنید درست باشد، اما شیوه مطرح کردن آن به هیچ وجه مناسب نیست.
۲۸ بهمن ۹۲ ، ۱۶:۱۵

الف م می گوید:

سلام بر شما فرزند حضرت زهرا (س)
نمیدونم بر حسب اتفاق یا بر حسب قسمت به این پستتون رسیدم .
بسیار جامع و ریزبینانه بود این تذکرات .
ممنون . برقرار باشید . یا علی

پاسخ دل‌باخته :


سلام بر شما بزرگوار
ان شاءلله که خیر بوده باشد.
سپاس
یا زهرا
۲۸ بهمن ۹۲ ، ۱۶:۲۹

ناموس خدا می گوید:

سلام
نوشته شما را علاوه بر بی منت، با افتخار خواندم.

فکر می کنم آفرین گفتن بر دردنوشته ها درد را درمان نمی کند. نتیجه این نوشته ها باید همت همگانی باشد و بسیج عمومی. لبیک گفتن به نداهایی چنین قطعا وظیفه است.
تاکنون وبلاگ های بسیاری را به دلیل نوشتن از مسائل شخصی بی مورد از لیست وبلاگ های مد نظرم برای سر زدن و خواندن خارج کرده ام. خودم نیز تقریبا چنین نمی نویسم.
اما رسالت اصلی وبلاگ نویسی...
اگر تاکنون عمل نکرده باشم، حداقل حواسم بوده است به حق الناس هایی از طریق اتلاف وقت مخاطب با مسائل بی خودی بر گردنم می ماند.
بعد از این اما هم به روال پیشین خود ادامه می دهم و هم تلاش بیشتری برای حفظ حرمت وبلاگ نویسی خواهم داشت.

می شود امید داشت که خوب است؟!

پاسخ دل‌باخته :


سلام و رحمة الله
ان شاءلله که پیش از این نیز مراقب بوده ایم؛ زین پس نیز به لطف خدا مراقب تر خواهیم بود.
صحیحش نیز همین است؛ آدمی باید حرمت سرش شود، حرمت مکان و زمان، حرمت بزرگ و کوچک.
اینی که خوب است اینی که هستیم، خوب است! اما ما همیشه باید به دنبال ترجیح برتر بوده و در پی خوب تر شدن باشیم.
سلام علیکم
نمی توانم بگویم چقدر اما...
خواندم و اندیشیدم برخی موارد بسیار نزدیک و گاهی هم نظر هستیم اما حرف ها و دغدغه های شما کاملا از نظر مثلا منی که در نوشته های شما می توانم یک مخاطب باشم درست است یا نیست را بخش به بخش می توان مرور کرد...
این علایق و دغدغه های شما هم مثل نوشته های برخی وبلاگ نویسان عاشقانه است...
تا عاشق نباشی قلم دستت نمی رسد...
راستش را بخواهید بارها نوشتم و از مستقیم نوشتن پرهیز کردم ... نوشتن از سیاست و در سیاست نوشتن اهلش را میخواهد حتی اگر یک ریزنوشته باشد... شاید جایی دیگر...
نه این که دغدغه نیست، نه... اما باید بر قلمت برسد حرف سیاست و انقدر قلم، مثل قلم شما گیرا باشد که اثر ببخشد...
من بارها نوشتم و حذف کردم نشد انکه باید بشود ... از گل قالی نوشتن هم با مخاطب و بی مخاطب فرقی ندارد و حتی از انتظار نوشتن و از کربلا... وقتی برای دلت می نویسی...
قبول دارم درست نیست ادم بی هدف بنویسد اما تنفر از سیاست ریشه دارد در خیلی مسایل که شما بهتر از بنده میدانید ...و حتی تنفر باطنی را گریزی نیست ، چون با تمام روزگارمان آغشته است این سیاست.
آدم باید عاشق باشد تا برایش اهمیت پیدا کند هرچه میگذرد... من هرگز در فضای شخصی نوشته هایم جز علایقم را راه ندادم... نه اینکه من و امثال من عاشق نوشتن هستیم و بس...بلکه نوشتن ارام میکند ...دغدغه دین و سیاست داشتن خوب است اما همیشه همه نمی توانند تحلیل گر و نویسنده ی خوبی باشند برای تولید این نوع محتوا ...شاید گاهی فقط خواننده خوبی باشی...نمی دانم درست یا غلط اما جهت نوشتن را راست میگویید باید هدف داشت اما گاهی خود را میان این همه دنیا دیدن سخت است ... شاید باید گمنام تر نوشت...
فرق دل آباد با دل خراب در همین نوشتن های همیشه شما و ننوشتن های ماست...
حرفتان درست و روشن است اما من نوشتنی اینگونه تا کنون که نتوانسته ام شاید بعدترها شد...

پاسخ دل‌باخته :


علیکم السلام

ما نسبت به سرنوشت هم حساسیم. چرا که ما نسبت به یکدیگر مسئولیم. هر کدام از ما پیامبر اقلیم کوچک خود هستیم. اگر ملاک هر چیزی برای ما تأیید و رد دل مان است، باید ابتدا مرض دل را درمان کنیم تا از صحت آن مطمئن باشیم. در رابطه با علایق اما باید بپرسم که آیا تمام علایق ما با اصول و مبانی اسلامی سازگار است که آنچه که جزء علایقمان نیست را به نوشته هایمان راه ندهیم؟ همه چیز را نمی توان حمل بر عشق کرد. باید آنچه که تکلیف ماست بر عشق ما مقدم باشد، نه اینکه در رابطه با آنچه عشق ما می کشد، خود را مکلف کنیم. حال اگر تکالیف خود را عاشقانه نمی پنداریم از بیچارگی و دنیا زدگی ماست.

فقط خواننده خوب بودن گاهی همچون تماشاگر خوب بودن است. وقتی حضرت حقیقت در گودال اهل باطل تنهاست، آیا همچنان می شود به علایق و عشق و تحلیل و این گونه بهانه ها فکر کرد؟ عبدالله بن حسن به اینها فکر می کرد که در کربلا بسوی گودال تنهایی امامش دوید؟ گاهی یک فریاد، گاهی یک جمله، گاهی هم سپر شدن. در میدان نبرد نابرابر حق و باطل، همیشه برای دفاع از حق نیاز به تحلیل جامع و جهان بینی دقیق نیست، کافی ست آدمی تمام جهانش نوک بینی اش نباشد. اما اگر اینگونه باشد که دفاع و تشخیص حق آنقدر سخت و نشدنی ست که بجز عده قلیلی در دنیا باقی مردم قادر به تشخیص و فهم اولیه حق و دفاع از آن نیستند. که به هیچ عنوان اینگونه نیست. 

«المومن کیّس فطن حذر؛ مومن زیرک و هشیار و عاقل است». امام رضا علیه السلام می فرمایند: «امامت ، سیاست است». یا اینکه در زیارت جامعه کبیره ، در اوصاف ائمه معصومین آمده است : «السلام علیکم یا اهل بیت النبوه و موضع الرساله ... و قاده لامم و اولیاء النعم و عناصر الابرار و دائم الاخیار و ساسه العباد و ارکان البلاد»؛ «سلام بر شما، اهل بیت نبوت و جایگاه رسالت ... و پیشوایان امت ها و اولیاى نعمت ها و پایه هاى نیکوکاران و تکیه گاه خوبان و سیاست کنندگان بندگان خدا و ارکان محکم شهرها». این عبارات ، به ویژه قاده الامم و ساسه العباد صریحا زمامدارى و سیاست مدارى را از صفات و شئون ائمه معصومین علیهم السلام مى شمارد.

تلقی سیاه از سیاست اشتباه است. تجزیه و تحلیل مسائل را با سیاه بازی ها و سیاه کاری های سیاسی نباید اشتباه گرفت. آزمون زمان ما شاید همین است؛ تشخیص و بیان و حمایت از حق. 

اصل حرف بنده اصلا مبنی بر سیاسی نویسی دوستان عزیزم نیست. حرفم بی تفاوت نبودن نسبت مسائل مهم است که می تواند شامل مسائل انسانی، سیاسی، اخلاقی و دیگر موارد شود. بگذارید حرفم را با یک مثال واضح بگویم. برفرض مثال خدای ناکرده امروز در کوچه شما میان دو تن از همسایه هایتان دعوا و درگیری و حق و ناحقی رخ داده است. یا اینکه یک انفجار در کوچه تان رخ دهد و چند تن از همسایه های شما به رحمت خدا روند، آیا شما با دیدن این حادثه می توانید نسبت به آن بی تفاوت باشید و وقتی به خانه می آیید با اعضای خانواده که هم خانه شما هستند، در رابطه با آن موضوع صحبت نکنید؟ به گونه ای که انگار هیچ حادثه ای این حوالی رخ نداده.

آیا در خانه پیرامون آن حادثه یا آن دعوا و درگیری صحبت نمی کنید؟ اگر نه که یعنی بی تفاوتید و آن حادثه برایتان اهمیتی ندارد یا اینکه آن حوادث روزگار را اصلا نمی بینید. اما اگر پاسختان مثبت است، یعنی شما به یک سری مسائلی که در اطرافتان رخ می دهد حساس هستید و اهمیت قائلید و بی تفاوت نیستید. اینترنت کوچه مجازی ماست و ما در این کوچه وبلاگ نویسان، همسایه و هم خانه هم هستیم. چطور گاهی وانمود می کنیم که انگار هیچ چیزی اتفاق نیفتاده؟ چطور می شود یک مکالمه ساده هم در رابطه با حوادث و موضوعات و مسائل با اهمیت بین ما همخانه ها و همسایه ها رد و بدل نشود؟

انسان اگر برایش یک سری مسائل دغدغه است، باید تلاش کند برای حل آن دغدغه ها. حتی اگر بارها دست خالی بماند و چیزی عایدش نشود، باز باید تلاش خود را بیشتر کند. خود من نیز مدتها نمی توانستم در رابطه با یکسری از موضوعات اظهار نظر کنم. یعنی تا یک مدتی اصلا دغدغه اش را برای نوشتن در وبلاگ «کاش می شد خدا را بوسید» نداشتم. گاهی اگر هم دغدغه ای داشتم، حرفی برای گفتن نداشتم. تلاش کردم، آگاهی ام را بالا بردم، مطالعه و شناختم را. تا اینکه دیدگاه و باوری در من نسبت به مسائل و پدیده های مختلف شکل گرفت. باوری که دل مرا به این آبادی مجازی رهنمون کرد تا حالا با دغدغه های دل آبادی در خدمت شما باشم. نمی گویم کامل شده و بی نقص است تلقیات من، اما حداقلش این است که بی تفاوت نیستم. 
این نوشته شما مرا یاد سید مرتضی آوینی انداخت و اینکه
اگر در صحنه حق و باطل نیستی، اگر شاهد عصر خودت و شهید حق بر باطل نیستی، هر جا که میخواهی باش. چه به شراب نشسته و چه به نماز ایستاده. هر دو یکیست...
من اما هنوز مانده ام و میان این سیاستی که درست یا غلط از آن بی زارم سرگردانم چند روز پیش یاد حق و باطل حرف ها و سبد و کالا و ارمان ها و هسته ای و شهدا افتادم یه سری تحلیل هم خواندم و....دیدم من فقط می شنوم و میخوانم هنوز نمی توام تشخیص دهم وقتی اقا سکوت کرده یعنی چه...چون تحلیل نمی دانم...
فقط میخوانم و می شنوم هنوز ندیده ام...

امام علی(ع)در کلامی فرموده است:بین حق و باطل فقط چهار انگشت فاصله است.و چون معنای این سخن را از او پرسیدند، انگشتانش را جمع کرد و بین گوش و چشمش قرار داد و فرمود: باطل آن است که بگویی شنیدم ، و حق آن است که بگویی دیدم …
انه لیس بین الحق و الباطل الا اربع اصابع/الباطل ان تقول سمعت و الحق ان تقول رایت…(خطبه 181سطر 2)

پاسخ دل‌باخته :


دفاع از حق و حقیقت یا دفاع از مظلوم و برائت از ظالم را امری سیاسی پنداشتن و سیاست را کثیف تلقی کردن اشتباه است. مومن سیاستمدار است آن هم از نوع اسلامی اش. این که ما بخاطر تردیدی که داریم در پی شناخت حق نباشیم و خود را با بی تفاوتی از این مخمصه خارج کنیم، این یک نوع تحلیل کوفیانه است.

اگر من و شمای مومن، نشناسیم که اعتقادات خوارج چگونه است و قاسطین که اند و مارقین و ناکثین ِناکس چه کسانی هستند، چگونه می شود با یقین به یاری مولا برخیزیم؟ مومن باید آگاه به زمان خود باشد، آگاه به خط و خطوط و جبهه ها، به مرام گروه ها و حزب های سیاسی آشنایی داشته باشد. این یک فریضه است تا در راه حق دچار لغزش و فریب و گمراهی نشود.

یک مسافر چطور می تواند نقشه راه شهری را از قبل ندیده و توصیفش را هم نشنیده باشد و همینگونه بی مقدمات و آمادگی راه بیفتید در مسیری که پر از خطر است؟ او چند درصد ممکن است به مقصد مقصود خود برسد، و البته چند درصد ممکن است که سالم به مقصد برسد؟

دایره سیاست تنها شامل دولت ها و اقدامات آن نمی شود. مسئله ما در اینجا بی تفاوت نبودن نسبت به مسائل مهم است، این عدم بی تفاوتی حتی نباید شامل و شهر و استان و کشور خودمان شود. بلکه دایره ای فراتر از تعصب و نژاد و قوم و قبله و کشور داشته باشد. یعنی طرفدار حق طلبان و مخالف غاصبان آنان در هر نقطه از جهان باشیم.

در مورد مسائل روز سیاسی هم آقا سکوت نکرده اند. صوت دیدار با مردم قم در 19 دی را گوش کنید. همچنین صوت 19 بهمن در دیدار با همافران نیروی هوایی. و صوت امروزشان در دیدار با مردم تبریز. موضع رهبری کاملا نسبت به مسائل روشن است مثل روز، که کسی نمی تواند آن حرف ها را به دلخواه مصادره کند.

در رابطه با کلام مولا هم نباید در مصادیق آن اشتباه کنیم. ما امروز در اکثر موارد هم می شنویم و هم می بینیم. اما انسان شاید خیلی از مسائل را ندیده باشد و تنها آن را شنیده باشد. این باز هم دلیل بر سکوت آدمی نیست. حرف بنده که قضاوت در رابطه با افراد نیست. تشخیص حق و تحلیل صحیح رفتارها و اقدامات است. درد دل من، عدم سکوت ما در برابر ظلم است. چه ظلم استکبار جهانی و چه استکبار نهانی. اینها منوط به شنیدن و دیدن نیستند. انسان فطرتا حق طلب است و از ظلم و جور ظالم بیزار است. 
۲۸ بهمن ۹۲ ، ۱۹:۰۷

سپهرا... می گوید:

سلام چندمین بار است می آیم و میخوانم چندین بار هم نوشتم و نوشتم...
و اینک یه درخواست از کسی چون شما که تجربه دارد و قلم دیگری غیر از قلم تکرار و عادت و روزمره بودن به دست می گیرد...
منت گذاشته راهنمایی کنید ما را ، راه خارج از روزمره نوشتن و راه گریز از عادت شدن؟ قلمش را چگونه باید تراشید تا از درد بنویسد؟ واقعا اگر بخواهم خوب بنویسم دغدغه های حقیقی را چه باید بدانم؟؟
با سپاس

پاسخ دل‌باخته :


سلام بر شما

باید نخست دل را خالی از غیر کرد و از بیهودگی ها به دور داشت. باید کم کم خود را وابستگی ها رها کرد.
باید تکلیف را عاشقانه بنویسیم، نه اینکه خود را مکلف به نوشتن چیزی کنیم که عاشقیم.
نوشتن دلانه ها و عاشقانه ها از منظر من، نوشتن از روی عادت نیست. هیچگاه این ادعا را نداشته و ندارم.
اما در کنار نوشتن آن ها باید به مواردی دیگر هم پرداخت. مواردی دیگری که در همینجا بصورت مشروح از آن سخن گفتیم.
باید دیوار کجی که بنا کرده ایم را فروبریزیم و زمین دل را با خط مشی دلدار تراز کنیم 
و یکی یکی آجرنماهای دلانه ها و عاشقانه ها را بچینیم و لابلای آجرها را با سیمان محکم دغدغه ها مستحکم کنیم.
۲۸ بهمن ۹۲ ، ۲۰:۰۱

تقوی در دنیای مجازی می گوید:

ان شالله..
.
ماهم آپ شدیم..

پاسخ دل‌باخته :


خوشحالیم از بروزرسانی تان
ان شاءلله که تقوی نوشته هایتان مستمر باشد و گسترده شود تا مخاطب بهره بگیرد.
۲۸ بهمن ۹۲ ، ۲۰:۳۴

ندآ می گوید:

همه حرف هایتان تقریبا درست و قابل قبول بود

اما گفته بودید "گریه‌دار است حال من و تویی که موضع همیشگی مان در قبال سرنوشت کشور و انقلاب و دین و حوادث گوناگون، تنها سکوت بوده است. "
همه نمیتوانند مثل هم عمل کنند . هرکسی روش خودش را دارد. مثلا بعضی ها با حرف هایشان با رفتارشان بجای حرف زدن از دین که اثر گذار باشد بدتر آدم را فراری می دهند. با باور های غلطی که دارند در حالی که اگر دقیق شوی درست برعکس دین را میگویند.و کسی که اینطور باشد، بخواهد فقط حرف بزند بهتر است که سکوت کند تا اینکه بخواهد اراجیف تحویل بدهد. و به تبع اش حرف از انقلاب و سرنوشت کشور . منظورم این است کسی که علم اش را ندارد نباید حرف بزند.
پس نمیتواند گذاشت پای اینکه نمیخواهیم حرف بزنیم یا اینکه بی تفاوتیم .



حواست هست که هر روز تو را در مرداب روزمرگی ها غرق می کنند تا بیش از پیش، برای یک زندگی مادی حداقلی و برای آمال معنوی عادی، دست و پا بزنی؟

ریز شدن توی همین روزمرگی هاست که گاهی ما را به فلسفه ی این جهان میرساند. فلسفه ی همین زندگی مادی و البته پسش معنوی. مگر نه اینکه از خودمان شناسی به خدا شناسی برسیم. و خیلی چیزهای دیگر

بیان هم مهم است. این را نباید نادیده بگیریم . ما با بیان چیزهای ساده و یا بیان ساده ی بعضی چیزهای پیچیده بهتر اثر گذار میشویم بجای نوشتن 13 پاراگراف با کلمات قلمبه که کمتر کسی مینشیند سه بار بخواندش تا بفهمد چه گفته نویسنده ی محترم. گاهی اوقات نوشتن سه خط که جز روزمرگی هایمان است میشود گفت راهت اشتباهی است .


پاسخ دل‌باخته :


سلام بر شما

ضمیر این نوشته ها مخاطب اصلی خود را می شناسد. کسانی که مخاطب خاص این نوشته هستند، برعکس آنهایی هستند که شما تصور می کنید. اتفاقا من دوستان هنرمند خود را دعوت کرده ام به نوشتن از مسائل با اهمیت، چرا که به هنر قلمزنی و نویسندگی شان و به تلقی های زیبایی شناختی شان ایمان دارم که از همان ها مطالبه می کنم درخواست خود را.

 

من می دانم مخاطبان این نوشته اهل تحمیل عقاید نیستند، اهل خراب کردن یک حقیقت با رفتارهای خود نیستند. آنها کسانی هستند که احکام اسلامی را می دانند و در حد توان و تکلیف خود به آن عمل می کنند اما در برخی موارد نظیر آنچه که در این نوشته قید شده است، به دلایلی که نزد خودشان محفوظ است کوتاهی می کنند. پس با نهایت احترام به شما پرواضح است که آن دوستان عزیز بنده، شامل قضاوت و تصور اشتباه شما نمی شوند.

 

اما حرف حضرتعالی، بنده را قانع نمی کند. بنده برخلاف شما اظهار نظر و تحلیل در رابطه با مسائلی عمومی - که روزانه با آن ها مواجه می شویم - را نیازمند علم خاصی نمی بینم. اما شما چه تصوری از «ریزشدن توی روزمرگی ها» دارید که آن را سائقی برای رسیدن آدمیان به فلسفه جهان تلقی می کنید؟

 

آری خداوند می فرماید: «من عرف نفسه فقط عرف ربه». اما آن کسی که خود را در برابر خدا خط زده است. نه آن کسی که ادعای خدایی دارد. آن خودی ملاک است که با تهذیب در پی ساخته شدن است، نه آن کسی که چشم بر هرآنچه که حقیقت است می بندد. بطور مثال از حدود هفت میلیارد انسان حاضر بر روی کره زمین، چند نفر با خودشناسی به خدا شناسی رسیده اند؟ یعنی چند نفر از مردمانی که ریز شده اند در روزمرگی ها به فلسفه جهان پی برده اند و در پی شناخت خود هستند که به شناخت خدا برسند؟

 

بحث ما بر سر بیان مسائل ساده و یا پیچیده نیست. دقت داشته باشید که حرف بنده حقیر ده ها بار در بخش کامنت های همین نوشته تکرار شده است. حرف بنده بی تفاوت نبودن نسبت به مسائل مختلفی که در اطراف مان رخ می دهد است.

 

اینکه این نوشته سیزده پاراگراف باشد یا بیشتر، نشان از اهمیت بالای موضوع مورد نظر برای شخص بنده دارد. که اگر نیاز ببینم مطالب بعدی خود را به امتداد این متن اختصاص خواهم داد. اما خواندن این نوشته برای مخاطبینی که ترجیح می دهند همه چیز زندگی را مثل کتاب های امتحان، خلاصه کنند و ساندویچی دریافت کنند و بصورت mp3 گوش کنند توصیه نمی شود.

۲۸ بهمن ۹۲ ، ۲۱:۴۸

شوریده می گوید:

سلام علیکم
حرفتون حق و هشدار بسیار خوبی بود
استفاده کردم
وضعیت و نوع مناسبات دختر پسرهای مذهبی تو فضای مجازی مناسب نیست و بارها خود منو آزار داده و متاسف شدم..
باز وضع وبلاگ ها نسبت به شبکه های اجتماعی مثل پلاس و فیس بوک خیلی بهتره..
نمیدونم شما تو این شبکه هام حضور دارید یا نه, واقعا نگران کننده است وضعیت..
خواهش میکنم اگر عضویت دارید تو این شبکه ها بخصوص گوگل پلاس این مطلبو اونجا هم نشر بدید
یا علی

پاسخ دل‌باخته :


علیکم السلام و رحمة الله
دعا کنیم و تلاشی باید داشته باشید که این وضع نابسامان رو به سامان شود.
نخیر، بنده خوشبختانه در هیچ شبکه اجتماعی حضور ندارم. 
پوچندگان فیس بوک و پَلاس های گوگل پلاس، به دنبال عکس ها و ریزنوشته های قشنگ و زیبا هستند.
و البته فکر نمی کنم آن ها حوصله خواندن چنین متن مطولی را داشته باشند.
۲۸ بهمن ۹۲ ، ۲۲:۳۵

سپهرا... می گوید:

سلام علیکم
پاسخ به دوستان همچون متن شما جامع و کامل
تا کنون ننوشتم یعنی شاید نتوانسته ام حداقل در وب شخصی بنویسم اما در شبکه های اجتماعی راحتر حرفم را زده ام در هر صورت تشکر از حقیقت گویی شما، سعی میکنم قلم بزنم بنویسیم و بیشتر از قبل بخوانم و بدانم...
دعا بفرمایید بشود و بتوانیم از این عادت های روزها بگذریم اجرتان با حضرت مادر و توفیقتان مدام...
یا علی علیه السلام

پاسخ دل‌باخته :


سلام الله
از خدا خواهان توفیقات روز افزون هستم برایتان.
پاسخ های خسته کننده و طولانی را بر ما ببخشایید
چاره چیست که برخی سوالات را نمی توان با یک جمله کوتاه و یک مینی مال، پاسخ داد.
جسارت بنده را ببخشید اگر زیاده گویی کردم. 
یا زهرا «سلام الله علیها»
۲۹ بهمن ۹۲ ، ۰۹:۰۸

aatee می گوید:

سلام برادر
اتخاب مطلب و موضوع و پرداخت آن خوب بود
شیوه ی بیان در پاره ای جملات دور از اخلاق بود

در مجموع این موضوعی که شما به آن اشاره کردید خواسته یا نا خواسته فراموش شده است
یاداوری نیکوییست
پاینده باشید

پاسخ دل‌باخته :


سلام بزرگوار
سپاس از توجه و تذکرتان
۲۹ بهمن ۹۲ ، ۱۱:۰۵

قاصدک می گوید:

سلام علیکم
دوست گرامی
ممنون وبلاگ بسیار پرمحتوا وعالی دارید
بنده چند تا از مطالب شما رو کپی و در وب خود قرار دادم
ببخشید بدون اجازه برداشتم
التماس دعا

پاسخ دل‌باخته :


سلام و رحمة الله
مانعی ندارد
۲۹ بهمن ۹۲ ، ۱۲:۲۴

خانم معلم می گوید:

عارفی را گفتند : آینده ی دنیا تاریک است .
گفت : وظیفه ی ما روشن است .


سلام

همه چیز را همه گفتند ... زنده باشی و پایدار

پاسخ دل‌باخته :


سلام و نور
با وجود آن ستاره ها، این راه روشن است
سپاس
۲۹ بهمن ۹۲ ، ۱۳:۵۰

علی می گوید:

یه چیزی در کنج سینه م داره میسوزه داداش . یه زمانی بود که میگفتیم حرفای آقا رو زمین مونده، حالا عمیقا دلم میخواد بگم همین حرفای تو که وجه دیگه ی فرمایشای معظمٌ له است برای سنگر مجازی،رو زمین مونده،داره می مونه
این توصیه هات رو باید رو دست برد، رو هوا زد
تاسف و تاثر از اوناست که زبونم لال سرباز می دونن خودشونو
جواب این سوال رو بدن لطفا
مگه تو فضای بیرون نت، مجال دیالوگ و ابراز عواطف شخصی ندارن که میکشنش جلو انظار ملت؟

لا اقل برچسب ولایتمداری رو خودشون نزنن!!!عادی خودشون رو معرفی کنن
اگر قرار نیست با وبلاگنویسای عام و بی تعهد فرق داشته باشن

پاسخ دل‌باخته :


نظر لطف شماست، چه بگویم... خیلی کم کاری کردیم... خیلی؛ دغدغه ما امروز نباید این حرف و پرداختن به این مسائل می شد...
۲۹ بهمن ۹۲ ، ۱۸:۴۰

زائر می گوید:

اینجانب قصد توهین نداشتم ولی‌ میگویم چرا وقتی‌ یک مذهبی نگاه میکند اسمش نگاه است و وقتی‌ غیر مذهبی نگاه میکند چشم چرانی.
خودمان را گول میزنیم بحث غیر ضروری چه موضوعش حجاب باشد چه روابط نامشروع اسیب خود را بر جا میگذرد فرقش در دیر و زود بودن ظاهر شدن اثر گناه و نوعی گناه است. در حالی‌ که گناه گناه است.
مذهبی ها تا دیروزها دم از ورع و تقوا میزدند از نزدیک نشدن به اطراف گناه. امروز اما انگار تا لبهٔ گناه هم بروی حتما میتونی از خود گناه در امان باشی‌.
چه دلیلی دارد یک خانم در یک جلسهٔ‌ مذهبی مدام آقایان را نگاه کند یا برعکس. به خدا گاهی‌ آدم از صاحب جلسه ‌خدا و ائمه- خجالت میکشد. کاش فقط نگاه باشد.
در روستای کوچک مذهبی‌ ما حتا اگر چیزی از کارهای فرهنگی آنچنانی ندانند مذهبی واقعی‌ را به تقوا میشناسند.
از وقتی‌ با شهرهای دیگر آشنا شدیم دیدیم انگار بصیرت ‌هدایت مردم و ... با هم نیست. یعنی‌ میتوانی مذهبی باشی‌ ولی‌ تقیه آنچنانی هم نداشته باشی‌. بنده متهم نکردم شاید شما چنین جلساتی را ندیدید.
راحتی‌ در این عصر مهمتر از خیلی چیزا شده برای کثیری از مذهبی‌‌ها حتا اگر از چهرهٔ نامحرم خوششان بیاید حوصلهٔ نگاه نکردن ندارند.
بنده کشیش نیستم فقط دلم برای صافی‌ انقلاب و انقلابی تنگ شده.

پاسخ دل‌باخته :


بنده نیز از قصد خیر شما آگاه شدم، اما عرض کردم نوع بیان مناسب نبود. انسان ها قبل از آنکه مذهبی و بسیجی و انقلابی باشند، آدم هستند. و آدمی از وسوسه ها و مکاید شیطان در امان نیست. این خودش یک فرق آشکار میان ما و معصومین است.

این کار یکسان «نگاه کردن به نامحرم» نام متفاوت ندارد، هر دو چشم ناپاکی و چشم چرانی ست. چه کسی گفته دیروزها مذهبی ها متقی تر بودند و امروز ها اینگونه نیست؟ آیا شیطان در دیروزها سرش شلوغ بود و نمی رسید که مذهبی ها را گمراه کند؟ مذهبی امروز هم از ورع و تقوا دم می زنند و عمل می کنند. دیدن چند نمونه جزئی در دانشگاه و در فلان موسسه در اطرافمان باعث نشود همه را به یک چشم ببینیم و قضاوت کنیم. مگر همه مذهبی ها فقط همان جمع محدود هستند؟ 

ما مذهبی بودن آدم ها را در چه می بینیم؟ آدم ها را در کارخانه ها قالب مذهبی نگرفته اند. هر کسی به میزان پایبندی هر چه بیشتر به اصول و احکام و موازین اسلامی، به عنوان مذهبی شناخته می شود نه اینکه با پوست مذهبی داشتن، او را مذهبی بدانیم.

هر فرد مذهبی هم گاهی دچار غفلت و وسوسه شیطان می شود. نمی شود به صراحت و به صورت مطلق گفت که مذهبی ها اینگونه اند؛ اما اینکه بگوییم «در یک سری از جلسات فرهنگی و مذهبی ما یک سری از دوستان ما نسبت به رعایت یک سری اصول و احکام اسلامی کاهل اند» این به انصاف و تقوا نزدیک تر است تا اینکه همه را به یک چوب بزنیم. ضعف فرد را نباید به پای مذهب و دین و انقلاب گذاشت. کوتاهی چند نفر را نباید به جمع کثیری تعمیم داد.

این خطیر بودن وظیفه من و شما را می رساند. بنده حقیر هم در چنین جلساتی بودم و دیدم و تذکر داده ام و توصیه کرده ام. اگر مفید فایده واقع نشده باشد، دیگر در آن جلسات شرکت نکرده ام. بیشتر از این ارشاد و توصیه بر عهده تکالیف ما نیست. 

دین داری و تقوا در مکانی که شرایط برای گناه آماده و مهیاست، شرط است. و الا در فلان منطقه و فلان روستا که به آن صورت نه عوامل تحریک مشهود است و نه شرایط برای گناه آماده است که تقوا بخرج دادن هنر نیست. در زمین گل آلود، گلی نشدن هنر است.
۲۹ بهمن ۹۲ ، ۱۹:۳۱

زائر می گوید:

چه کسی گفته دیروزها مذهبی ها متقی تر بودند و امروز ها اینگونه نیست؟
این حرف شماست.
هستند واقعا؟مذهبی های دیروز منظورم کثیری از شهدایند-آدمهایی شبیه خود ما-که ... شهید شدند.
آری مذهبی غافل میشود ولی آنکه همیشه در غفلت است..
روستای کوچک ما زمینه ی گناهش از شهرها کمتر نیست اولا، محیطش برای گناه امن است و همین وسوسه را بیشتر میکند ولی خدا را هم قشنگتر میشود دید و قشنگتر میشود از او خجالت کشید. دوما منظور اینجانب کم اطلاعی مردم روستا از فرهنگ دینی است نه عاری بودن خود و محیطشان از گناه و زمینه ی گناه.یعنی با آن اطلاعات کم ،بصیرت تشخیص دینداری حقیقی را دارند
آری به فرموده ی حضرت آقا جوان امروز کم از جوان دیروز نیست.اما ما که بیخبر از خود نیستیم...
زمینه ی گناه زیاد شده درست اما زمینه ی ایمان و باور قلبی هم بالا رفته ما فقط یاد گرفته ایم خود و دیگران را بستاییم و ستاییده شویم تا مبادا گرد ناامیدی شیطانی گریبانمان را بگیرد اما یادمان رفت برای توبه پشیمان باید شد.خدای این روزهای ما خدای علی ع نیست خدای فاطمه س نیست.
من یک روستایی ام اما ترجیح میدهم روستایی بمانم نه شهری ای که نامش حزب اللهی است ولی دینش...لطفا از آدمها دفاع نکنید من هم آدمم و انصاف دارم امروزه دینداری از هر زمانی راحت تر است.چون پوچی گناه روشن شده،چون اعدام نمیشوی به جرم خواندن کتابهای مطهری ها،چون میتوانی به راحتی پول اضافی ات را به هزار جور موسسه ی خیری ببخشی تا گناه نکنی با ان پول.چون هزار جور کتاب هست که تو را از سردرگمی نجات میدهد و وظیفه ات را به تو میشناساند و این است که حتی اگر در جای بی آب و برقی باشی خود کشی نمیکنی.مذهبی بودن از هر زمانی راحت تر است چون وبلاگهای مذهبی هم زیاد شده اند چون کلیپ ها و صوت های مذهبی زیاد شده اند و.
از اسلام آخرش و راحتی اش به ما رسید همینش را هم بهانه می آوریم که زمینه ی گناه زیاد شده.
کاش یاد عمار و سمیه زنده میماند...کاش..
یا علی

پاسخ دل‌باخته :


والعاقبة للمتقین
۲۹ بهمن ۹۲ ، ۲۱:۴۸

سعیده بقایی می گوید:

سلام
کامل کامل باید درست بخوانم. فقط می دانم ما آمدیم اینجا چون احساس دغدغه کردیم و بسیار مواقع شد که یک دفعه سر بالا کردیم و دیدیم که ای داد بیداد! چه گولی خوردیم، چه دوری خوردیم!
هم اینجا هم این شبکه های اجتماعی کامپیوتری و موبایلی. گاه به این نتیجه می رسم من که ظرفیت دورزدن تکنولوژی را ندارم، خیلی بیخود می کنم احساس وظیفه می کنم و به بهانه همین احساس وظیفه و دغدغه، مغلوب فضای شیشه ای این شبکه ها می شوم!
.
سرمان گرم می شود
آنقدر که وجدانمان داغ می کند
حیف
وقتی شستمان خبردار می شود
که بوی دماغ سوخته مان می آید! (خودم را عرض می کنم)
.
امید که شما وظیفه تان را به نحو احسن به پایان برسانید

پاسخ دل‌باخته :


سلام نام زیبای خداست...
تمام مشکلات و دور خوردن های ما حاصل حضور بی هدف ماست. اینکه دقیقا نمی دانیم برای چه در این فضا حضور داریم.
چقدر در هدفی که داریم مصمم هستیم. برای رسیدن به نتیجه، چه قواعد و اصولی را باید رعایت کنیم. و البتهچه انتظاری از نتیجه فعالیت های هدفمند خود داریم. این یعنی حرکت هدفمند و صحیح و دقیق.

اگر همین موارد را برای خود روشن کنیم، میدانیم که چه کاره و دیگر همچون اسب عصاری به دور خود نخواهیم چرخید.
ان شاءلله به لطف پروردگاه منان توفیق رعایت این موارد مهم را برای نیل به اهداف متعالی خود پیدا کنیم.
۲۹ بهمن ۹۲ ، ۲۳:۳۹

سیدپویا می گوید:

درود خداوند بر شما. خداوند به همه ما بصیرت شناخت حق از باطل را عنایت فرماید. در لحظات بحرانی تاریخ برای نجات، تنها بصیرت و بروز بودن معرفت لازم است. برایتان آرزوی توفیق دارم. بامید دیدار. یا حق.

پاسخ دل‌باخته :


رضوان خدا بر شما
ان شاءلله توفیق دست یافتن به صبر و بصیرت و معرفت فزاینده نصیبمان شود.
سپاس از لطف شما
۳۰ بهمن ۹۲ ، ۰۹:۵۴

شقایق می گوید:

سلام

آقا حق فرمودید. هرچه لازم بود فرمودید.
مام همه هم و غممون رعایت همین مطالبه!

ولی خدایی ما اسم نویسنده رو گذاشتیم مردی به نام شقایق ها!!!!

رجوع شود به این پاراگراف:
آی پسر مذهبی! اگر حقیقتا آمده اینجا سنگر ساخته ای که برای جهاد اصغر سینه سپر کنی؛ اگر آمده ای آستین را برای جهاد اکبر بالا بزنی تا رجزی عاشورایی بخوانی و همچون قاسم برزمی، بسم الله! آنقدر مردانه بنویس که اگر در وبلاگ خود، نامت را هم نوشته باشی «شقایق»، تمام مخاطبانت بدانند که صاحب این نوشته ها یک مرد است، نه یک زن! جنگ امروز در این جبهه، جنگ نوشته هاست! لطفا در این جنگ اکبرانه، گاردی اصغرانه بگیر و با عاطفه نوشته هایت، احساسات جنس مخالف را قلقلک نده! بزن به خط مقدم نبرد و مردانه بجنگ که بسیار وقتمان تنگ است! اگر تازه اول کاری و خامی، با نپختگی خشت اول را کج نگذار. بیا و همت کن تا آرمان حضور ما در این آبادی، رسیدن هر چه سریعتر به اهداف و تکالیف والایی که در ثریا داریم باشد، نه شنیدن تعاریف و تمجیدهای بیهوده این و آن. بیا و برای رضای خدا بنویسیم نه برای رضایت مخاطبین.



دعا بفرمایید تو این مسیر از راه حق منحرف نشیم.

حالا جدن بنظر شما نوشته ها و لحن بیان ما با نامحرم شامل همین گروه هایی که فرمودین میشه؟(اینو جدی دارم میپرسم. گاهی تشخیصش برای خود آدم مشکل میشه. یه نفر از بیرون بهتر میتونه راهنمایی کنه.)

یاعلی

پاسخ دل‌باخته :


سلام بر شما
جسارت نشود خدمتتان جناب شقایق، از آن مثال مذکور در متن، شخص حضرتعالی منظور نبود.
ما آنچه به عقل ناقصمان درک کردیم و نیاز دیدیم گفتیم.
حال باید بنشینیم محاسبه کنیم و ببینیم حواسمان به چه چیزهایی هست و در رابطه با کدام موارد غفلت کرده ایم که باید ان شاءلله تصحیحش کنیم.
بنده فقط از اعمال و ایرادات خودم خبر دارم، 
تنها راه تشخیص هم نصب کردن افزونه مراقبه بر روی مرورگر نفس است در فضای مجازی.
۳۰ بهمن ۹۲ ، ۱۳:۳۱

سعید براتی می گوید:

سلام-
مطالب شما و نظرات دوستان را خواندم.
بسیار متین و قابل تامل است و ان شاٌالله آغاز یک حرکتی باشد در فضای مجازی.
مهمترین موضوع در هر کاری، نیت الهی داشتن است و این فضا هم مثل همه امکانات دنیایی، میتواندوسیله ای برای رشد انسانها و یا نفوذ شیطان باشد.

با اجازه در وبلاگم آدرس این مطلب را برای مطالعه بیشتر دوستان قرار دادم.
موفق باشید.

پاسخ دل‌باخته :


سلام علیکم
برای آغاز گرچه امروز دیر است، اما باز زودتر از فرداست.
خدا ما را در نیات خیرمان خالص کند و در مسیر حق ثابت قدم گرداند ان شاءلله
۳۰ بهمن ۹۲ ، ۲۳:۵۲

مـَـ ه جَـبـیـטּ می گوید:

سلام و رحمت الله.

کاملن حق و درست بود.
اما
اگه کسی نتونه اونطوری که شما میگید بنویسه! اونوقت چ کنه؟!

نمی دونم..
دچار درگیرات ذهنی "چ کنم" شدم ..

پاسخ دل‌باخته :


سلام خدا بر شما
دین داری ما نباید تنها به درد روی طاقچه بودن بخورد.
ما در راه آرمان و عقیده مان آنطور که در توانمان هست باید بنویسیم.
هر کاری نیاز به تمرین دارد، با ممارست نشدنی ها شدنی می شوند.
به شرط اینکه شده یکبار امتحان کنیم، تا به نتیجه مطلوب برسیم.
۰۱ اسفند ۹۲ ، ۱۰:۴۳

بنت الهدی می گوید:

از زندگی بدون تو بیزار می شوم

از بس که پای داغ تو بیمار می شوم

اصلاً تو را چه ساده من از یاد می برم

وقتی اسیر کوچه و بازار می شوم

ای یاس ِ یاس ِ نیلی حیدر ... مرا ببخش

خارم ... اگر نظر نکنی ... خوار می شوم

" فتحٌ قریب " فاطمه (س) ... قطعاً بدون تو

مغلوب درد و غصّه ی بسیار می شوم

مانند التماس فرج ... بین هر قنوت

جمعه به جمعه پای تو تکرار می شوم

وقتی دلم برای شما شور می زند

وقتی که از هوای تو سرشار می شوم

رو به بهشت حضرت زهرا(س) ... دم غروب

راهی قطعه ی چهل و چار (44) می شوم

حسّ می کنم ... که محضر عشّاق کربلا

باگریه بر حسین (ع) سبکبار می شوم

با گریه در جوار شهیدان بی نشان

این جمعه هم دوباره عزادار می شوم

از کربلا تو با شهداء می رسی عزیز

روزی به داد رهبر ما می رسی عزیز


شاعر : اسماعیل شبرنگ

پاسخ دل‌باخته :


اللهم عجل لولیک الفرج
ان شاءلله مأجور باشید
سپاس از حضور و نگاهتان
۰۱ اسفند ۹۲ ، ۱۳:۵۶

مریم آسمانی می گوید:


سلام

خوشحال شدم دوباره مطالب تون رو میخونم :)



یه مدت سر میزدم به اون
میدیدم باز نمیشه ...


موفق باشین همیشه


پاسخ دل‌باخته :


سلام و درود خداوند بر شما
سپاس از لطفتان
در پناه خدا باشید و بمانید ان شاءلله
۰۱ اسفند ۹۲ ، ۱۴:۰۱

حسین رضائی فرد می گوید:

سلام. اخوی فایل رسید؟

پاسخ دل‌باخته :


سلام علیکم
بله فایل رسید
در یک فرصت مناسب با هم در این رابطه صحبت می کنیم ان شاءلله
۰۱ اسفند ۹۲ ، ۱۵:۲۵

طهورا-همنفس طلبه می گوید:

هو الکریم باسلام. پست ارزشمند حضرتعالی را خواندم . بسیار زیبا و به جا فرموده بودید . موید باشید

پاسخ دل‌باخته :


سلام خدا بر شما
سپاس از حسن توجه حضرتعالی
در پناه خدا باشید و بمانید
۰۱ اسفند ۹۲ ، ۱۵:۳۵

قاسمی فر می گوید:

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته
خود را بیشتر مخاطب قسمت اول نوشته میدانم یعنی کسانی که از روی عادت از سفرهای زیارتی خود می نویسند...
اگر در مورد دیگری مخاطبیم گوش زدش لااقل من باب امر به معروف خالی از عیب نیست!
از آنوقت که داریم ارشد "ادب"یاتمان را میخوانیم درگیر هستیم و کمتر فرصت می شود نوشته ای بنویسم در خور آنچه فرمودید...هرچند که ما از آن موقع که شروع به نوشتن کردیم تا همین حال هیچ وقت به پای بزرگانی چون شما نرسیدیم...
نکته اینکه حق گفتید و بر حق هم حرفی نیست و به گوش دل و جان سپردیم!
اما ما هم به مانند بزرگوارانی چون خانم سپهرا درگیر دوباره برخاستنیم
راهنمایی بفرمایید
همواره در راه علی مولایمان باشید که جز او راستی در عالم نیست
التماس دعا
یاعلی

پاسخ دل‌باخته :


علیکم السلام و رحمة الله
سپاس از شما. حضرتعالی لطف دارید؛ بنده کوچک تر از آنم که «بزرگ» خطاب شوم.
برخیزید که امثال شما از امثال بنده موفق تر خواهید بود.
ان شاءلله با همتی مضاعف و تلاشی مومنانه به خیل راهیان سفینة النجاة انقلاب ملحق شویم که تنها سفینه ای ست برای رفتن به کشتی نجات حسین «علیه السلام».
۰۱ اسفند ۹۲ ، ۲۰:۰۵

رهگذر می گوید:

سلام حرف هایی که شما زدید کاملا درسته

ولی یک چیز را ب خاطر داشته باشید اگر قرار باشد همهی سیاستمداران یک حرف را بزنند دنیا بهشت می شود واگر قرار باشه همه ی شاعرهای حرف را بزنند دنیا جهنم میشه
حرفی که از دل برآید لاجرم بردل نشیند
قیول دارم بساری ازحرف هایی که تو وبلاگ هامون می نویسم خاله زنکی و روزمره هستند ولی آدم ها متفاوت نمی توان همه را مقید به نوشتن ب نوع خاصی کرد باید من که می خوام مثلا ازعاشورا بنویسم باید حرف دلم باشد نه صرفا ظاهر سازی
و فراموش نکنید که بعضی ازآدم ها ازتنهایی به فضای مجازی پناه آوردند شاید می خواهند حرف بزنند تا کسی با اون ها همدردی کنه شاید هم نه اصلا براشون مخاطب مهم نباشه اینکه ازخودشون بنویسند حس خوبی به اونا میده مثل خود من !
ااستفاده از شکلک ها هم ی جور مدیه که فراگیر شده خود من تا مدت نمی دونستم دی یعنی چه ؟ یا دونقطه با پرانتز یعنی چی
ااینها برای نشان دادن یکسری عواطف هست که به نظرم به جای خودش خیلی هم بد نیست
همه که نمی تونند مثل شما زیبا و پرمحتوا بنویسند بیشتر آدم های اینجا عادی هستند پس عادی ودر سطحی که فکر می کنند می نویسند



پاسخ دل‌باخته :


سلام و سپاس از بیان نقطه نظراتتان

با توجه به جمله شما که عرض کردید «بیشتر آدم های اینجا عادی هستند پس عادی و در سطحی که فکر می کنند می نویسند» چند سوال دارم از حضور شما. آیا گاهی پرداختن به مسائلی غیر از روزمرگی هایمان، امری غیرعادی ست؟ آیا آنهایی که به مسائل عادی کمتر اهمیت می دهند، آدم هایی غیرعادی هستند؟ آن آدم هایی که می فرمایید عادی هستند و آنچه را که فکر می کنند را می نویسند؛ آیا نشده که به موضاعاتی فراتر از نیازهای اولیه و فیزیولوژیک و یا مسائل فراتر از مسائل عادی فکر کنند و بنویسند؟

من نیز یک فرد عادی ام اما دغدغه دین و مذهب و درد اندیشه نابمان را دارم که این موارد را متذکر شده ام، و الا با نگاه روشنفکرانه و از دید دین مذهبی های خنثی، آن موارد مطرح شده چیز بی اهمیتی تلقی می شوند. تمام حرفم این است که ما اگر دغدغه تحقق عملی مظاهر یک دین پویا را در رفتارها و کردارهای خود داریم، نباید با ساده انگاری در رابطه با یک سری عادات غلط، همچون قورباغه ای عمل کنیم که وقتی آن را می اندازند داخل یک دیگ، با گرم تر شدن آب دیگ خود را با شرایط وفق می دهد، اما از سرانجام این بی تفاوتی خود بی خبر است. نفس یک سری کارهای بی اهمیت شاید ابتدا به ساکن بد نباشد، اما وقتی آن کار قطعه ای از یک پازل از پیش طراحی شده باشد، وقتی آن کار قطعه از یک دومینوی مخرب باشد که ابتدای کار یک حرکت ساده یک قطعه است، سرانجام اتفاقات دیگری را به بار می آورد که عموما باب میل ما نخواهد بود. 

بنده فکر می کنم که باید همه ما ظرفیت نقد پذیری خود را بالا ببریم. تا با پذیرش نقد و اصلاح کاستی ها و جبران نواقص، حرکت خود را متعالی تر کنیم. مراد ما از این متن توصیه و تأکید بر یک شکل نوشتن یا سیاسی نوشتن نبود. گروه هدف این متن، تمام وبلاگ نویسان نیستند، بلکه مخاطب حرف بنده - بصورت خاص - وبلاگ نویسان مذهبی هستند. از نظر شما آیا براستی هیچ نقدی به سیر وبلاگ نویسی ما مذهبی ها وارد نیست؟ اگر وارد هست چرا برای پذیرش آن با خود تعارف داریم و در برابر هر کدام از نقادها مقاومت می کنیم؟ 

امروز این نقد به دوستان وبلاگ نویس مذهبی وارد است که مدت های مدیدی ست که دچار روزمرگی شده اند. خیل کثیری از وبلاگ نویسان مذهبی از دینی دم می زنند که منهای سیاست است. دینی که نه دوست از آن خشنود است و نه دشمن از آن هراسان می شود. نقد من به دوستانی ست که اتفاقا در بسیاری از موارد، حرف هایشان را در رابطه با عاشورا می نویسند، اما در مورد دورانی که در آن به سر می بریم و حتی در رابطه با تعیین سرنوشت خود، موضعشان عموما سکوت است. انتظار من از خودم و تقاضای من از دوستان وبلاگ نویس مذهبی خود این است که هر چه مایلیم بنویسیم، بنویسیم؛ اما در روزهایی سخت و غبار آلودی که همه ما نیاز به روشنگری داریم، چرا سکوت می کنیم و با بی تفاوتی از کنار مسائل مختلف عبور می کنیم؟!
۰۲ اسفند ۹۲ ، ۰۱:۴۲

زینب سادات می گوید:

سلام علیکم
حق با شماست. شخصا از خودم راضی نیستم برای شیوه ی وبلاگ داری ام. شاید قبل ترها وقت بیشتری می گذاشتم. حال مدت هاست که دستم به نوشتن نمی رود. حتی برای همات مادرانه های ساده ای که شاید خیر دنیا و آخرت برای خودم و دیگران نداشتچه برسد به نوشتن از حق و حقیقت.
معدود دفعاتی هم پیش آمد که از شهادت طلبی و حق جویی اباعبدالله گفتیم و تطبیقش با زمان حاضر ،که دوستان چنان شوریدند که پس صلح امام حسن و ولیعهدی علی بن موسی الرضا چه و همه چیز اسلام که عاشورا نیست و ... که خودمان هم شک کردیم نکند زمان به عقب برگشته و امروز سکوت کردن به روش حسنی مد است نه قیام کردن به روش حسینی!
.....
و حتما که این عقب نشینی در نوشتن، از ضعف ایمان من بوده و هیچ توجیهی برایش پذیرفته نیست.
باشد که خداوند زبانم را به گفتن حقیقت بگشاید. آمین

پاسخ دل‌باخته :


علیکم السلام و رحمة الله
رضای خدا را اگر در کارها لحاظ کنیم، جای از خود راضی شدن، از رضای خدا راضی خواهیم شد.
باید حق را گفت بی هیچ ترسی از نیش ها و کنایه ها و بازخواست های غافلان و جاهلان.
این مسئله خدای نکرده ارتباطی به ضعف ایمان ندارد، ناشی از غفلت و بی توجهی ست.
ان شاءلله که خدا جز حق و حقیقت را بر زبانتان جاری نکند.

۰۲ اسفند ۹۲ ، ۱۳:۴۴

وحید می گوید:

به زعم بعض افراد، روحانیت زمانى قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سراپاى‏ وجودش ببارد و الّا عالم سیّاس و روحانى کاردان و زیرک، کاسه‏ اى زیر نیم کاسه داشت. و این از مسائل رایج حوزه ‏ها بود که هر کس کج راه مى‏ رفت متدین تر بود.
حضرت روح الله رضوان الله تعالی علیه
و به قول سید شهیدان اهل قلم جنگ آخر الزمانی ما با اسلام آمریکایی است. اسلام هر چه کج تر متدین تر، اسلام هر چه بی تفاوت تر عارف بالله تر...حرف دل ما را زدید
ان شاء الله که مورد رضای حضرت صاحب قرار بگیرد...و توشه ای برای یوم الدین
ان شاء الله
در ضمن فراخوانی داریم برای جمع آوری ایده های مسجدی...حتما ایده های خود را بفرمایید.
یا علی التماس دعا

پاسخ دل‌باخته :


سپاس از توجه و همراهی تان
باید بیش از این ها باشیم، برای جهاد اکبر اگر آماده شویم، جهاد اصغر دیگر دشوار نیست...
دعاگوییم به شرط لیاقت ان شاءلله
۰۲ اسفند ۹۲ ، ۱۶:۳۹

vi'ررهگذر می گوید:

سلام مجدد
من هم جزو همون افراد بی سوادم که از خیلی چیزها سر درنمیارم و اظهار نظر می کنم
پس شما هم لطفا در سطح سواد ما حرف بزنید
منظور شعرتون را نفهمیدم

پاسخ دل‌باخته :


سلام و رحمة الله پاسخ در ذیل کامنت اول جنابعالی درج شد.
۰۲ اسفند ۹۲ ، ۱۹:۲۹

هو ... می گوید:

سلامـ و رحمت خدا بر شما ..
خدا قوت که حق نوشتید ..
دنیای مجازی ما نیاز به چنین تلنگری داشت ..

پاسخ دل‌باخته :


سلام خدا بر شما
کاش این حرف ها برای ما تنها در حد تلنگر باقی نماند و منجر به اصلاح و مشوقی برای عمل شود ان شاءلله. 
۰۲ اسفند ۹۲ ، ۱۹:۵۹

سمیه می گوید:

امام صادق علیه السلام فرمود:
نزدیک ترین حالت بندگان به خدا و خشنودى او از آنها هنگامى است که حجّت خدا در میان آنها نباشد و براى آنها ظاهر نشود و آنها محـل او را ندانند. ولى در عین حال معتقد باشند که حجّت خدا هست، در این زمان شب و روز در انتظار فرج باشند.
بحارالانوار ج 52، ص 145

اللهم عجل لولیک الفرج.
تعجیل در فرج صلوات. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
التماس دعا

پاسخ دل‌باخته :


سپاسگزارم از حضور و یادگاری تان
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
۰۳ اسفند ۹۲ ، ۰۴:۰۸

پلک شیشه ای می گوید:

سلام علیکم

درصورتی که هنوز هم روح نویسندگیمون پذیرای تلنگر باشه
تلنگر بسیار محکم و به جایی بود!
عامل باشیم ان شاءالله

خداقوت دغدغه هایتان
یاعلی(صلوات برای فرج)

پاسخ دل‌باخته :


علیکم السلام و رحمة الله
ان شاءلله که تلنگری باشد برای اینکه زین پس بیشتر در رفتارهای حقیقی و مجازی مراقبه داشته باشیم.
سپاس از حضور و لطف شما
یا زهرا «سلام الله علیها»
۰۳ اسفند ۹۲ ، ۱۵:۰۶

حمیوث می گوید:

سلام
من قبل از پیشنهادتان پست را خوانده بودم. ولی نه به این دقت. نمی توانم بگویم مخالفم چون راست می گویید ولی در کنارش نمی توانم خودم را جزو متهمان ردیف اول بدانم. خیلی فکر کردم. من رسالت بزرگی در وبلاگ نویسی برای خودم نمی بینم.برای خودم می نویسم. درست می گویید که اگر برای خودم است چرا در دفترچه خاطرات نه. ولی یک داستان نویس هم برای خودش می نویسد و دوست دارد یک دنیا مخاطب داشته باشد. برای خود نوشتن در تضاد نیست با میل به خوانده شدن.
وبلاگ نویس سعی می کند از همه ی دغدغه هایش بنویسد. حالا اگر آنچه شما توقع دارید در دغدغه هایش نیست به چه کسی باید خرده گرفت؟ به او که چرا دغدغه ندارد. چرا باور ندارد؟ نمی دانم. شاید باید خرده گرفت ولی دغدغه تحمیل شدنی نیست.

باقی کلامتان حق. سیزده پاراگرافش در نظر اول خیلی زیاد به نظر می رسد. و نه بعد از خوانده شدن.

پاسخ دل‌باخته :


با سلام و سپاس از توجه تان
فکر می کنم به اندازه کافی موراد مشابه مطرح شده را در ذیل کامنت های مخاطبین پاسخ گفته باشم،
بنده برای نوشتن ترجیح دادم سوی این سیاهه «تلنگری بر بی تفاوتی» باشد تا «تحمیل دغدغه مندی».
یعنی همین که با نوشتن این متن، شده برای یکبار هم به فلسفه و هدف حضورمان در دنیای مجازی توجه کنیم و یک محاسبه سرانگشتی از اعمال خود داشته باشیم، برای بنده کافی ست. باقی اش در حیطه وظایف بنده نمی گنجد.
۰۳ اسفند ۹۲ ، ۱۸:۳۴

حمیوث می گوید:

چرا در نوشته هایمان ولایت مدار نیستیم؟ چرا طرفداری نمی کنیم؟ چرا جبهه گیری نمی کنیم؟ در مملکتی که هر مخالف یا شبه مخالفی را می خواهند در نطفه خفه کنند بهتر است موافقان سکوت کنند که زیر سوال نروند. اصلا دفاع دارد همچین سیستمی؟
ر.ک به نظرات پست اخیر من. همین.

پاسخ دل‌باخته :


عرض شود خدمتتان که؛
نظام ما در مسیر اسلامی شدن حرکت می کند. لیکن ما ادعایی مبنی بر بی اشکال بودن نظاممان نداریم. یعنی آرمان ها و اصول و قوانین نظام ما درست هستند، اما در اجرای آن ها مشکلات و کوتاهی هایی روا داشته می شود. اما اینکه بگوییم «در مملکتی که هر مخالف یا شبه مخالفی را می خواهند در نطفه خفه کنند»، به نظرم این جمله شما نه اینکه کاملا غلط باشد، اما منصفانه نبود. 
چرا که جای «برخی» قید «هر» را در خود داشت. در آن صورت می توان گفت حدود یک سوم دانشجویان کشور باید ستاره دار و اخراج می شدند، که حقیقتا اینگونه نیست.

من فقط به ذکر یک نمونه بسنده می کنم: به طور مثال در اکثر کشورهای غربی اگر کسی مسئله هلوکاست را زیر سوال ببرد، بسیاری از حقوق انسانی و شهروندی او را سلب می کنند و وی را به اشد مجازات محکوم می کنند.

اما براستی چند میلیون از افراد کشور ما به نوعی مخالف نظام و رهبری هستند؟ آیا همگی از تحصیل محروم شده و حقوق شهروندی آنها سلب شده و محکوم به اعدام شده اند و در زندان به سر می برند و .. ؟ این افرادی که در مترو و تاکسی و فیلم ها و در سر کلاس های دانشگاه و هر مکان عمومی دیگر انتقاد های تند می کنند آیا روانه زندان می شوند یا کسی می آید آنها را خفه می کند؟ 

در همین دنیای مجازی چند هزار وبلاگ و سایت هستند که مخالفند و مخالفت های خود را آشکارا می نویسند؟ در دانشگاه های ما چه تعداد از دانشجویان مخالف عقیده و باور و آرمان ها و در مرتبه بالاتر مخالف نظام اسلامی هستند؟ حقیقتا چند تن از این گروه ها را «تنها به جرم مخالفت» اخراج کرده اند؟ راه دور نرویم همان دوست اسرائیل دوست جنابعالی را بخاطر حرف ها و عقایدش آیا از دانشگاه اخراج و از تحصیل محروم کرده اند؟ 

من هم دانشجویان ستاره دار مخالف را دیده ام، هم دانشجویان ستاره ندار مخالف، هم سایت های فیلتر شده مخالف را دیده ام، هم سایت های فیلتر نشده مخالف را. براستی چه فرقی میان این دو گروه وجود دارد که یکی را ستاره دار و فیلتر می کند و دیگری را بی ستاره و غیر فیلتر. رعایت حدود. پایبندی به قانون. فرق اش این است: مخالفت آکادمیک که نگاهش سوی اصلاح است و مخالفتی که از از روی عناد، هدفی جز براندازی را در پی نیست.

در بحث تضارب آراء، خود رهبری بحث کرسی های آزاد اندیشی را مطرح کرد و در جمله ای شبیه به این عرض کردند: «بنده بیش از صد بار روی اجرای طرح کرسی های آزاد اندیشی تأکید کردم». اما بروید ببینید چه کسانی هستند که در دولت ها مخالف سیاسی بودن دانشجو هستند.

هر مملکتی قوانین خود را دارد. حال صحیح یا غلط، قوانین آن کشور برای مردمان آن سرزمین لازم الاجرا و تخطی از قانون مستوجب مجازات است. کشور ما نیز همچون تمام ممالک و دول جهان - که برای خود قوانین خاصی دارند - مستثنی از این مسئله نیست. اما فکر نمی کنم در مملکت ما هر که مخالف یا شبه مخالف است را خفه کنند. توجه داشته باشید که میان مفهوم کلمه «مخالف» با کلمه «معاند» تفاوت بسیاری هست. کسی که مخالف است می تواند مرادش اصلاح اشکالات باشد، اما آنکه معاند است، هدفش براندازی ست.
۰۳ اسفند ۹۲ ، ۱۹:۲۷

زینب سادات موسوی می گوید:

سلام علیکم
یک کامنت نسبتا طویل با موبایل برای تان نوشتم که متاسفانه ارسال نشد و پرید.
با صحبت‌هایتان موافقم. بعضی را خودم شاید چند سال پیش در وبلاگ مطرح کرده بودم. مثل همان رابطه‌های مجازی بین دوستان که فرقی با رابطه‌های حقیقی ندارد. یا نپرداختن به مسایل دم‌دستی که شما مواردش را چیزهای دیگری ذکر کرده بودید و من آن‌وقت‌ها نوشتن از انواع و اقسام حرکات و سکنات بچه‌های زیر یک سال! را هدف قرار داده بودم.
خب هر کدام هم بازخوردهای خودش را داشت و موافقین و مخالفین خودش را.
تلنگرتان خوب بود و به جا. من که شخصا مدت‌هاست وبلاگ‌نویسی اولویت دهم به بعد زندگی‌ام شده. همان وقت‌ها هم که می‌نوشتم جز مادرانه‌نویسی‌هایی که شاید خیر دنیا و آخرت هم برای خودم و دیگران نداشت، چیز قابل توجهی از نوشته‌هایم درنمی‌آمد.
یکی دو باری هم که به حکم وظیفه یا جوگیری یا هر چیز دیگر، آمدیم گفتیم دوستان زندگی را بگذارید توی ظرق کربلا و ابی‌عبدالله و ببینید وظیفه‌ی ما چیست، مایی که فریاد" یا لیتنا کنا معکم"مان گوش فلک را کر کرده، غافل نباشیم که امام هنوز هم هست و فریاد هل من ناصر می‌زند...
و دوستان در مقایل ظرف امام حسن و امام رضا و ظرف سکوت بوتراب را نشان‌مان دادند که خواهر عزیز این روزها اینطور ظرف‌ها مُد است و تو کجای کاری و ....
...
صد البته که این‌ها همه توجیه است برای کم‌کاری خودم. خواستم تشکر کنم که قابل دانستید و دعوت کردید برای خواندن. یحتمل ما را دارای گوش شنوا پنداشته‌اید.
امیدوارم بتوانم در کنار روزمره‌نویسی‌ها، قدمی برای احیای دین بردارم. هر چند این روزها دفاع از دین گره کوری خورده با سیاست و سیاست‌دانی. و متاسفانه بنده هیچ تبحری ندارم که بتوانم در این باب بنویسم، دفاع کنم و حق مطلب را به جا بیاورم و بدتر خار نشوم در چشم دوستان!
دعا بفرمایید.
یا علی مدد.

پاسخ دل‌باخته :


سلام و رضوان خدا بر شما
کامنت های شما را دریافت کردم و خواندم، اما دقیقا نمی دانم مشکل از کجا بود که کامنت قبلی جنابعالی پاک شده است. تشکر بابت اینکه از وقتتان زدید و دوباره به این بحث پرداختید. حرف حقی ست اینکه «زندگی را بگذاریم توی ظرف عاشورا» این جمله یعنی همان «کل یوم عاشورا و کل ارض کرببلا».

درد دارد که این روزها می گویند ما را با سیاست کاری نیست. سیاست و دیانت همیشه گره خورده هم اند، آنها که از سیاست سر در نیاورند، دیانتشان خواهد لنگید. درست مثل کوفیان که نماز شب خوان های حرفه و حافظان قرآن بودند، اما آن روی سیاه سکه سیاست فریبشان داد و قاتل قرآن ناطق شدند. 

ما وقتی مواظب دین داری مان باشیم و سیاستمان عین دیانتمان باشد، دیانتمان نیز عین سیاستمان می شود! آنوقت ما را چه بیم از طوفان فتنه ها و فریب کاری ها خواهد بود تا دستمام در دستان ولی زمانمان باشد.

از نداشتن تبحر نگران نشوید، کسی که بنویسد، نویسنده می شود. آنها که امروز تبحر دارند، روزگاری بی هنر بودند و تبحر خاصی نداشتند، اما اول خواستند و بعد تلاش و تمرین کردند تا ماهر شدند.
 
خدا به همه مان توفیق شناخت حق و حقیقت و ابزار شناساندن آن به دیگران را در موقعیت های آسان و دشوار عنایت کند ان شاءلله. 
باز هم سپاسگزارم از حسن توجهی که داشتید. از اینکه این متن طولانی مصدع اوقات شما و باقی دوستان شد، عذر می خواهم.
از خدا توفیق روزافزون برای شما و خانواده تان خواستارم
یا زهرا «سلام الله علیها»
۰۳ اسفند ۹۲ ، ۱۹:۵۷

زهرا رستگار می گوید:

گفتیم چرا نیامدی؟.. حق داری!
تعطیل تر از جمعه خود ما هستیم!!!

سلام
عالی بود!
یا علی
e2a

پاسخ دل‌باخته :


آری
تا ما دور هستیم، ظهور نزدیک نیست...
سلام و سپاس
۰۳ اسفند ۹۲ ، ۲۲:۲۱

اسمان مدیون زهراست می گوید:

سلام علیکم و رحمه الله
شهید مطهری می فرماید: مثال تقوا و انسان مانند لباس و انسان است. هم لباس از انسان محافظت می کند و هم انسان از لباس. جایی که انسان نباید به تقوایش مغرور شود جایی است که در خلوت ( حضوری، تلفنی،...) با نامحرم است.

اینجا قلعه انسان متقی توسط شیطان فتح می شود، بنابراین تنها راه سالم ماندن گریز از خلوت است....
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ. آیه 102 سوره آل عمران
ای کسانی که ایمان آورده اید! آن گونه که حق تقوا و پرهیزکاری است ، از خدا بپرهیزید! و از دنیا نروید ، مگر اینکه مسلمان باشید! ( باید گوهر ایمان را تا پایان عمر ، حفظ کنید! )
۰۴ اسفند ۹۲ ، ۱۳:۰۹

بهشته می گوید:

سلام
باید زودتر می آمدم برای خواندن مطلبتان، اما متاسفانه فرصت نکردم
چند وقت است که دارم به این موضوع فکر میکنم، به همه آن بلاهایی که به قول شما روزمرگی و بی تفاوتی بر سر زندگی ما آورده. نوشته های ما هم فقط عرصه ظهور آن چیزی است که در درون ما میگذرد... درد آن جاست که همه این آفاتی که گفتید، بخشی از زندگی ما شده و تا این مشکل حل نشود، نوشته های ما و فضای وبلاگ های ما هم تغییری نخواهد کرد. خودمان درست شویم، نوشته هایمان هم درست می شوند.

پاسخ دل‌باخته :


سلام و نور
لطف کردید و منت گذاشتید
ان شاءلله که با استعانت از حضرت حق، این آفات را از خود بزداییم.
۰۴ اسفند ۹۲ ، ۲۰:۳۱

میری می گوید:

سلام
وقتی کسی اینهمه حرف برای گفتن داره
کسی چون من اگه فقط بنویسه خیلی جالب بود یا زیبا
حق رو ضایع کرده
پس نمیگویم که نگفتم بهتر
استفاده کردیم
یاعلی

پاسخ دل‌باخته :


سلام خدا بر شما
ممنون از لطف و نگاه تان
همراهی و شنیدن همین چند کلام به گمانم کافی باشد.
۰۵ اسفند ۹۲ ، ۲۲:۲۳

نرگس می گوید:

عالی بود...عالی...
ان شاالله بتونم استفاده کنم
یا علی

پاسخ دل‌باخته :


ممنون از لطف شما
ان شاءلله موفق و مؤید باشید
حضرت امیرالمؤمنین یاورتان باشد
۰۵ اسفند ۹۲ ، ۲۳:۱۰

رهگذر می گوید:

بله من الان کاملا توجیه شدم
منظور من از عادی بودن افراد اینکه شاید آگاهی کافی برای نوشتن ندارند یا تبحر ندارند اینقدر توی دانشگاه و جامعه تضارب آرا دیدیم وهرکس خود را حق به جانب می داند
که واقعا من یکی خسته شدم از این سکوت ها
هرکس ب نفع خود وطبق عقیده شخصی اش می گوید باید سکوت را شکست

پاسخ دل‌باخته :


ما نسبت به دور و اطراف در این روزگار و دوران مسئولیم؛ 
به توصیه او باید بصیرت و قدرت تحلیل را بالا برد و اولویت ها را لحاظ کرد.
این ها کمترین کاری است که می شود در این راه کرد.

۰۶ اسفند ۹۲ ، ۲۰:۰۲

تسنیم می گوید:

سخن از زبان ما میگویید ،
یادمان باشد برای خوشایند مخاطب ننویسیم برای به فکر فرو رفتن مخاطب بنویسیم،حتی برای لحظه ای...
این مطلب رو در وبلاگم کپی کردم....

پاسخ دل‌باخته :


لطف کردید، ان شاءلله که مثمر ثمر واقع شود
۰۷ اسفند ۹۲ ، ۰۶:۲۴

باشگاه شعر آئینی می گوید:

سلام
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
ان شاءالله موفق باشید
یا علی

پاسخ دل‌باخته :


سلام علیکم
ممنون از حضورتان
منصور باشید
این «دو نقطه دی» ها و «دو نقطه پی ها» دیگر چه دعب بی ادبانه ای ست؟ به شرافت ابرها سوگند که این شکلک های یاهویی آدم نما، «انسانیت» ما را زیر سوال می برند!

پاسخ دل‌باخته :


چی عرض کنم...
۰۹ اسفند ۹۲ ، ۱۷:۳۵

سمیه می گوید:

امام موسی کاظم (علیه السلام) فرمودند:

أفضَلُ العِبادَةِ بَعدِ المَعرِفَةِ‌ إِنتِظارُ‌ الفَرَجِ
بهترین عبادت بعد از شناختن خداوند،‌ انتظار فرج و گشایش است.
(تحف العقول، ص403)

اللهم عجل لولیک الفرج.
تعجیل در فرج صلوات. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
التماس دعا

پاسخ دل‌باخته :


ممنونم از این هدیه که به یادگار گذاشتید.
در پناه خدا باشید و بمانید
التماس دعای فرج
۰۹ اسفند ۹۲ ، ۲۳:۲۸

خارج ازچارچوب می گوید:

سید جان عکسش خیلی خوب بود.
البته جسارت نشه مطلبتم کامل خوندم.

پاسخ دل‌باخته :


لبخند..
لطف کردی برادر. ممنون و متشکرم
۱۰ اسفند ۹۲ ، ۰۰:۱۵

پسر انسان می گوید:

برای نوشتن حد و مرز را فقط شرعیات قرار دهیم بهتر است
محدود نکنیم در یک دایره بدون ضلع بسته که فقط چنتا قطر دارد و ...
حالا اینجا دل آباد همه چیز دارد
مثل اولویه نابی که مرغ دارد خیار شور هم دارد تازه هویج هم دارد!
یک گریز به بین الحرمین بعد یک گریز به اخلاق و ...
نمکی می شود
جذاب می شود.

پاسخ دل‌باخته :


این دایره خطوطش دچار خوردگی می شود به وسوسه نفس. خیلی باید مراقب بود.
سپاسگزارم از لطفی که به این آبادی دارید.
ان شاءلله که توفیق خدمت داشته باشم.
۱۰ اسفند ۹۲ ، ۱۴:۲۶

نصرtv می گوید:

عزاداری اقلیت های مذهبی در ایران برای حضرت اباالفضل (ع):
http://fa.nasrtv.com/modules/video/singlefile.php?lid=9411

پرسوناژ "حامدالگار"
نظری بر زندگی استاد شیعه دانشگاه کالیفرنیا:
http://fa.nasrtv.com/modules/video/singlefile.php?lid=9412


عملیات ارتش سوریه بر علیه ۱۵۰ تکفیری:
http://fa.nasrtv.com/modules/video/singlefile.php?lid=9413

پاسخ دل‌باخته :


سپاسگزارم بابت اشتراک لینک ها
۱۱ اسفند ۹۲ ، ۲۲:۱۹

محمدباقر می گوید:

سلام
لطفا برای ایام فاطمیه و چارشمه سوری متن کوتاهی بنویسید

پاسخ دل‌باخته :


سلام و رحمةالله
ان شاءلله اگر توفیق پیدا کنم چشم
۱۵ اسفند ۹۲ ، ۱۸:۱۹

نسل چهلم می گوید:

این هم یک کتاب برای تحلیل صحیح سیاسی از نگاه حضرت ولی:
«روش تحلیل سیاسی» مجموعه بیانات حضرت آیت الله العظمی خامنه ای درباره ی مهارت ها و فنون تحلیل سیاسی
80 صفحه
با طراحی جذاب
بسیار خوش خوان!! :)
این هم آدرس اینفوگرافیک خلاصه ی آن
http://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=25407#202031

پاسخ دل‌باخته :


سپاس از توصیه بجا و ارزشمند شما
ان شاءلله که در این راه پرپیچ و خم، از جاده تقوا منحرف نشویم.
۱۶ اسفند ۹۲ ، ۱۵:۳۰

الهدی می گوید:

سلام و رحمت خدا بر شما
با قلم شما و توجه تان دقیق تان در وبلاگ قبلی آشنا بودم و خواندن این متن در راستای همان احساس وظیفه ها به جا و مفید بود.

به گمانم یکی از معضلاتی که دست به قلم های مذهبی را در حیطه ی سیاست و یا اجتماع دچار می کند عدم اعتماد به نفس باشد. حالا وبلاگ ما خانمها که ملقمه ی دیگری ست برای خودش.هر چند در هر پست وبلاگ می شود به پیام های غیر مستقیم هم متوسل شد.

در زمینه ی اخلاقی هم گمان من اینطور است که هر کسی بهترین دیده بان رفتار و گفتار و نگاه و قلم خودش باید باشد ، به اسم فضای مجازی خودش را در هر ورطه ای وارد نکند و تقوا داشته باشد.
خیلی دلچسبم نیست همه را به یک دید ببینم و یک نسخه بپیچم.بعضی ها را می دانم از روی کم تجربخ گی و تازه کار بودن دچار هستند و با تذکراتی مثل همین نوشته ی متین شما آگاه می شوند.
به هر حال این تذکر جامع و بلند بالا ، به جا و دلنشین بود.
برویم فکری به حال قالی مان کنیم !!

یاعلی(علیه السلام)

پاسخ دل‌باخته :


سلام و رحمت و نور
سپاس از لطفی که داشتید و دارید.
آری، علت رفتارهای های همه یکی نیست، یکی ناآگاهی، یکی غفلت، یکی هیجان، یکی کمبود؛ در این میان وظیفه ماست که حواس پرت همدیگر را نسبت به برخی مسائل جمع کنیم.
یا زهرا «سلام الله علیها»
۱۸ اسفند ۹۲ ، ۱۹:۳۰

ز ه ر ه می گوید:

سلام و احترام
دبدگاه تون جالب بود . اینکه ما در عرصه ی فرهنگی رسالت هامون رو نمیشناسیم و وظایف مون بر زمین مونده بدیهیه . اما از طرف ذیگه انسان ابعاد مختلفی داره که یاد گرفتن طرز تهیه ی مافین و دمنوش و مدل لباس و ... رو نیز شامل میشه . به قول شهید مطهری دیدگاه و مکتبی که ضروریات زنذگی وعلایق طبیعی انسان رو انکار کنه قابل اجرا نیست و پایدار هم نیست .
البته شما انکار نکردید ، احتمالا می خواستید بگویید که کار ها اهم و مهم دارند ، که درست هم هست .
خوب می نویسید..
موفق باشید
یاعلی

پاسخ دل‌باخته :


سلام و رحمة الله
متشکر از لطف و نگاهتان.
در پناه حق باشید و بمانید
۲۹ اسفند ۹۲ ، ۲۳:۰۵

رهگذر می گوید:

تند رفتید...
چه بدی داره اگه کسی توی وبلاگش خاطرات روزانه ش رو بنویسه؟
حالا نه به صورت آزاد.
به صورت پست رمزدار برای دل خودش.
بعدشم واقعا خیلی ها هستن که علاقه ای به سیاست ندارن.
و اینکه توجه داشته باشید صحبت های شما تا چقدر تاثیر داره.
اینم مهمه.
چند نفر خوندن و تاثیر گرفتن و وبلاگ های بدشون رو حذف کردن.
تاثیر قلم خودتون رو اگر میخواین بسنجید باید به این سوال جواب بدید.
در مورد شکلک گل مثلا این فقط نماد تشکر هست.
نه چیز دیگه.
اینقد نامانوسه با زبان فارسی؟؟؟!!!!
من نمیفهمم خیلی حرفاتونو.

پاسخ دل‌باخته :


دوست بزرگوار
بنده به قدر کافی در طول مطلب منظور خود را واضح و آشکار گقته ام.

همچنین در پاسخ به کامنت های دوستان، شرح داده ام مسئله را و سوالات را جواب داده ام؛ که اگر وقت بگذارید شاید بهتر متوجه منظور این متن شوید. اما باز در جواب کامنت شما باید عرض کنم که: منظور من لزوما منتهی به سیاست نبود. اشکال بنده به بی تفاوتی بسیاری از ما وبلاگنویسان نسبت به مسائل اطراف که در حیطه های مختلف بروز پیدا می کند، بود.

اینکه عرض کردید "چه بدی داره اگه کسی توی وبلاگش خاطرات روزانه ش رو بنویسه بد است یا خوب" بستگی دارد چقدر من و شما دغدغه دین داشته باشیم. چقدر قلبمان برای جاری شدن ارزش ها در رفتارها و کردارهایمان، بتپد. اگر غیر از این باشد، هیچ بدی ندارد. با خیال راحت می شود از قید و بندها رها کرد خود را.

من دغدغه این مسائل را دارم بد می دانم، شاید شما دغدغه اش را نداشته باشید و بد ندانید. اما براستی آیا نمی بینید این همه غلط های املایی که بصورت عمدی میان دوستان ما رواج پیدا می کند را؟ این غلط املایی های عمدی با زبان فارسی انس دارد؟

نعره ی هیچ شیری خانه ی چوبی را خراب نمیکند؛ اما من از سکوت موریانه ها می ترسم. من از کندروی های بی حد و حصر از تسامح ها تساهل ها می ترسم.
۱۵ فروردين ۹۳ ، ۰۱:۲۳

تقوی در دنیای مجازی می گوید:

جرک الله فی مصیبت امک..یا بقیه الله

در سو گ استادی نشسته ام ک علم بدوش حیاو عفاف فاطمی بود و توسط یک ناجوانمردی در آتش سوخت...استاد حسینی

و اقتدا ب مادرش کرد..

ب حیا و مبحث خانواده ک میرسید تیز و تلخ حرف میزد برای همین حرفهایش ب مزاق خیلی ها خوش نمی آمد...

از شنبه ساعت 10 شبکه قرآن برنامه های ایشون رو ک (شب آسمانی) چند شب پخش میکنه..

پاسخ دل‌باخته :


تسلیت عرض می کنم...
ان شاءلله میهمان محفل بهشتی حضرت فاطمه زهرا «سلام الله علیها» باشند
انا لله و انا الیه راجعون
مأجور باشید ان شاءلله و خدا صبرتان دهد.
۰۲ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۹:۱۳

مائده آسمانی می گوید:

با سلام وادب
مطلبتان عالی بود...
بسیار استفاده شد...
خداوند خودش کمک فرماید.
یا علی

پاسخ دل‌باخته :


سلام خدا بر شما
متشکرم از نگاه و لطف شما
ان شاءلله توفیق پیدا کنیم.
۰۲ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۳:۰۵

یک خانم می گوید:

ببخشید جناب مذهبی از نظر شما هرکس که در وبسایت خود جرات حرف زدن نداشته باشد شبیه زن ها است؟! یعنی زن ها بی جرات هستند؟! این اعتقاد کمی متحجرانه نیست؟! خیلی متاسف شدم....ولی شما که خودتان را شجاع می دانید دست پرورده ی مادر و پدرتان هستید که در وجودشان شجاعت بود....

پاسخ دل‌باخته :


سلام خدا بر شما
متوجه منظورتان نشدم
ممنون می شوم اگر قدری واضح تر بیان کنید.
«هرکس که در وبسایت خود جرات حرف زدن نداشته باشد شبیه زن ها است؟! یعنی زن ها بی جرات هستند؟!» این گزاره هایی را که فرموده اید، یعنی بنده گفته ام؟
سلام
انصافا حرف حقی را به زیبایی هرچه تمام بیان کردید.
البته بنده هم مثل برخی دوستان معتقدم ننوشتن دلیل بر نداشتن دغدغه نیست. خود بنده خیلی از این مسائل را پیگیری می کنم. در سایت های رسمی دیگر مطلب می نویسم یا در سایت های خبری و وبلاگ دیگر دوستان از طریق کامنت اظهار نظر می کنم ولی لزوما در وبلاگ خودم همیشه به مسائل روز نمی پردازم.
نکته بعد که دلیل اصلی ننوشتن است فکر می کنم (همانطور که در جواب یکی از دوستان اشاره نمودید) ضعف ما در انتقال دغدغه های ذهنی مان بروی صفحه باشد. خیلی از اوقات تحلیل های خوبی را توی ذهن مطرح می کنیم اما برای نوشتن همان ها مشکل داریم. که البته باید با تمرین و تلاش خودمان را در این زمینه توانمند کنیم.

به هر حال فکر می کنم تا مدتی قبل از نوشتن پست جدید لازم باشد ابتدا این پست مفید شما را که شبیه یک مرام نامه وبلاگی است مطالعه کنم و بعد دست به کیبورد شوم!
بابت این تلنگرهای بجا ممنون
ان شاء الله بیش از پیش در این جبهه سایبری حضور مؤثر داشته باشیم.

در حرم بی بی دعایمان کنید.
یا علی

پاسخ دل‌باخته :


سلام بر شما
بله، می دانم، خود ما نیز گاهی فرصت نمی کنید به خیلی مسائل و موضوعات و اتفاقات بپردازیم، اما این گرفتارری با یک رویکرد و روند ثابت فرق می کند که مبنی است برا اینکه از همان ابتدا در وب بی تفاوت باشیم.
سپاس از لطف شما
به نقش و فعالیت ما امید بسته اند، ان شاءلله که شرمنده نشویم
دعاگوییم و محتاج دعا
یا زهرا «سلام الله علیها»
۱۵ خرداد ۹۳ ، ۰۹:۴۹

ریحان می گوید:

ما کوفی های مدرنِ خود مسلمان پندار...

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا

پاسخ دل‌باخته :


خدا عاقبت همه ما را ختم بخیر کند.
۰۹ تیر ۹۳ ، ۲۳:۵۳

عرض از مبدا می گوید:

برای اولین بار به اینجا سر میزنم و از پویایی وفعال این سایت لذت بردم ...
در مورد این پست ... هم فقط می توانم بگم خیلی وقته دارم روی این موضوع کار میکنم که وبلاگ دفتر خاطرات نیست

http://psyop.blog.ir
عملیات روانی

پاسخ دل‌باخته :


حضور شما در این آبادی را خوش آمد عرض می کنم.
خدا حافظ و نگهدار ایمانتان باشد.
۲۳ تیر ۹۳ ، ۰۵:۰۱

مسافر می گوید:

سلام..

ادبیات بسیار خوب و قوی ای به کار بردید...

نفس و جان قلمتان کاملا صحیح است...و البته چه بهتر مصداق و مثال نمی اوردید...

خب احتمالا بعضی از قسمت های این نوشته جای بحث دارد...بستگی دارد...انجاهایی که استفهام های انکاری از نظر خودتان به کار بردید به احتمال خیلی زیاد استفهام انکاری نبوده و همین قضیه باعث میشه که خودتون مطلب خودتون رو نقض کنید...چقدر ساده می توانیم گمان کنیم...نسبت دهیم...سوالی را با جواب پیش فرض به دیگران کنایه بزنیم...باید سوال را از همان هایی که بهشان کنایه میزنید بپرسید نه از خودتان با جواب پیش فرض خودتان...این احتمالا خلاف اخلاقه...

به نظرم اگر ابتدا یه حالت مباحثه یا نظرسنجی انجام میشد بعد اینچنین مطلبی با قاطیعت و نشر بالا در اکثر وبلاگ همزمان اتفاق می افتاد خیلی بیشتر تاثیر گزار میبود و حتما نزدیک تر به هدف شما...
مثلا بنده با قبول کلین بحث در بعض جاها حرف دارم...ولی خب اینجا مجال گفتن نیست یا اگر بگویم به قول شما می شود چتستان...

پاسخ دل‌باخته :


سلام و رحمت خدا بر شما
سپاس از حسن توجه تان. این وسع و توان و زاویه نگاه حقیر است. اگر ناقص است و یا نارسایی دارد به بزرگی خود ببخشید.

برای نقد وارده هم تا مصداقی و روشن بیان نشود، نمی دانم چه پاسخی باید بدهم. این بخش کامنت ها فرصتی است برای دل گویه های مخاطبان و دل آبادی که که به بحث و نقد و تبادل آراء بپردازیم. بنده حقیقتا خوشحال می شوم اگر نکته ای وجود دارد، در راستای اصلاح اشکالات، یا همفکری و... بنویسید.
مشکلی هم از باب چتستان شدن در این بخش نیست، چون غیر از مخاطبین، خدا ناظر است.
۰۶ مرداد ۹۳ ، ۱۴:۴۴

Alef Noon می گوید:

عرض سلام و احترام نه از روی عادت ، به رسم ارادت
رسیدن به این پست که دقیقا هماهنگ با دغدغه های ذهنی این روزهایم است ، بی حکمت نیست لا ریب فیه.
با تشکر از تلنگر که نه ، آینه ی زلالی که به دستمان دادید تا لکه های وجودمان را ببینیم ، که حواسمان جمع شود به مهمان های ناخوانده ی منحوسی که وقت های خواب زدگی هایمان آمده اند نشسته اند لا به لای سطرهای پست ها و نظرهایمان.
چقدر امروز از خودم ترسیدم . . .
از لطف شما بسیار سپاسگزارم . ممنون از کارت دعوتتان بزرگوار.

پاسخ دل‌باخته :


سلام و رحمة الله
ممنون و متشکر از حسن توجه و لطفی که دارید..
ان شاءلله که خدا آنی کمتر از آنی ما را دچار غفلت نکنید، اگر شدیم، باز دستمان را بگیرد.
۲۰ آبان ۹۳ ، ۲۱:۴۸

aysan می گوید:

سلام.متشکرم بابت تذکرات مفید و به جایتان.
خدا قوت

پاسخ دل‌باخته :


سلام خدا بر شما
عامل باشین ان شاءلله.
۲۱ آبان ۹۳ ، ۲۱:۳۴

نیلوفرآبی می گوید:

ما مسئولیم
در قبال همه ی رنج کشیدگان عالم، از ابتدای خلقت بشر تا به امروز، ما مسئولیم.
در قبال همه ی بی خبران لامذهب مسئولیم.در قبال همه کسانی کهاز خانواده یشیعی متولد نشدند، مسئولیم...
خداراچه میدانید، شاید دل باصفایی داشتند، شاید اندکی شان، قلب حق پذیری داشتند. فقط تشنه ی یک جور معرفت بودند. همانی که ماباید براشون فراهم میکردیم.
چرا ما?
چون هیچکدوم موقعیت امروز مارو نداشتند...
چون هیچکدام و هیچ امام و مرسلی این امکان مارو نداشت که ۳۵ سال حکومت داشته باشه.
۳۵ سال، زیر سایه ی حسین و اصحابش باشه. ۳۵ سال زیر سایه ولایت باشه.
بخدا ما خیلی بی خیالیم. فراموش کردیم رسالت جهانی مونو. از یاد بردیم، که بعد ۳۵ سال غرق در نعمات معنوی خدا بودن، نه الگوی اقتصاد مجزا و مخصوص جامعه ی دینی ارائه کردیم. نه الگوی سلامت، نه الگوی سینمای در شان دین، نه الگوی چیزهای دیگه...
بخدا خیلی زشته. من دیگه روم نمیشه برم مزارشهدا..
میرم، اما سرپایین میرم . سر پایین هم برمیگردم.
اغراق نباشه، با جان و دلم صدای نهیب شونو می شنوم.
سن و سال ما بودن که دنیارو به هم ریختند. اگر امروز صدای اسلام از گوشه گوشه ی جهان بلند میشه، به برکت خون همونهاست..
ما کجاییم پس? جای ما تو تاریخ این مملکت کجاست?
ماکدوم دنیارو ریختیم به هم?
خود حقیرمو عرض کردم. با بسیاری از هم سال های خودم، که بدهکار همه ی دنیاییم.
خدا به سر ما منت گذاشت. امکانی برای ما فراهم کرد، ما هم وظیفه داشتیم خون دل بخوریم، از جان مایه بگذاریم و به همه قلب های باصفا در هرکجای دنیا برسونیم. ولی نکردیم...
نمیدونم جواب خدارو چی میخوایم بدیم...
جناب صاحبدل!
اگر وبلاگ هامون باصفا نیست، برای اینه که این "دل" مون "آباد" نیست.

پاسخ دل‌باخته :


طیب الله انفسکم، حرف ها و دردهایتان حق است.
شما لطف دارید به این آبادی، ان شاءلله که اینگونه باشد و این چنین باشیم.
ان شاءلله خدا به دل هایمان صفا دهد تا نگاه و نوشته ها و تمام آثارمان الهی باشد.
۳۰ فروردين ۹۴ ، ۱۹:۱۳

یاس بانو می گوید:

شاید بهترین متنی بود که در طول زندگیم خوندم. در تمام مدت خوندنم گریه کردم ... درد اونجاییه که آدم های امروز حتی حوصله خوندن متن شمارو ندارن! تا کمی پست طولانی میذاری بهت میگن کوتاهش کن! انگار عادت کردیم به جملات کلیشه ای ...
در طول روز با همکلاسی هام خیلی بحث میکنم اما میدونید؟! بچه های حالا حتی پیش زمینه ای از این چیزا ندارن ... واسه اونا جمع به کار بردن فعل و یا سر پایین انداختن در برابر نامحرم در دنیای حقیقی خنده دار و بی معنیه و نشانه ضعیف النفس بودن آدم هاست ... حالا من بیام و از متن شما بگم باید چی بگن؟!
حال این روزهای بچه مذهبی های ما شده حال من ... تک و تنها سعی برای قانع کردن بچه ها در مدرسه و در خونه گریه کردن برای آروم شدن ... سخته ... خیلی سخته ... غم و غصه ام انقدر زیاده که حتی نمیتونم بنویسمش ...
اما این متن شما دلگرمی بود برای امثال من که بدونیم هنوز هم هستند کسانی مثل شما که دغدغه شون این ارزش هاست ...
التماس دعا
در پناه حق باشید ...

پاسخ دل‌باخته :


نظر لطف شماست.
شما آنچه که وظیفه تان است را انجام دهید و توکلتان به خدا باشد، چه بسا کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة
دعاگوییم و محتاج دعا
۲۵ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۳۷

بی نشان می گوید:

عالییییییییییییییییی بود

پاسخ دل‌باخته :


متشکرم
۱۵ خرداد ۹۵ ، ۱۱:۵۱

شیدا حسینی می گوید:

احساس می کنم در سراسر زمان نوشتن این متن، به غایت عصبانی بوده اید و وحشتناک.
کاملا درست است آنچه نگاشته اید.
دوست عزیزی می گفت هیچ وقت در بسیج پرونده ندارم. که مرا با اسم و رسم شناسه بسیحی بشناسند. وقتی ازش پرسیدم چرا؟ گفت در یکی از مقاطع تحصیلی شان با بسیج به یک اردو رفته بودند. می گفت دختر ها و پسرهای بسیجی خیلی راحت با هم ارتباط تلفنی و حضوری داشتند. گفت بعد از آن تمام تلاشم را در این قرار دادم که زندگی ام و اندیشه ام و خط مشی ام بسیجی باشد اما هیچ کارتی به اسم بسیجی نداشته باشم.
الحق و الانصاف هم بسیجی هستند. دو نفر در زندگی ام بیشترین تاثیر را داشته اند شما و آن دوست بزرگوار.
لطفتان رافراموش نمی کنم و روزانه به این آبادی سر می زنم هرچند بدون ردپا.

پاسخ دل‌باخته :


این متن حاصل دغدغه در خصوص آسیب های این دوره و زمان است که گاهی آدمی را عصبانی یا ناراحت و یا غصه دار می کند.
سپاس از نگاه و لطفتان
ان شاءلله همگی عاقبت به خیر شویم...

ارسال دل‌گویه ها:

بدیهی است که همه دیدگاه‌های شما خوانده شده و برای انتشارشان، ملاک‌ها و معیارهایی لحاظ می شود؛ بنابراین، برای درج دیدگاه خود، رعایت برخی چهارچوب‌های اخلاقی ضروری است:

- لطفاً دیدگاه خود را به زبان فارسی بنویسید، پیام های غیر فارسی منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که حاوی توهین، تهمت یا افترا، نسبت به اشخاص حقیقی و حقوقی باشد منتشر نخواهد شد.
- از ارسال دیدگاه های تبلیغاتی و یا حاوی لینک، خودداری کنید، پیام های نامرتبط با متن، تأیید نمی شوند.
- لطفاً دیدگاه‌تان تا حد امکان مربوط به همین نوشته باشد، در غیر اینصورت می‌توانید از قسمت تماس با ما استفاده نمایید.

بلاگرهای بیان لطفا برای ارسال نظر و یا رأی‌دهی به مطالب روی گزینه «وارد شوید» در کادر پایین کلیک کنید تا مجبور نشوید نام و آدرستان را مجددا بصورت دستی وارد کنید.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی