دل آباد :: رسانه اهل دل

دل آباد، رسانه بی دل هایی ست که در به در، در پی دلدار اند.
خانه | اخبار | پیامک | کتاب | جزوه | اپلیکیشن | فیلم | صوت | ختم قرآن | عکس | گوشه‌نما | آرشیو | پیوندها | وبلاگ‌ها | همدلی در دل‌آباد
درباره ما | تماس با ما


امروز
یکی دیگر از روزهای خوب خداست


حاء سین یاء نون


| ارسال در «دل‌پاره» توسط دل‌باخته .. ، در ساعت ۲۱:۲۴ روز سه شنبه ۱۶ آذر ۸۹ |


عروسی خون

 

« حا سین یا نون »

ذکر نوشته ها بدون درج منبع و نام نویسنده مجاز نمی باشد.
سیّد محمّد رضی زاده
«محرّم الاحرام ۱۴۳۳»

وفا ]

 

آبی که به خیمه رواست،

به سقا حرام است!

 

سقا ]

 

آب روی آب ریخت،

آبروی آب رفت!

 

سهم ]

 

دستی که نبی بوسید،شکستند؛

دستی که ولی بوسید، بریدند.

 

بیعت ]

 

در علقمه پایین افتاد

دستی که در غدیر

بالا رفت!

 

پاس‌دار ]

 

رأس خیمه حسین

فرق سر عباس است.

عمود را پایین بیاور،

شام غریبان شروع شد.

 

[ بین الاخوین ]

 

بیخودی بین الحرمین را

بهانه نکنید!

از حسین تا عباس،

یک «یا اخی» فاصله است.

 

وجه شبه ]

 

اشبه النّاس بود

خلقن و خلقن.

ارباً اربا کردند

روح آن را

و جسم این را!

 

[ عید ]

 

سنان

سینه

سر

سُم

سرنیزه

سنگ

سیلی؛

سفره هفت سین کربلا!

 

[ اشتیاق ]

 

سر از پا

نشناخت زینب،

در قتلگاه!

 

[ سلیمان ]

 

انگشت که هیچ!

دوست داشتنی که باشی،

سر و دست می شکنند،

برای انگشترت!

 

رتبه ]

 

آنها که بی سر اند، 
سردار تر اند.

 

جناس ناقص ]

 

مگر کوفی باشی!

و گرنه قافیه نیست،

قاسِم و سُم !

 

[ قصه سم ها ]

 

«قــیــامــت» شد،«قامت» اش

از اسب که افتاد!

 

رو سفید ]

 

طفلان زینب، سر جدا!

«حلالزاده به دایی اش می رود»

 

[ شام غریبان ]

 

مرا بزن

هر چقدر که می خواهی،

وای به حالت

اگر عمو برگردد!

 

[ بوسیدنی ]

 

هوس بوسه می کنند سنگ ها،

قرآن که می خوانی!

 

[ عاشق ]

 

روی نیزه

به سینه می زد،

سنگ فاطمه را!

 

[ کبود ]

 

قاصدک را

فوت هم که کنی،

پرپر می شود؛

چه رسد به سیلی!

 

لالایی ]

 

بگذار غارت کنند،گهواره را

طفل را

برای همیشه خواباندند.

  

[ سر باز ]

 

نیزه ها که باشند،

شیرخواره هم

سرفراز می شود!

 

 پشت پرده ]

 

یکی گفت «مسلم ابن عوسجه»،

دیگری نوشت «حُر».

هیچکس اما نفهمید

زینب بود،

شهید اول کربلا!

 

ما رأیت و الا جمیلا ]

 

تنها قافیه کربلا «بلا»ست،

مگر شاعر زینب باشد!

 

دق‎‎‎مرگ ]
 

برای دق کردن 

هنوز زود است.

تا شام 

چیزی که زیاد است،

«ابن زیاد» است!

 

چلّه ]

 

من، انار که می خورم

دست و صورتم سیاه می شود.

تو،

سیلی که می خوری!

 

غنیمت ]

سر را

معجر را

انگشتر را

گـهـواره را

گوشواره را

و شال سبز را

همین سال هشتاد و هشت،

به غارت بردند!

 

مقتل ]

جای شمر،

امسال تو را مداحان

به قتلگاه می برند!

 

[ اربعین ]

 

سپر پدر

انگشتر برادر

گهواره اصغر

همه را برگرداند؛

گوشواره مادر اما

جایش خالی بود...!

نظرات  (۲۱۴)

۱۷ آذر ۸۹ ، ۰۱:۱۲

پرواز می گوید:

بگذار این بار من بنویسم
من بنویسم که در صحن این وبلاگ همیشه اشک به چشم و همیشه خون جگرم
بگذار من بنویسم که اگر او نباشد ما چه کنیم با این همه دل مرده گی
افسوس از کوله بار پر گناه که مگر فقط این روزها بر زمین بیفتد
افسوس از خیره گی چشم ها که فقط این روزها به زمین می چسبد
نه این روزها را از ما نگیرید این ایام را هک نکنید به دل های ما رحم کنید
مگر در کشتی نجات او ما را راه دهند
ما پشیمانان عصر اینترنت و ماهواره ما به قول شهید آوینی خاکستر نشینان عادات سخیف
بگذارید معجزه عیسوی حسین در این ایام دلهای مرده ما را زنده کند
برادر بر من ببخش اما
این روزهای سخت را بگذار بیایند
ما در کرانه این شط منتظر میر و علمداریم
ماپای آمدنمان نیست روی آمدنمان نیست
مگر حسین حیاتمان دهد
السلام علیک یا مولانا یا صاحب الزمان
۱۷ آذر ۸۹ ، ۰۱:۲۳

دخترمهتاب می گوید:

چشمی برای گریه به این دیده ها دهید
دستی برای سینه زنی دست ما دهید
زنجیر و شال وبیرق و پیراهن سیاه
چشم انتظار مانده که اذن عزا دهید
محرمتان پر از نور حضور....
۱۷ آذر ۸۹ ، ۰۱:۳۲

خانم معلم می گوید:

سلام
هر گاه نوشتی تا به نظاره نشستی مادراتان را !! سلام را برسانید به ایشان و بگویید التماس دعا ، دعایی که سر انگشتمان را برساند به دست حسینش تا بگوییم بیعتت را با پذیرفته ایم با دل و جان ...
۱۷ آذر ۸۹ ، ۱۰:۴۹

زهیر می گوید:

آنانکه از کربلا گذشتند به خدا نرسیدند و آنانکه به خدا رسیدند از کربلا گذشتند ... (علی اکبر بقایی)
.
هر سال شب عاشورا که می شود خودم را در تاریکی رها می کنم !! می خواهم ببینم چند مرده حلاجم ... ؟ اما افسوس که ما ادراک ... ؟!!
۱۷ آذر ۸۹ ، ۱۳:۱۰

قطره می گوید:

"وَ عَسے اَن تکرَهوا شَےءً و هوَ خَیرُ لَّکم، و عَسے اَن تُحِبّوا شےءً و هُوَ شرُّ لَّکُم والله یعلمُ و انتم لا تَعلَمون"
.
.
می خواهم آویزه اش کنم!
۱۷ آذر ۸۹ ، ۱۳:۱۸

زهره می گوید:

.
این لوگوی بدون ِ شماره، بی قرار می کند دلهامان را..
بی قرار،
ناآرام..
.
۱۷ آذر ۸۹ ، ۱۴:۵۸

طیبه السادات می گوید:

...
بی شماره
این تعداد نَفَس های دل ماست..
بدون حسین!!!
.
دعایمان کنید
.
ی
ا
ع ل ی
۱۷ آذر ۸۹ ، ۱۵:۵۷

طیبه السادت می گوید:

زیبا
...
چه می گویند این ..
.
یا حسین
همین و دیگر هیچ/
ی
ا
ع ل ی
۱۷ آذر ۸۹ ، ۱۶:۱۱

دانوش می گوید:

السلام علیک یا ابا عبدلله.........
سلام آقای سید
بسیار زیبا نوشتید البته منظورم طرز نگارشتان است وگرنه که مضمون این نوشته ها همه حزن انگیز است و غم بار و البته فایده اصلی اش برای هم نسلهای ما به فکر واداشته شدن است که ببینیم امامان برای چه رفت.............
پروفایلتون رو که خوندم شدیدا مرا به یاد برادرم می اندازید...........او هم طرز فکرش البته از روی نوشته ها عجیب مثل امثال شماست.......
اجرکم عندالله
التماس دعا
حسین آمد و آزاد از یزیدت کرد
خلاص از قفس وعده و وعیدت کرد
سیاه بود سیاهی هر آنچه می دیدی
تو را سپرد به آیینه روسپیدت کرد
۱۷ آذر ۸۹ ، ۱۶:۲۲

زهره می گوید:

.
نفسم بند آمد با این چهل و یک روضه..
.
نفس گیر
دل گیر
.
.
۱۷ آذر ۸۹ ، ۱۶:۳۰

عبدالله می گوید:

اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار/ کاندرین گوشه عزایی بی ریا دارد حسین
ایام سوگواری سالار شهیدان امام حسین (ع) و یاران وفادار ایشان به خصوص حضرت ابالفضل العباس بر شما و تمامی شیعیان و محبان این امام همام تسلیت باد!
عبدالله عقیل زاده
مدیریت وبلاگ دانشکده دوستان
۱۷ آذر ۸۹ ، ۱۷:۴۵

سامان می گوید:

این صدای تپش قلبم نیست
در نهان خانه ی دل سینه زنی است
آجرک الله خیر الجزا که عبره را بر چهره ی ما جاری ساختی
خداوند به احسن وجه از شما بپذیرد
۱۷ آذر ۸۹ ، ۱۷:۴۵

ضحی می گوید:

اگر به خدا لبخند بزنی
حتما تو را میبوسد و تو .... او را ..............
۱۷ آذر ۸۹ ، ۱۸:۰۱

قاف نشین می گوید:

تا تو بودی نفس آینه دلگیر نبود
در دلم هیچ به جز نقش تو تصویر نبود
بی تو اما نتوان گفت که بر من چه گذشت
از دلم پرس که اینگونه زمین گیر نبود
.
.
.
لحظه ای کاش!پس از داغ مرا می دیدی
تا ببینی که چنین، خواهر تو پیر نبود!
سلام.دست دل و قلمتون درد نکنه.
روضه های قشنگی بودندو عجیب نفس گیر... کاش مهلتمون می دادید،اینا رو کم کم می نوشتید.خیلی سخته که بشه همه ی اینها رو یک جا هضم کرد!
حاجت روا انشاالله.
یاحق
۱۷ آذر ۸۹ ، ۱۸:۰۸

یه نفر(یه دختر آسمونی) می گوید:

احساس می کنم بعضی نوشته ها واقعا دلم دوسشون داره و نمیخواد کسی نظر بده اما باشد همیشه جایی برای نظر میگذارم
دوم [ غریب ] :
اسیر است زینب
نـ در کربلا
میان ِ دختران ِ بزک کرده ِ هیأت!
نمیدونم واقعا چی بگم پس سکوت میکنم و...
تمام متن را نخوانده نظر نمیگذارم هر روز برای یک روز محرم یک نظر چون هر روز یک اتفاق است داستان کربلا تمامی ندارد برای من
۱۷ آذر ۸۹ ، ۱۸:۰۸

آبی تر از آسمان می گوید:

شیعیان ! دیگر هوای نینوا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین
از حریم کعبه ی جدش ، به اشکی شست چشم
مروه پشت سرنهاد ، اما صفا دارد حسین
می برد در کربلا ، هفتاد و دو ذبح عظیم
بیش از این ها ، حرمت کوی منا دارد حسین ...
بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین !
رخت دیبای حرم چون گل به تاراجش برند
تا به جایی که کفن از بوریا دارد حسین
بردن اهل حرم دستور بود و سرِّ غیب
ورنه ، این بی حرمتی ها ، کی روا دارد حسین
سروران ، پروانگان شمع رخسارش ، ولی
چون سحر ، روشن ، که سر از تن جدا دارد حسین
سر به قاچ زین نهاده راه پیمای عراق
می نماید خود ، که عهدی با خدا دارد حسین
او وفای عهد را با سر کند سودا ، ولی
خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین
دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا
با کدامین سر کند ؟ مشکل دوتا دارد حسین
سیرت آل علی (ع) با سرنوشت کربلاست
هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین
آب خود ، با دشمنان تشنه قسمت می کند
عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین
دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت
داوری بین با چه قوم بی حیا دارد حسین
ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان ، زخمه ای
گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین
دست آخر کز همه بیگانه شد ، دیدم هنوز
با دم خنجر ، نگاهی آشنا دارد حسین
شمر گوید : گوش کردم تا چه خواهد از خدای
جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین
اشک خونین گو بیا بنشین به چشم "شهریار"
کاندر این گوشه ، عزایی بی ریا دارد حسین
۱۷ آذر ۸۹ ، ۱۸:۳۳

آبی تر از آسمان می گوید:

این >>>>
"این روزها
تمام ِ تنم
روضه ِ است،
حالا بماند چـ روضه اے...!"
۱۷ آذر ۸۹ ، ۱۸:۳۵

س.مهدی می گوید:

سید چه کردی!! اینها یکیشم بس بود برای سوزوندن...
۱۷ آذر ۸۹ ، ۱۸:۴۷

کلوخ می گوید:

خیلی زیبا و به جا بود اجرت با ابا عبدلله
۱۷ آذر ۸۹ ، ۱۹:۲۸

طاها می گوید:

گریه............................
.......................................
.............................................
....................................................
...........................................................
..................................................................
۱۷ آذر ۸۹ ، ۱۹:۳۸

زهره می گوید:

.
گوش
و
گوشواره..
.
.
.
۱۷ آذر ۸۹ ، ۱۹:۵۱

خانم معلم می گوید:

عینک زدم که نوشته ها تار نباشد موقع خواندن
.
.
.
.
خواندم
.
.
.
.
و کمی که پیش رفتم
با عینک هم
.
.
.
تار میدیدم ...
قبول باشد روضه خوانی ات ...
اشکهایمان ثواب دل شکسته ات !
۱۷ آذر ۸۹ ، ۱۹:۵۳

نرجس می گوید:

بروم لهوف را دوباره ....
۱۷ آذر ۸۹ ، ۲۰:۱۵

پروتون می گوید:

به نام خدا
هیچ برگی بدون حکمت از آسمان به زمین نمی افتد . نمیدانم چه شد که اینجا آمدیم . اما ...
سےو دوم [ سیاه پوش ]
در محرم
چـ خوب، چـ بد
همه
در مقابل ِ حسین
روسیاه مےشوند!
۱۷ آذر ۸۹ ، ۲۰:۴۲

فاحا می گوید:

کوفی ها اگر آن نامه های نوشته را پس نمی گرفتند...
اصلا اگر آن نامه ها را نمی نوشتند...
داستان دیگری نوشته می شد از اول!!!
.
نمی توانستم همه را یکجا بخوانم ... یکی یکی هر کدام را یک روز!!!
۱۷ آذر ۸۹ ، ۲۱:۱۵

زهیر می گوید:

وای
تا به در خیمه
آبـــــــــــــــــ
راهی
نداره ...
.
.
.
کجایی سقای غیرت ...؟
سوختیم از عطش حیا ...
۱۷ آذر ۸۹ ، ۲۱:۱۶

زهیر می گوید:

ای شاه نینوا
به نوایی رسان مرا ...
کاین جان بی نواست
حــجــاب میان مـــــــــــــــــــــــا ...
۱۷ آذر ۸۹ ، ۲۱:۲۵

راه نشین می گوید:

خدا...
نمی شود کربلا را از روزگار محو کنی؟
خدااااا
نمی شود یک بار هم که شده کربلا را از سر راه حسین برداری؟
خداااااااااااا
بگذار یک بار هم که شده زینب با حسین به مدینه برگردد
خدااااا
نمی شود یک بار عباس با آب به خیمه ها برگردد؟
خداااااااااااااااااااااااااااااااا
حیف نیست علی اکبر را از حسین بگیری...
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
۱۷ آذر ۸۹ ، ۲۲:۲۱

شکوفه می گوید:

السلام علیک یااباعبدالله.......
سلام.مطلبتون خیلی زیبابود.
وبلاگ خوب-مفید و مذهبی دارین
التماس دعا
۱۷ آذر ۸۹ ، ۲۲:۳۴

گولاگولا می گوید:

وای سید وای وای
تنها همین
می دانی گفتم کاش آقایمان مهدی عج نخواند این جا را
آخر اشکش را تاب می آوریم؟
.........................
به خدا روضه ای بود برای خودش این:
شکر می کند
خدا را
زینب؛
کـ دخترے
در خیمه بیهوش مےشود
از قبل ظهر
تا بعد از ظهر!
اجرت با منتقم برادر
یا حسین
۱۷ آذر ۸۹ ، ۲۳:۰۳

کاغذ و قلم می گوید:

خواندم همه اش را...
سوز...
سوز...
سوختم...
روضه ات قبول
۱۷ آذر ۸۹ ، ۲۳:۲۸

سیده سما مولایی زاده می گوید:

آخ..
اومدم ادامه ی روضه رو اینجا بخونم
تاب نیوردم همه ش رو !
دوباره گوییتون توی سی و نهم منصفانه نبود !!!
۱۸ آذر ۸۹ ، ۰۰:۰۵

فرزند خاک می گوید:

باید بجای حافظ و سعدی لهوف خواند...
اشتم برای فتوبلاگم عکس درست میکردم که ناگهان برخورد کردم با عکسی که دیشب آنرا save کرده بودم...
برایم جای سئوال بود که این عکس چرا بنام (یااباعبدالله الحسین) و برای شهرداری تهران ساخته شده بود.
۱۸ آذر ۸۹ ، ۰۰:۱۱

ایران می گوید:

محلاً محلا، یابن الزهرا ... دلم را خون کرد ...
چرا فکر میکنی بغض که ما را بگیرد و اشک که همراهمان شود میفهمیم غم ِ زینب غم ِ حسین غم ِ عباس غم ِ سه ساله دخت حسین !!
میخواهی با این اشک ها که همراهمان کردی چه را ثابت کنی مسلمان ؟؟؟
به خدا هنوز هم حسین میان این شهر غریب است و زینب اواره کوچه های تاریکش ...
اواره خرابه ها و ...
هنوز هم زینب تنهاست ...
عباس تنهاست
هنوز بعد از عباس هیچ برادری حرمت بردارانه را انگونه حفظ نکرد
هنوز بعد از رقیه هیچ دختری انگونه دل عمویش را لبریز از شرمندگی نکرد
هنوز بعد از ان جنگ در هیچ جنگی کودک شش ماهه را با تیر هلاک نکردند
هنوز سر هیچ امامی را به نیزه سوار نکردند
هنوز هیچ بانویی خطبه ای محکم تر از خطبه زینب نخوانده ...
هنور هیچ مردمی مانند کوفیان و شامیان حرمت نشکستند .
.
.
.
.
.
.
.
این آخری را پس گرفتم مومن ...
جماعت ما بیشتر از کوفیان و شامیان خائن نباشند کمتر نیستند ...
دعا کن به حالمان ....
یاحق
۱۸ آذر ۸۹ ، ۰۱:۱۹

طهورا می گوید:

سلاااام!
اعتراف می کنم که از محرم پارسال به یادت بودم اما اشکی نریختم.
می ترسیدم که امسال اشک چشمانم خشک شده باشد اما ناگهان فواره زد.
حسین جان می ترسیدم که امسال قابل نباشم اما خودت دعوتم کردی و گفتی بسم الله... مومن خدا.
مرا چشم امیدی به دعوتت نبود اما ناگهان یادت به پنجره ی دلم کوبید و ساز و آهنگ سفر را به من آموخت.
همیشه هر وقت نام عباس را به زبان می آوردم یاد امام زمان خودمان می افتادم
اما دیر گاهی بود که دیگر نام عباس هم بر زبانم جاری نمی شد.
اجرت با عباس "ع" که الفبای عباس را به من آموختی.
نوشته ات کلاس معرفتم شد که بایدتمام این 41 واحد را پاس کنم دعایم کن مومن خدا.
سیاه نامه تر از خود کسی نمی بینم.
"دست علی یارت"
با اجازه مهمان خانه ام کردمتان تا شاید دیگران هم الفبای عباس را بیاموزند.
۱۸ آذر ۸۹ ، ۰۲:۰۳

طوی می گوید:

...
۱۸ آذر ۸۹ ، ۰۲:۰۴

شهید من می گوید:

سلام.خداقوت.بسیار زیبا بود.
به وبلاگ من هم سر بزنید.منتظر حضور شما هستم.

السلام علیک یا أباعبدالله
وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیکم منی جمیعا
سلام الله أبدا مابقیت وبقی اللیل والنهار
ولاجعله الله آخر العهد منی لزیارتکم
السلام علی الحسین
وعلى علی بن الحسین
وعلى أولاد الحسین
وعلى أصحاب الحسین
یا علی

۱۸ آذر ۸۹ ، ۰۲:۳۸

مهجان می گوید:

سلام.
چند بار نوشتمو،بعد دستمو گذاشتم رو delete.واقعا نمیدونم چی بنویسم یا چی بگم.
ولی تصمیم گرفتم امسال محرم اینی نباشم که هر سال بودم.
ممنون
۱۸ آذر ۸۹ ، ۰۹:۲۱

یه روزی. یه جایی. یه کسی می گوید:

برای کربلا همان اولی و دومی و سومی آتش زد ..... نیازی به اینهمه سوزاندن و 41 درد نوشت نبود ....
حتی اگر نمیگفتید....
حتی اگر تاکید نمیکردید که با خون دل و اشک چشم نوشتید ....
این دل نوشته ها را نمیتوان خواند و نبارید.....
اجرتان با حسین ....
۱۸ آذر ۸۹ ، ۱۱:۱۰

دختران بهشت، حاج اسیر و دارالحسین ع می گوید:

کار که به چشم واگذار شود
خدعه
رونق میگیرد
نظر یار را طلب کرده ایم
۱۸ آذر ۸۹ ، ۱۱:۲۵

سعادت می گوید:

اشک...
سکوت
دلم تنگ شد
دلم گرفت
خوب روضه خوانی میکنید
..................................................
انگار صورتم شرم میکند از جای دستانی که رویش نیست
به روزم...
۱۸ آذر ۸۹ ، ۱۱:۳۹

سیده کوچک می گوید:

دردناک مینویسید...
سوز به دل آدم مینشیند!
۱۸ آذر ۸۹ ، ۱۲:۰۶

محفل عشاق می گوید:

مجروح شدم
بی دست شدم
کور شدم:
چشماهایم دیگر نمی بیند با تحفه زینب!
کشته شدم از شرم
از روسیاهی مقابل حسین
قبول باشد روض ی مرگبارت
من که شهید شدم با قلمت
۱۸ آذر ۸۹ ، ۱۴:۵۹

محمودرضا می گوید:

سلام
نه که نمی شود ، می شود ،فقط باید هنرش را داشته باشی
که دریا را در ظرفی کوچک بگنجانی
پرگویی کردی اخوی
یکی اش بس بود مارا
یا حسین
۱۸ آذر ۸۹ ، ۱۷:۱۴

آوا می گوید:

در این حال و هوای خوب محتاجان بدعا رو فراموش نکنید. بسیار زیبا بود و لذت بردم
یا حق
۱۸ آذر ۸۹ ، ۱۷:۳۷

سید محمدرضا می گوید:

سلام
سلامی به گرمای محبت دل نوشته هایت که عجیب به دل مینشیند ...
سخنی که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند
اعتراف میکنم یکی از فوق العاده ترین مطالبی بودکه توی عمرم خوندم
دعامون کن
یا علی
۱۸ آذر ۸۹ ، ۱۷:۴۶

یه دختر آسمونی می گوید:

سوم [ قحطی! ] :
عبور مےکند کاروان
از میان ِ خیابان
و پسرها
شماره تعارف مےکنند،
با نگاه ِ هرزه شان!
اصلا نمی دونم چی بگم باز هم سکوت اما سکوتی بالاتر از فریاد ...
چشمانم در بلاگ خودم خیس شد...
۱۸ آذر ۸۹ ، ۱۷:۵۵

گمنام می گوید:

سلام
اجرتان با آقا
حسودیمان میشود به این قلم روان و زیبا و تاثیر گذار....
خداقوت
التماس دعا
یاعلی
۱۸ آذر ۸۹ ، ۱۹:۰۶

فاطمه می گوید:

سلام
از دل برآید و بر دل نشیند هرچند این دل چه جای نشستن این کلمات مقدس ست وقتی به روی نامقدسان گشوده میشود!!
راستی روز شمار محرم، روز شمار بی صاحبیمان بود. سخت است اما نه برای منی که غوطه ورم در این دنیت!
که راحت نشستم گذرش را نظاره کردم!
۱۸ آذر ۸۹ ، ۲۳:۳۸

ضحی(صبا) می گوید:

پیاده کـ مےشود رقیه از محمل
هنوز نمےفهمد،
این همه لشگر
براے ِ چـ جمع شده اند.
۱۹ آذر ۸۹ ، ۰۴:۲۸

کوچه نشین می گوید:

سلام سید
موج مزن آب فرات
اصغر من تشنه لب است
آن دم که اصغر تشنه و بی تاب رفت
نزد مادر آب، آبروی آب رفت
اره سید جون !خیلی حرفا رو نمیشه گفت
حتی اشک هم قدرت بیان هر مصیبتی رو نداره
اشقیای سیاه دل هنوز هم دست به شمشیرند
و ندای این عمار پسر فاطمه در میان هلهله حرامیان
گم میشود!!!!!!
بگذار کمی بغض کنم...
بگذار کمی بغضم را باز کنم...
بگذار مادرت را صدا کنم...
بگذار دلم را دمی باغم...
بانوای زینبت دمساز کنم...
۱۹ آذر ۸۹ ، ۱۲:۵۴

من ازرندانه... می گوید:

وای....
وای....وای......
وای من......
ای وای من.....
چهل....چهل.....چهل دل.....
دل دل.....دل دل می کنم.....وای......
وای من....
وای من....
روضه ای گفتین.....
وای.....
راستی!
من که دلم رفته بودبارفیقم زیارت......
چم شداین جا......
آی خدا.....
وای.....
آقادلمونمی خوام....پسش نده آقا...نده....
پسش نده به فاطمه.....
کاش دلموهمون جابکاری فاطمه......
خدای من....
کاش می شدتورابوسید....
۱۹ آذر ۸۹ ، ۱۳:۰۲

علی فردوسی می گوید:

ابر آمد و گفت اشک نم نم با من
گل گفت که خون دل پر غم با من
باد امد و گفت در حسینیه دشت
مداحی امسال محرم با من.
التماس دعا
۱۹ آذر ۸۹ ، ۱۴:۴۲

ثمین می گوید:

چه کردید با این دل
اجرتان با علمدار سپاهش برادر
۱۹ آذر ۸۹ ، ۱۶:۱۶

من خودم می گوید:

چهارم [ عطش ] :
عطش و تشنگے بهانه است؛
دعواے ِ اصلے
سر ِ شربت بود!
چقدر آدم باید بی مقدار باشد که به خاطر شام در هیئت و به خاطر شربت در خیابان و دسته ها دعوا کندیعنی از گریه و سینه زنی فقط هدف ... نمیدونم
باز به روز هستم باز در بلاگ خودم چشمانم خیس شد.
۲۰ آذر ۸۹ ، ۰۰:۲۷

وروجک تپلی می گوید:

سلام
با این سی و هشت بدجور دلمان را آتش زدی!!!
یا حق
۲۰ آذر ۸۹ ، ۰۲:۳۱

شهابیه می گوید:

سید این همه بودنت را خرج کردی ، برای ما همان یکی دو شماره هم به قاعده ی مقتل بود ! سوخت...سوخت این جگر...
۲۰ آذر ۸۹ ، ۰۲:۴۳

نرگس می گوید:

.......................................................
و اینگونه بودکه...
حسین را منتظرانش کشتند!
.....................................................
۲۰ آذر ۸۹ ، ۰۸:۵۷

زهیر می گوید:

"آنقدر مےنویسم
کـ جلوے ِ چشمانم
بیاورم
مادرت را...!"
مادرم را ...
من نمیتوانم مثل تو
اینقدر راحت
اینقدر آرام
اینقدر شیرین
صدایش کنم :
مـــــــــــــ ـــــادر
۲۰ آذر ۸۹ ، ۱۴:۲۰

پاکنویس می گوید:

روضه هایی بودند بی نظیر
داغ بر دلمان گذاشتند
داغی سنگین
دلم.....
واااااای
۲۰ آذر ۸۹ ، ۱۴:۲۰

دانشناپذیر می گوید:

آتش از قلمت می ریزد...
بـــرای ســینه زدن رخــصتــی بــده آقـا
بـــدســت خستــه من قدرتی بــده آقـا
شـبیــه ســال گــذشتـه دوباره آمده ام
بــرای خـوب شـدن فـرصتـی بــده آقـا
دوبــاره قصـدنمـودم که نــوکرت بــاشم
در ایــن دومــاه عــزا همتـی بـده آقـا

کربلایی باشید

۲۰ آذر ۸۹ ، ۱۵:۲۶

س.م.م می گوید:

سلام
خوشحالم که دچار وبلاگتان شده ام.
قصه ، قصه ی سخنی است که از دل بر آمده...
بی سر و سامان تو ام یا حسین
۲۰ آذر ۸۹ ، ۱۹:۱۷

در پیله نخواهم ماند می گوید:

سلام
من از تحریر این غم ناتوانم که تصویرش زده آتش به جانم
تو را طاقت نباشد از شنیدن شنیدن کی بود مانند دیدن
یا حسین
۲۰ آذر ۸۹ ، ۱۹:۵۹

دختر آسمونی می گوید:

ششم [ یزیدےتر! ] :
سه ساله
خوب شد کـ رفتے
کاخ هاے ِ ما
یزیدےتر است!
آره سه ساله سید درست گفت
ما آدما تا وقتی پای منافع بیاد وسط فقط به خودمون فکر می کنیم و طفل سه ساله را نا دید می گیریم همان بهتر طفل سه ساله خوب شد که رفتی
رقیــــه جان ...
(گریه)....
۲۰ آذر ۸۹ ، ۲۱:۰۰

مانا می گوید:

الآن نمی خوانمشان...می گذارم برای وقتی که جگر داشته باشم برای سوختن...حیف است هدرشان دهم...
۲۰ آذر ۸۹ ، ۲۱:۳۳

طهورا می گوید:

سلااااام مومن خدا
با اجازتون پرینت پست جدیدتون رو گرفتم تا دوستان هم بهره مند بشن البته با ذکر منبع.
دل عباس به آسمان آبی و بی ابر می ماند.
پرواز هیچ پرنده ی خیالی در نظرگاه دلش مخفی نمی ماند.
همیشه ی خدا انگار نبض عباس با عطش حسین می زده است.
حسین
آرام باش
محکم باش
عباس هست
برادر هست
دنیا هست...
"دست علی یارت"
۲۰ آذر ۸۹ ، ۲۱:۴۱

دختر خورشید می گوید:

آنقدر نامت را بر زبان میاورم
آنقدر بر تربت ِ پاکت ضجه می زنم
آنقدر برای غربت دیروز تر ها و امروز تر هایت فریاد ِ اشک بر می آورم
آنقدر بر کالبد ِ نسیان گرفته ی آدم ها خاک ِ نفرت می نشانم
تا
...
تا
..
تا زنده کنم تصویر ِ یل ِ کربلا را از پس ِ سال ها فراموشی ....
تا باورم شود که حسین
هنوز هم حسین است برای آدمیان
هنوز هم دلی برای مظلومیتش ، برای شجاعتش، برای عظمت ِ بی نهایتش می لرزد
می گرید
.
.
.
کاشکی آدم ها از محرم و عاشورا درس می گرفتند، و ادمیت را می فهمیدند
نه اینکه تنها سیه پوش شدن را و اشک ریختنش را فهمیده باشند
آن هم از سر ِ عادت و عادت و .... و خودنمایییییی !!!!
کاشکی حماسه عاشورا را می فهمیدند آدم ها
کاشکی ....
۲۱ آذر ۸۹ ، ۰۰:۵۲

یاری می گوید:

وقتی
کودک ِ در قنداقه ات
از تشنگی
هلاک می شود؛
من مانده ام
آسمان
چرا خجالت نمی کشد!
حرفی نمی ماند جز گریه...
۲۱ آذر ۸۹ ، ۱۰:۲۹

سید عمار علی جعفری می گوید:

سلام
آخر کار خودت را کردی و آنچه که نباید در معرض همه گذاشتی.
می گذاشتی به داغ دل عمه مان بسوزیم
راستی دیشب یک نفر در آن هیئت زیبای خودمان از داغ عمه جان مان زینب دق کرد و (مرد...)
خوشا به حالش...
۲۱ آذر ۸۹ ، ۱۲:۱۲

هیات وبلاگی سبو می گوید:

کربلا بهشت بود اما نشانی‌اش را نداشتیم
خون‌های پاک با تجلی والاترین صفات انسان، نشانی را نمودند
با ما به گوشه‌ای از بهشت بیایید.
یازدهمین هیات وبلاگی سبو
هیات بهشت
11 تا 15 محرم الحرام 1432
۲۱ آذر ۸۹ ، ۱۲:۴۵

فاحا می گوید:

نمی دانم چندمی بودم امروز ... هنوز به آخرش نرسیده ام ...
.
خوش بحال محسن!!!
۲۱ آذر ۸۹ ، ۱۲:۵۴

زهره می گوید:

.
ای وای..
.
چه بزرگ بود محسن موسوی.....
.
خاک بر سر ِ من
.
۲۱ آذر ۸۹ ، ۱۳:۰۲

اگنوستیک می گوید:

سلام
یا حسین التماس دعا
کاش با معرفت باشد این همه
عزاداریمان
استفاده کردیم یا حسین
۲۱ آذر ۸۹ ، ۱۴:۲۶

At می گوید:

این چشمها جز تو برای هیچ کس نیست
جز ماه در این برکه جای هیچ کس نیست
در آسمان تو فقط پرواز زیباست
چون در سرم جزتو هوای هیچکس نیست
چشم انتظارم لحظه مرگم بیایی
این چشم جزتوجای پای هیچ کس نیست
هر شب ملائک بر مقامم غبطه خوردند
این نوکری جز ما برای هیچ کس نیست
این قلبها اقا سرای توست اما
قلب تو جز زینب سرای هیچ کس نیست
کی گفته زینب بر اسارت مبتلا شد ؟
او جز تو اقا مبتلای هیچ کس نیست..
۲۱ آذر ۸۹ ، ۱۶:۱۴

طیبه السادات می گوید:

سلام..
چه بگویم؟!
بغض
و
اشکـــ
.
دعایمان کنید در بارانی لحظه هایتان
.
ی
ا
ع ل ی
۲۱ آذر ۸۹ ، ۱۷:۱۰

محفل عشاق می گوید:

چهلم و چهارم [ قحطے ]
جنّیان،
تاب نیاوردند؛
بس کـ آدم قحط بود!

دلپاره تامل برنگیزیست

۲۱ آذر ۸۹ ، ۱۷:۴۸

هــُــــــــــــــــــدا می گوید:

دل پارگی ها...
قلبم را به درد آورد
سیلی جاری شد...
۲۱ آذر ۸۹ ، ۲۲:۰۹

آبی تر از آسمان می گوید:

تسلیت باد ......
۲۱ آذر ۸۹ ، ۲۲:۳۸

ایران می گوید:

خوشحال شدم نه برای پرواز یک نفر بلکه برای درک حقیقت کرب و بلا ...
خوشحالم که حداقل این روزها یکی هم دریافت حقیقت این فاجعه را ...
بگو دعایمان کند ...
روحش خیلی نزدیک معشوق است
بگو دعایمان کند مومن ...
بگو دعایمان کند
بگو ...
۲۱ آذر ۸۹ ، ۲۳:۰۰

من خودم می گوید:

پنجم [ شش گوشه ] :
کدام کعبه؟
کدام بهشت؟!
می گویند؛
ضریحت
میکروب پخش مےکند!
همیشه جاهای خوب بد بوده
امشب دلم به اندازه تمام روضه ها گرفته
باز به روزم ...
۲۱ آذر ۸۹ ، ۲۳:۲۶

طهورا می گوید:

عرض تسلیت
من تسلیت می گویم و میروم ده ها نفر دیگر هم همین مطلب را می نویسند و میروند
اما...
نمیگویم فقط تسلیت گفتم و رفتم
نمی گویم فقط ضجه زدم و اشک ریختم
نمی گویم در دلم آشوبی به پا شده
نمی گویم دستانم توان نوشتن ندارد
نمی گویم دلم شکست
نمی گویم خوشا به حالش آخر این گفتن ندارد واضح است
نمی گویم دل پاره هایت قلبم و دلم را شرحه شرحه و پاره پاره کرد
نمی گویم خوشا به حالش من که لیاقت ندارم
نمی گویم خوشابه حالش که هم نشین عباس شد
نمی گویم خوشابه حالش که صحرای دلش صحرای کربلا شد
نمی گویم خوشا به حالش که قلبش همانند مشک عباس شرحه شرحه شد
نمی گویم حسین بر خیز که یاری به یارانت افزوده شد
نمی گویم عباس اندوهگین مباش، یاران برادرت 73 تن شدند
نمی گویم...
نمی گویم...
نمی گویم...
فقط می گویم خاک بر سر من شود که با خواندن این دل پاره ها تحولی در درونم ایجاد نشد.
اما تا شب تا سوعا...
از حضرت عباس طلب می کنم که من رو سیاه را قابل بداند
اما از کجا معلوم که امسال شب تاسوعایی داشته باشم .
نقطه ام به معنای پایان نیست
چون این هنوز سر آغاز دفتر دل است...
"دست مولا یارت"
۲۱ آذر ۸۹ ، ۲۳:۵۵

فاطمه می گوید:

یارب زدر حسین جدایم نکنی/غافل ز مجالس عزایم نکنی/یک عمر گدای درگه مولایم/بر درگه این و آن گدایم نکنی
سلام .التماس دعا
۲۲ آذر ۸۹ ، ۰۰:۱۷

سیده کوچک می گوید:

شوکه شدم!
از اول پستتان...
خاک بر سر من!
۲۲ آذر ۸۹ ، ۰۰:۵۲

رویا می گوید:

سلام سید محمد بزرگوار
جنّیان،
تاب نیاوردند؛
بس کـ آدم قحط بود!

و اے کاش
فقط
قحطے ِ آدم بود!
در قحط ِ وفا و غیرت و تقوا،
غوغایے بود!
قلمتون مستدام
اجرتون با ابا عبدالله
شهادت نصیبتون...

۲۲ آذر ۸۹ ، ۰۲:۱۰

شهابیه می گوید:

سید ، دخیل بستن شایسته ی ماست! بستیم!
در حیرتم که این که نامش دل است در سینه چه می کند؟ تپیدن سنگ شگفتی دارد ! این پاره سنگ را نبودن بهتر است...
۲۲ آذر ۸۹ ، ۰۲:۴۹

ح.ع می گوید:

گذری گذرم افتاد به این بلاگ
ممنون که روشنم کردید
که از پارسال هم سنگ تر شده ام
مگه اشک واسه حسین بتونه دلمو بشوره و مث روز اولش کنه...........
۲۲ آذر ۸۹ ، ۰۸:۰۲

پرواز می گوید:

دوست من !
می دانم که چه می کشی ، خوب می دانم. اما تو که در دامنه آتشفشان منزل گرفته ای باید بدانی که چگونه می توان زیر فوران آتشفشان زیست .
ما را خداوند برای زیستنی چنین به زمین آورده است چرا که مرغ عشق ققنوس است که در آتش می زید نه آنکه رنگین می پوشد و در بوستانهای عافیت شکر می خورد و شکر شکنی می کند . مگر سوخته دلی و سوخته جانی را جز از بازار آتش می توان خرید؟
شهید سید مرتضی آوینی
۲۲ آذر ۸۹ ، ۱۲:۵۱

نیوشا می گوید:

اسمه وبت ناجور منو محصور کرد اما نوشته هات هنوز نه.
شاید هنوز به اون مرتبه درک نرسیدم امیدوارم دفعه بعدی که اومدم بتونم محصور دل نوشته هات بشمامیدوارم!
۲۲ آذر ۸۹ ، ۱۳:۱۰

در پیله نخواهم ماند می گوید:

سلام
سکوت تنها کاری است که می توان در مقابل نوشنه شما نشان داد . . .
۲۲ آذر ۸۹ ، ۱۶:۴۵

طیبه السادات می گوید:

سلام..
فقط همین
.
دعایمان که میکنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟!
.
ی
ا
ع ل ی
۲۲ آذر ۸۹ ، ۱۶:۵۷

طیبه السادات می گوید:

در کربلا
باران بارید
اما از چشم ها..
۲۲ آذر ۸۹ ، ۱۸:۳۲

فطرس می گوید:

حب الحسین رشته ی تحصیلی شماست
دانشسرای عشق و جنون شهر کربلاست
در رشته ی حسین شناسی موفقید
موضوع بحث سینه زدن پای روضه هاست
تا روز محشر مدرکتان را نمیدهند
برگ قبولی همه در پوشه ی خداست
پایین کارنامه هرکس نوشته است
این مهر سرخ مهر شهنشاه کربلاست
سید جان کاش امسال دیگه بمیریم
بیقرارم
۲۲ آذر ۸۹ ، ۲۲:۰۴

میگویند حسین می گوید:

تشنه ام
۲۲ آذر ۸۹ ، ۲۲:۴۰

آبی تر از آسمان می گوید:

کاش قلم شما را داشتیم ؛ سعادتی ست برای حسین نوشتن !
۲۳ آذر ۸۹ ، ۰۹:۵۰

سجادکوچولو می گوید:

و انان که صدای حسین حسینشان گوش افلاک را پاره میکند و اما در عمل از کوفیان زمان هم کوفی تر ما عزاداریم
هرگز ما دشمنان خنجر به دست گرفته ایم که هر کداممان به نحوی دل یوسف فاطمه را زخمی میکنیم............................
۲۳ آذر ۸۹ ، ۱۰:۴۳

عمار می گوید:

راستی چیزی به ذهنم رسید سید دیشب کسی گفت:
اگر کشتند چرا خاکت نکردند کفن بر جسم صد چاکت نکردند...
حالا بماند ما که کفن نخواستیم
ولی چرا پیراهن اش را بردن
انگشترش را
چرا عر
عری
عریا
عریان...
۲۳ آذر ۸۹ ، ۱۲:۴۵

علی اصغر می گوید:

http://man-ali.blogfa.com/post-31.aspx
سر بزنید لطفا
۲۳ آذر ۸۹ ، ۱۸:۱۵

ashora59 می گوید:

یاحسین(ع)
۲۳ آذر ۸۹ ، ۱۹:۰۳

رویا می گوید:

سلام آقا سید محمد...
عباس مےرود،
کـ آب بیاورد.
دخترکے انگار
بعد از این همه سال خبر دارد؛
از خیمه فریاد مےزند:
ما اگر آب نخواهیم،
کـ را باید ببینیم..؟!
آه، عموی آب‏های دنیا! دهان خشکت را بر لبان اقیانوس‏ها بگذار، تا سیرابشان کنی از آن‏چه نتوانستی به سه ساله‏هایی چشم به راه، بنوشانی...
ملتمس دعای سبزتان...
یا حسین زهرا...
۲۳ آذر ۸۹ ، ۱۹:۳۷

مهدیه می گوید:

خاک بر سرمنی اگر زنده بمانم و زنده گی ام ولوله ی یزیدیان را بر اورد
خاک بر سر من اگر زنده باشم
بر حسین اشک بریزم و رفتار زنده گی م بر یزید اقتدا کند...
خوش به حالش...
۲۳ آذر ۸۹ ، ۱۹:۵۱

عارفی می گوید:

ظهر عاشورا
گل دسته‌ها را که می‌آورند
قرارمان
کنار مسجد ابا عبدالله
۲۳ آذر ۸۹ ، ۲۱:۱۶

آبی تر از آسمان می گوید:

قیامت بی حسین غوغا ندارد
"شفاعت بی حسین معنا ندارد"
حسینی باش که در محشر نگویند"
چرا پرونده ات امضاء ندارد
التماس دعا
۲۴ آذر ۸۹ ، ۰۰:۵۶

سیده سما مولایی زاده می گوید:

فاتحه مع صلوات ..
بسم الله .. می خوانم .. برای خودم!
که هستم بدون اینکه باشم!
۲۴ آذر ۸۹ ، ۰۳:۰۳

پرواز می گوید:

کجا می روی
ای مسافر
درنگی !
ببر با خودت
پاره ی
دیگرت را ...
۲۴ آذر ۸۹ ، ۱۲:۲۱

زهرا می گوید:

از گوش های سه ساله خون میبارد و ...
باران نه !
از مشک سقای ساغر خون میبارد و ...
باران نه !
خاکهای چادر زینب با اشکهایش گل میبارد و ...
باران نه ... آسمان نه ...................
۲۴ آذر ۸۹ ، ۱۴:۳۱

معین می گوید:

نوشته ات را وقتی خواند م این همه نظر برایش نیامده بود
ولی جرات نداشتم برایش نظری بنویسم
الآن که آمده ام این رابنویسم ظهر تاسوعا است
روز وسعت یافتن برای عرش نشینی عاشورا
وسعت دوباره خواندن نوشته ات (روضه ات) را یافتم
دلم را عاشواریی می کنم و دعا می کنم
این عاشورا
تیرسه شعبه اگراز چشمان عباس شرم نمی کند
ازگلوی نازک شش ماهه شرم کند.
۲۴ آذر ۸۹ ، ۱۴:۳۸

همسایه می گوید:

نمیتونم ......
100بار دیگه دلتو پاره کن تا جلوی چشمانت بیاوری مادرش را
به حرمت 128
۲۴ آذر ۸۹ ، ۱۶:۵۱

گمنام می گوید:

دلی که تو وبلاگت و با خوندن این روضه ها شکست و اشکی که ریخته شد شاید تو مجلسایی که رفتم اینجور نبود
از خودم بدم اومد...
اشکم ول کن نیست....
کاش منم دق کنم و بمیرم......
که این موندن از صدتا مردن برام سخت تره....
کاش بارون چشام باعث شه پاک شم...
آقــــــــــــا ببین گنهکارم، میل حرم دارم، بیا و پاکم کن
آقــــــــــــــا بیا شه بی سر، بکش مرا و در، علقمه خاکم کن
التماس دعا.....
۲۴ آذر ۸۹ ، ۱۸:۴۵

حمید می گوید:

السلام علیک یا اباعبدلله
با سلام و عرض تسلیت
با مقتل" روز عاشورا " آپم
۲۴ آذر ۸۹ ، ۲۰:۱۲

رویا می گوید:

اگر چه عاشورا نبودیم تا جان فدایش کنیم اما خودمان را آماده یاری فرزندش مهدی عج می نماییم تا در رکابش شهادت را در یابیم انشاء الله.
شهادت نصیبتون...
یا حسین زهرا...
۲۵ آذر ۸۹ ، ۰۱:۳۸

آسمان می گوید:

آجرک الله یا صاحب الزمان فی مصیبت جدک
نه صدایی مانده
نه اشکی
خون می بارم کم کم
۲۵ آذر ۸۹ ، ۰۵:۴۰

محمد مهدی می گوید:

سلام
با روضه حسین (ع) نفس تازه می کنم
وقتی هوای شهر نفس گیر می شود
۲۶ آذر ۸۹ ، ۰۲:۴۲

ترنم باران می گوید:

صدای ضربه سیلی و آنگاه
گمانم دخترک کر شد سه نقطه . . .
تمام گردنش خون بود خون بود
بمیرم مثل مادر شد سه نقطه . . .
کبودی رخ و زخم سر او
برایش مثل معجر شد سه نقطه . . .
نزن آقا، نزن آقا یتیمم
به قرآن طاقتم سَر شد سه نقطه . . .
خودم می‌آیم آقا کعب نی نه
بیابان روز محشر شد سه نقطه . . .
و عمه بعد آن شب در خرابه
عصای دست دختر شد سه نقطه . . .
دو چشمش را به سختی باز کرد و
کمی مهمان یک سر شد سه نقطه . . .
و حالا دختری کنج خرابه
مریض احوال بدتر شد سه نقطه . . .
صدایش در نمی‌آمد به گریه
و اینجا قصه آخر شد سه نقطه . . .
ایام حزن واندوه اهل بیت علیهم السلام تسلیت باد
التماس دعا
۲۶ آذر ۸۹ ، ۱۵:۴۴

فاحا می گوید:

التماس دعا ... خوش به حالتون ...
۲۶ آذر ۸۹ ، ۱۹:۳۸

محسن فاطمی نسب می گوید:

سلام سید جان عالی بود خدا خیرت بده .
التماس دعا
۲۶ آذر ۸۹ ، ۲۱:۲۱

گولاگولا می گوید:

سلام سید تسلیت
باورت میشود من راوی روضه هایت شده باشم
خیلی جاها
روضه خواندم و گفتم برای آن سیدی که نفسش گرم است دعا کنید تا باز هم مارا بکشد با غم روضه های جدش
یا علی
۲۷ آذر ۸۹ ، ۰۰:۳۱

من ازرندانه... می گوید:

پس چرامن هنوززدنده ام خداااااااااااااااااااااااااااااا
من که این همه تشنه.......
خدا لایق بدون.....
۲۷ آذر ۸۹ ، ۱۲:۳۹

فاطمه می گوید:

به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد/نگهم خواب ندارد
تو کجایی؟شده ام باز هوایی...
۲۷ آذر ۸۹ ، ۱۲:۵۰

زهره می گوید:

.
فکه خوش گذشت؟
.
مطمئنا ..
مطمئنم شهید شدی..
۲۷ آذر ۸۹ ، ۱۳:۰۲

زهره می گوید:

.
حرف بزن..
بگو...
.
برایمان حرف بزن از قتلگاه فکه..
۲۷ آذر ۸۹ ، ۱۳:۵۸

جرعه نور می گوید:

امام حسین (ع) هنوز زهیر می خواهد ...
حر را می پذیرد و برای حبیب نامه می فرستد ...
ناامید نباید بود ...
این پست فوق العاده بود به توان n
۲۷ آذر ۸۹ ، ۱۵:۳۵

دیوونه غربتی! می گوید:

و من بیچاره همچنان از این داغ ها زنده ام ...
سه درد آمد به جانم هر سه یکبار
غریبی و اسیری و غـــم یار
غریبی و اسیری چاره داره
غم یارم غم یارم غم یار
۲۷ آذر ۸۹ ، ۱۶:۱۹

گولاگولا می گوید:

عالم همه قطره و دریاست حسین ، خوبان همه بنده و مولاست حسین ،
ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش ، از بس که کَرَم دارد و آقاست حسین
تسلیت سید
ملتمس دعاییمااا
۲۷ آذر ۸۹ ، ۱۶:۲۰

آبی تر از آسمان می گوید:

پرسیدم از هلال که قدت چرا خم است
گفتا خمیدن قدم از بار ماتم است
گفتم به چرخ از بهر چه پوشیده ای کبود
آهی کشید و گفت که ماه محرم است
التماس دعا
۲۷ آذر ۸۹ ، ۱۶:۲۴

دانشناپذیر می گوید:

أَلسَّلامُ عَلَى الشَّیْبِ الْخَضیبِ
حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود ،
اما افسوس که به جای افکارش،
زخم های تنش را نشانمان دادند
و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.
أَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ الَّذی سَمَحَتْ نَفْسُهُ بِمُهْجَتِهِ ،
أَلسَّلامُ عَلى مَنْ أَطاعَ اللهَ فی سِـرِّهِ وَ عَلانِـیَـتِـهِ ،
أَلسَّلامُ عَلى مَنْ جَعَلَ اللهُ الشّـِفآءَ فی تُرْبَتِهِ،
أَلسَّلامُ عَلى مَنِ الاِْ جابَـةُ تَحْتَ قُـبَّـتِهِ،
أَلسَّلامُ عَلى مَنِ الاَْ ئِـمَّـةُ مِنْ ذُرِّیَّـتِـهِ
۲۷ آذر ۸۹ ، ۱۷:۱۹

فاطمه می گوید:

این چند تا دلپارگی تازه باز هم بغض خفه شده ام را یادآوری کرد...
نشانی شما هم ثبت شد.موفق باشید
التماس دعا
یاحق
۲۷ آذر ۸۹ ، ۱۸:۲۳

زهرا می گوید:

بدجور با دل آدم بازی میکنند دل پارگی هاتان .......
...
التماس دعا
۲۷ آذر ۸۹ ، ۲۲:۲۵

سعادت می گوید:

دق کرد و مرد...
من...
۲۸ آذر ۸۹ ، ۰۱:۵۴

مهدیه می گوید:

التماس کنیم دعا کردنتان را در حق خودمان؟
۲۸ آذر ۸۹ ، ۰۲:۴۰

سایه می گوید:

دومین باره که اومدم و خوندم و گریه ...
داره میشه پناهگاهم اینجا. خداکنه بشه .
۲۸ آذر ۸۹ ، ۰۲:۵۹

زینب سادات می گوید:

ماجور باشید
خوب روضه ای بود . بعد از عاشورا خواندم ولی عاشورایی شد لحظه هایم
کل یوم عاشورا
۲۸ آذر ۸۹ ، ۱۱:۰۰

راه نشین می گوید:

کجایی شما؟ دلم گرفت از بس که اومدم و پست جدید ندیدم
۲۸ آذر ۸۹ ، ۲۲:۲۷

رویا می گوید:

سلام...

از زمین تا آسمان آه است، می­دانی چرا؟
یک قیامت گریه در راه است، می­دانی چرا؟

بر سر هر نیزه خورشیدی­ست، یک ماه تمام
بر سر هر نیزه یک ماه است می­دانی چرا؟

اشهد ان لا... شهادت، اشهد ان لا ... شهید
محشر الله الله است، می­دانی چرا؟

یک بغل باران «الله الصمد» آورده­ام
نوبهار «قل هو الله» است، می­دانی چرا؟

راه عقل از آن طرف، راه جنون از این طرف
راه اگر راه است این راه است، می­دانی چرا؟

از رگ گردن بیا بگذر، که او نزدیک توست
فرصت دیدار کوتاه است، می­دانی چرا؟

از کجا معلوم شاید ناگهانت برگزید
انتخاب عشق ناگاه است، می­دانی چرا؟

از محرم دم به دم هر چند ماتم می­چکد
باز اما بهترین ماه است، می­دانی چرا؟
پاینده باشید...
یا حسین زهرا(س)

۲۹ آذر ۸۹ ، ۰۲:۳۳

پرواز می گوید:

......بیا دستمانمان را به هم نشان بدهیم
شاید قاتل را پیدا کردیم .............
۲۹ آذر ۸۹ ، ۰۳:۰۲

فاطمه ی دژ می گوید:

"...تقوموا لله مثنی و فرادی ثم تتفکروا..."
سلام
باز هم عالی... فو ق العاده... عالی.... عالی...............
دلم را پاره پاره ...
دلم را سوخته ی سوخته ...
دل من..
دل......
سوخت در این عزا..این مصیبت...
واصلا اگر نسوزد که دل نیست...
تکه تکه باید کرد که...
اصلا ما کجا بودیم
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
ما چرا نبودیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اصلا الآن کدام سوی این میدانیم؟
مگر نگفتی خدا که :"تقوموا لله..."
گفتی و ما.. می گوییم:لیاقت..............
نمیگوییم،زبان که نمی چرخد!اشکها را به التماس ...روانه کرده ایم...
کاش که کربلا ما را هم بپذیرد...
وچرا نپذیرد؟ سوختیم...آه..یا لیتنا کنا معک...
شهیدان سرخوش و.....
ما مانده ایم و
دم یا لیتنا کنا معک...............
وای
آوینیِِ شهید..آوینی ِ عزیز تو چطور گفتی که:کربلا مارا هم در خیل کربلاییان بپذیر؟
کاش که این دانستن با من هم بود!
آخ کربلا...
در دژ مقتل می خوانند...
می خوانند.........
این همه کلمه که کامنت شد..همه ریز ریز و تکه تکه از لابه لای این دل آنگاه که به قاتل رسیدم دیگر و آن پنجاه و یکمین... ،ریخت بیرون!! نمیدانم که درست کنار هم جای گرفته اند یانه! تار می بینم...موج میزنندبرابر چشمانم وانگار میلرزند!چون دستانم!!!!!!!
کاش با دل پارگی هایتان به رسم برادری دعایمان کنید...
اصلا به مادرتان قسم دهید وبگویید که همنامش ..........

یا حسین.......
۲۹ آذر ۸۹ ، ۰۸:۴۴

زهیر می گوید:

متنفرم از صدای سازی که به نشان تمام شدن حسین به صدا در می آید ...!
چرا شهر من امسال انقدر محرم را زود اختتامیه کرد ...؟!
الله اکبر از این درد ...
الله اکبر از ماندن بعد از حسین ...
الله اکبر ...
۲۹ آذر ۸۹ ، ۱۳:۴۲

پرند می گوید:

کربلایی باش حتی اگر کربلا نرفته ای .بسیار زیبا نوشته ای ممنون از این که خون سیاه قلمتان سفیدی کاغذ را بی جهت به سیاهی مبدل نمی کند
۳۰ آذر ۸۹ ، ۰۱:۳۴

برزخ می گوید:

بند بند وجودم لرزید
۳۰ آذر ۸۹ ، ۰۱:۵۹

فهیمه می گوید:

شکر مےکند
خدا را زینب؛
کـ دخترے
در خیمه بےهوش مےشود،
از قبل ظهر
تا بعد از ظهر!
۳۰ آذر ۸۹ ، ۰۲:۰۵

فهیمه می گوید:

نمیدونم چی بگم.
خیلی قشنگ و زیبا بود نوشته ات . اما خواندنش دردناک و چشمانی بارانی!!!
۳۰ آذر ۸۹ ، ۱۰:۵۸

زهیر می گوید:

باید به جای حافظ و سعدی لهوف خواند ...
۳۰ آذر ۸۹ ، ۲۱:۵۶

زهیر می گوید:

یک ثانیه از عمر همین یک شب یلدا
باعث شده تا صبح به یمنش بنشینیم
ده قرن ز عــــمـــــر پسر فاطمه طی شد
یک شب نشد از هجر رخ او بنشینیم...
نشد ...
۳۰ آذر ۸۹ ، ۲۳:۱۲

من ازرندانه... می گوید:

بی جنبه هابازهول شدند........
یک ثانیه که این همه سورنمیخواست انسان های نسیان عاشورا!
درعوض امشب اهالی یاایهالمزمل چه حالی دارند!
امشب یک ثانیه بیشترآغوش الله رادریاب!
--------------------------------------------------------------------------------
نون والقلم نبی و...
ومایسطرون حسین!
۰۱ دی ۸۹ ، ۰۱:۱۸

محسن می گوید:

شهر ماشین زده من 1369 سال دیر گریست...
گلوی علی اصغر را شاید ندید شهر ماشین زده من
گریه های سکینه را شاید نشنید شهر ماشین زده من
و شرم عمو!
هیهات! هیهات! بر شهر ماشین زده من!
۰۱ دی ۸۹ ، ۲۰:۰۵

زهرا می گوید:

دانه های انارین اشک سه ساله جاریست هنوز ....
و ما ...
دیشب ، شب یلدا داشتیم ....
انار داشتیم ..
۰۲ دی ۸۹ ، ۲۱:۵۱

شطحیات می گوید:

دلپارگی هایتان چه دل نشین است..
دیگرباره کی دلپاره میشوید سید؟
یاعلی.
۰۲ دی ۸۹ ، ۲۲:۵۸

محمد می گوید:

خیلی زیبا و جان سوز بود
۰۴ دی ۸۹ ، ۰۰:۳۴

غریب... می گوید:

ف مثل فکه را خواندم...خیلی هم اتفاقی..
این یکی را ولی هنوز جرات نکردم...
شاید چند روز دیگر..
شاید...
۰۴ دی ۸۹ ، ۰۹:۵۱

من بی او می گوید:

باسلام
باید اعتراف کنم
حقا که وبلاگ محشری داری...
اجرت بااباعبدا...
فقط بیزحمت فونت جملات رو عوض کن که در راه خوندن مطلبت 50درصد بینایی م رفت...
التما3 2آ.
۰۵ دی ۸۹ ، ۱۷:۲۷

فرزندخاک می گوید:

سلام برادر بزرگوار
دلپارگی های عاشوراییت بدجوری اشک مارا دراورد...
امسال روضه نخواندی و الحق روضه ی وبلاگی ات درداورتر بود....
التماس دعا
۲۵ دی ۸۹ ، ۲۱:۴۴

raheme می گوید:

واقعا درود
من چارشنبه تو مشهد این متنو خوندم و بعد به حرم امن اماممان رفتم
عجب زیارتی شد این دیدار...
واقعا شاکر دلتان با این احساس
۰۳ بهمن ۸۹ ، ۰۰:۲۲

زهیر می گوید:

بیا ...
بنویس برایم تا
کم
نیاورده ام نفس را ...
۱۱ اسفند ۸۹ ، ۱۲:۲۳

پرواز می گوید:

هزار سال
گذشت از حکایت ِ مجنون
هنوز مردم ِ صحــــــــرا
سیه پوشند ...
سلام ، فدایت دل ِ خواهر
۱۴ فروردين ۹۰ ، ۱۹:۴۴

پرواز می گوید:

وَ اللهِ اِن قَطعتُموا یَمینی
اِنّی اُحامی اَبداً عَن دینی
وَ عَن اِمام ٍ صادقِ الیقین
نَجل النّبی الطّاهرِ الامین
اگر عباس بود کوچه را اگر بود
...
مادرمان تنها نبود
نگو ننشینم این قدرِ ...
پشت ِ در بیت مادر نشسته ام
شاید بگذارد این بار
دخترش
در را باز کند
فدای دل ِ حسین َ م شوم
فدای ِ بی قراری اش
مـــــــــــــادر
۱۴ فروردين ۹۰ ، ۲۱:۴۲

پرواز می گوید:

وَ اللهِ اِن قَطعتُموا یَمینی
اِنّی اُحامی اَبداً عَن دینی
وَ عَن اِمام ٍ صادقِ الیقین
نَجل النّبی الطّاهرِ الامین
اگر عباس بود کوچه را اگر بود
...
مادرمان تنها نبود
نگو ننشینم این قدرِ ...
پشت ِ در بیت مادر نشسته ام
شاید بگذارد این بار
دخترش
در را باز کند
فدای دل ِ حسین َ م شوم
فدای ِ بی قراری اش
مـــــــــــــادر
۱۶ فروردين ۹۰ ، ۱۱:۱۵

پرواز می گوید:

زینب هر وقت تشنه می شد
آب به دست
پی ِ
حسین می دوید
۱۶ فروردين ۹۰ ، ۱۱:۱۹

پرواز می گوید:

برای هر بلا آماده بودم
چو کوهی روی پا ایستاده بودم

اگر قرآن نمی خواندی برایم
کنار نیزه ات جان داده بودم

۱۶ فروردين ۹۰ ، ۱۱:۲۶

پرواز می گوید:

اگر عباس باشی
و
حسین َ ت گریه کند
تیر سه شعبه
می طلبی برای چشمان َ ت
۱۶ فروردين ۹۰ ، ۱۱:۴۱

پرواز می گوید:

می دانی برادر
وقتی همه ی هستی ات را
می گیری به دست
که خدایا فتقبل منا هذا القربان
خدا هم
خودش را می دهد
که فتقبل منی
یا زینب
۱۶ فروردين ۹۰ ، ۱۱:۴۴

پرواز می گوید:

و
شاید فاطمیه 90
عباس بیاید و نگذارد
مادر
پشت ِ در
رود
۱۸ فروردين ۹۰ ، ۱۲:۰۳

پرواز می گوید:

آن روز حسین یک صدا زینب بود
آیینه ی غیرت خدا زینب بود
زینب زینب زینب زینب زینب
آن روز تمام کربلا زینب بود
۲۱ فروردين ۹۰ ، ۰۱:۴۹

پرواز می گوید:

در قافله یِ به جست و جو افتاده
این ولوله که " رقیه کو ؟ " افتاده
اشک از سر نیزه ای پیاپی می ریخت
می خواست پدر بگوید:
او افتاده
...
..
.
۲۲ فروردين ۹۰ ، ۰۱:۵۵

پرواز می گوید:

چقدر این اسم برازنده است به این جا
حا
سین
یا
نون
در کربلا به آینه ات سنگ می زدند
هر کس شبیه تر به تو ، جرمش عظیم تر
۲۲ فروردين ۹۰ ، ۰۱:۵۸

پرواز می گوید:

زینب ز راه آمده، اما نیامدند
زن هایِ کوفه تا که گُل افشانی اش کنند
باید به مقدم َش همه قربانی آورند
نه این که تشنه باشد و قربانی اش کنند
در آسمان دور و برش پرسه می زنند
آن سنگ ها، که سجده به پیشانی اش کنند
۲۲ فروردين ۹۰ ، ۰۲:۱۸

پرواز می گوید:

گفتم از بین خارها : بابا
گفتی از روی نیزه ها : جانم
چیزی از عمر من نمانده پدر
قدر یک بوسه بر تو مهمانم
نشکند بر لبان من بابا
بشکند گر به سنگ دندانم
چیزی از حنجرت نمانده پدر
کو دو دندان تو ؛ نمی دانم
۲۳ فروردين ۹۰ ، ۱۲:۱۰

پرواز می گوید:

سلام برادرم
برای ِ پاره ی سی و هشتم َ ت
برای ِ رگ ِ خواب
:
http://parvanegi7.blogfa.com/post-169.aspx
۳۱ فروردين ۹۰ ، ۱۶:۲۷

پرواز می گوید:

گفت : پدرم با برادرم به گردش رفته اند ، امسال نخلستان ما خیلی پر بار است. پدر تو کجاست؟
- اشاره کرد : آنجاست ، روی نیزه ها...
۳۱ فروردين ۹۰ ، ۱۶:۳۵

پرواز می گوید:

مشک بر دوش سوی علقمه رفت، تا که شق‌القمر نشان بدهد
تا که چشمش هزار معجزه را، بین خوف و خطر نشان بدهد
شیهه در شیهه اسب و گرد و سوار، آسمان مکث کرده تا چه کند؟
خیمه در خیمه گریه می‌شنود، آب را شعله‌ور نشان بدهد؟
۳۱ فروردين ۹۰ ، ۱۶:۴۰

پرواز می گوید:

مشک لب‌تشنه گرم زمزمه شد، گریه‌های رقیه در گوشش
تا که یک دشت لاله‌عباسی، غرق خون جگر نشان بدهد
قبضة ذوالفقار در مشتش، خشم دریاست در سر انگشتش
کربلا قلعه قلعه خیبر شد، رفت مثل پدر نشان بدهد
۳۱ فروردين ۹۰ ، ۱۶:۴۱

پرواز می گوید:

با خودش فکر می‌کند که فرات، عطش باغ را نمی‌فهمد
می‌رود معنی شکفتن را، فوق درک بشر نشان بدهد
همة خشم خونفشان علی، در صدایش وزیده، می‌خواهد
خطبة شقشیقه‌ای دیگر،‌ با رجز‌ها مگر نشان بدهد
۳۱ فروردين ۹۰ ، ۱۶:۴۲

پرواز می گوید:

ساعتی بعد آفتاب گرفت، لحظة بعثتی شگفت آمد
سوره‌ای قطعه قطعه در دستش، رفت شق‌القمر نشان بدهد
«محمدحسین انصاری‌نژاد»
۳۱ فروردين ۹۰ ، ۱۶:۴۶

پرواز می گوید:

http://kam.persianblog.ir/post/27
این را دیگر طاقت ِ رونویسی هم نیست
اگر
تو را توانی برای ِ خواندنش هست
بسم الله
.
.
.
۱۲ ارديبهشت ۹۰ ، ۲۱:۵۹

پرواز می گوید:

دیگر
نفس نمانده
کجا بروم بی تو حسین
...
۲۹ ارديبهشت ۹۰ ، ۱۵:۰۷

پرواز می گوید:

کسی بر یک کبوتر گریه می کرد
کنار یاس پرپر گریه می کرد
دریغا ظهر عاشورا برادر
به دستان برادر گریه می کرد
« ابراهیم درویشی »
۲۵ خرداد ۹۰ ، ۱۵:۴۵

پرواز می گوید:

حتی به روی ِ نی ، سر ِ سردار ِ کربلا
یک نیزه بود از قد دشمن بلندتر !
« محمد رضا ترکی »
۳۱ خرداد ۹۰ ، ۱۷:۳۲

خسته می گوید:

سلام
دمت گرم...البته بعضی هاش خیلی سنگین بود.
فقط یکی 2 پیشنهاد:
1-غنیمت:
سر را
معجر را
انگشتر را
گـهـواره را
گوشواره را...همه را بردند
و شال ِ سبز را هم که
همیـטּ سال ِ گذشته،
بـ غارت بردند!
1-غروب:
فقط یک نیزه فاصله بود...
چقدر زمین به خورشید نزدیک شده بود...
ببخشید.من شاعر نیستم و شعر هم خوب نمی فهمم....
اما در کل باحال بود.(بعضی هاش روضه سنگین بود) حال کردم
دمتگرم...
۳۱ خرداد ۹۰ ، ۲۰:۵۰

پرواز می گوید:

دیگر بیا که دیده به راه تو مانده ام
دیگر بس است دوری من با تو یا حسین
مانند قتلگاه تو در زیر آفتاب
جان می دهم به یاد تو ای سر جدا حسین
.
.
بی تو نفس کشیدن زینب تمام شد
یعنی خموش مانده صدای ترانه ات
جواد حیدری »
۳۱ خرداد ۹۰ ، ۲۲:۳۷

پرواز می گوید:

کسی محبت خود یا که بر ملا نکند
وَ یا به طعنه و دشنام اعتنا نکند

تمام شهر ز احوال من خبر دارند
قرار نیست دلی بشکند صدا نکند
...

۳۱ خرداد ۹۰ ، ۲۳:۴۴

پرواز می گوید:

به زنده ماندن شمع و عروج پروانه
که آشنای کسی ترک آشنا نکند

فراق ، بعد تو با هیچ عاشقی دیگر
چنانکه با دل من کرده است تا نکند
...

۳۱ خرداد ۹۰ ، ۲۳:۴۵

پرواز می گوید:

به روی شانه ی هر کس جنازه ای بُردند !!
نشد که خواهر تو یاد بوریا نکند

تو زنده بودی و من هر چقدر جان دادم
نشد که رأس تو را از بدن جدا نکند
...

۳۱ خرداد ۹۰ ، ۲۳:۴۶

پرواز می گوید:

به زیر تابش خورشید بستری دارم
چگونه یار به محبوب اقتدا نکند

به پشت گرمی ِ پیراهن تو می میرم
کسی زسینه ام این هدیه را جدا نکند
« حسین رستمی »

۰۱ تیر ۹۰ ، ۰۰:۳۳

پرواز می گوید:

بابا شما چیزی نپرس از گوشواره
من هم از انگشتر نمی‌گیرم سراغی
...
۰۳ تیر ۹۰ ، ۰۱:۱۲

پرواز می گوید:

درد دل کن که نماند به دلت چون پدرت
خواهرت هست کنارت، تو که محرم داری
وقت تدفین تو ای شعر غریبی، پسرت
دید در وزن تنت چند هجا کم داری
« حسن عرب خالقی »
۰۳ تیر ۹۰ ، ۰۱:۱۶

پرواز می گوید:

سرمایه گذاشتیم ما در نیزه
در تیر سه شعبه زره و سرنیزه
شمشیرفروشی بزرگی زده‌ایم
باید برود این همه سر بر نیزه!
...
۰۳ تیر ۹۰ ، ۰۱:۱۷

پرواز می گوید:

نسکافه و آب میوه‌ای می‌نوشم
با حوصله کفش‌هام را می‌پوشم
از خیمه صدای العطش می‌آید
من می‌روم آب معدنی بفروشم
...
۰۳ تیر ۹۰ ، ۰۱:۱۸

پرواز می گوید:

فریاد حسین را شنیدیم همه
از کوفه به سوی او دویدیم همه
رفتیم به کربلا ولی برگشتیم
از شمر امان‌نامه خریدیم همه
« جلیل صفر بیگی »
۰۳ تیر ۹۰ ، ۰۱:۲۸

پرواز می گوید:

http://www.hosenih.mihanblog.com/post/708
۰۳ تیر ۹۰ ، ۰۲:۳۷

رائح می گوید:

نوشیدم!
۰۴ تیر ۹۰ ، ۱۰:۳۲

آرزو آقابابائیان(ترنج) می گوید:

آفرین...آفرین
بسیار زیبا سرودید. واقعا لذت بردم.
رنجور - مدد -قضا و....
انتخاب بین این همه دلپاره های زیبا سخته.
.
.
من هم شما را به خواندن آخرین پستم دعوت میکنم.
۰۴ تیر ۹۰ ، ۱۴:۵۳

یاکریم می گوید:

تو ماندی و کبوتر رفت کوفه
تو را کشتند و خواهر رفت کوفه
خودم در راه و معجر رفت کوفه
چه بهتر زودتر سر رفت کوفه
وگرنه دردها می کشت مارا
نگاه مردها می کشت ما را
۰۴ تیر ۹۰ ، ۲۲:۴۱

باران می گوید:

حالا که به این خیمه تشنه نرسیدی
تو خواسته ای آن قد و بالا بخورد تیر
تو خواسته ای دست ترت را که بیفتد ...
چشمی که رسیده است به دریا بخورد تیر
تو خواسته ای حال که آبی نرساندی
سرتا سر شرمندگی ات را بخورد تیر
...
« علیرضا لک »
۰۴ تیر ۹۰ ، ۲۲:۴۲

باران می گوید:

بـا دیـده هـای سـرخِ جگـر مثـل مـادرم
هنگام دست وپا زدنت گـریـه ام گـرفت
جـایـی بـرای بـوسـه بــرادر نـیـافــتم
از نیـزه هـای در بـدنت گـریه ام گـرفت
« وحید قاسمی »
۰۴ تیر ۹۰ ، ۲۲:۴۴

باران می گوید:

محاسن تو، که خونین شده است، ارث علی است
کبودی رخ من هست، ارث مادر من
به نیزه‌دار تو نفرین چقدر دل سنگ است
که با سر تو ستاده است در برابر من
« غلام رضا سازگار »
۰۷ تیر ۹۰ ، ۱۸:۲۹

عمران می گوید:

بنویس که با شتاب باید برسد
فورا ببرش، جواب باید برسد
لب های رقیه از عطش خشک شده
این نامه به دست آب باید برسد
---- ( جلیل صفر بیگی ) ----
۱۰ تیر ۹۰ ، ۰۲:۱۱

بغض واره می گوید:

دست مریزاد
قلم باید زمین گذاشت
تا انتهای بی کسی گریست
حسین ...
۱۴ تیر ۹۰ ، ۱۷:۴۲

پرواز می گوید:

تنها پناه اهل حرم بر نگشته است
می بارد از نگاه سکینه : عمو عمو
در خیمه اوج بی کسی احساس می شود
خورشید نیزه ها سر عباس می شود
« یوسف رحیمی »
۱۲ مرداد ۹۰ ، ۱۶:۲۸

پرواز می گوید:

خیمه ها آتش را از در چوبی به ارث برده اند
شمشیرها تیزی را از غلاف
شش ماهه شهادت را از شش ماهه
و محرم سوگواری را از جمادی
پس عجیب نیست
که شهرهای ما به بی وفایی کوفه اند
و در کوچه های مدینه هنوز
کسی تنهاست
حالا که خودمانیم بگذار بپرسم
شما را به خدا
از این جمادی تا جمادی سال بعد
جمعه ای هست که
نسبش برسد
به غدیر؟
« حامد ملحانی »
۱۲ مرداد ۹۰ ، ۱۷:۰۰

پرواز می گوید:

چشم انتظار عمو ایستاده بود
جلوی خیمه.
از دور پدر را دید که افسار اسب را به دست گرفته
و به سمت او می آید...
مانده بود با کاسه
چه کند ؟
« محمد مبینی »
۰۲ شهریور ۹۰ ، ۱۳:۱۷

عمران می گوید:

حا ، سین ، یاء و نون ، ندارد اثر چنان
ترکیب این حروف جدا غم می آورد
۰۵ شهریور ۹۰ ، ۲۱:۳۸

شافی می گوید:

یک چیزی میگویم اخوی
میدانی؟
الان
تازه فهمیدم
سیدی
۱۰ شهریور ۹۰ ، ۱۷:۵۶

پرواز می گوید:

هزار خرقه عوض کرد روزگار و هنوز
حدیث پیرهن کهنه ی تو پا برجاست
...
۱۱ شهریور ۹۰ ، ۱۷:۱۳

باران می گوید:

مانند ماهی های بیتاب اند ، برخیز!
از تشنگی دیگر نمی خوابند ، برخیز!
از مهر دریا ، آل دریا بی نصیب اند؛
خرچنگ ها از آب سیراب اند، برخیز!
برخیز! با من مشک را بردار ، مردان
این اشک ها را برنمی تابند ، برخیز!
برخیز! تنها یک قدم تا عشق راه است
جز یا حسین از ما نمی یابند ، برخیز!

ای دست!
یاری کن تلاش آخرم را
چندین پرستو تشنه آب اند ، برخیز!
- محمدحسین نجفی -
۱۸ شهریور ۹۰ ، ۰۰:۱۸

سادات می گوید:

کاش
همه دخترکاטּِ ایـטּ شهر
از خط ِ رفتار ِ زینب
چند صفحه
مشق بنویسند،
هر شب!
کاش
کاش...
۲۴ شهریور ۹۰ ، ۱۷:۰۳

پروا...نه می گوید:

از هیبت قدکشیده ات می ترسند
از خشم میان دیده ات می ترسند
عباس ،
به پهلوانی ات قسم این لشکر
حتی ز سر بریده ات می ترسند ...
۲۷ شهریور ۹۰ ، ۲۱:۳۸

پرواز می گوید:

حسین علیه السلام
هنوز مظلوم است
چون
.
.
وقتی خورشید ، عصر ِ عاشورا غروب کرد
او هم برای خیلی ها
می رود ...
تا سال ِبعد !
تا یاد ِبعد !
۰۸ مهر ۹۰ ، ۲۲:۵۱

عمران می گوید:

عمرش دراز آن که مرا دست ِ تو سپرد
یعنی مرا به کشتی عشقت سوار کرد
۱۸ مهر ۹۰ ، ۲۳:۳۶

محمدرضا می گوید:

آقا سید دمت گرم تقبل الله
۲۸ مهر ۹۱ ، ۱۴:۴۸

ف.ر می گوید:

سلام میشه لطفا هر چند مدت یه بار اینجا آپ بشه و ادامه داشته باشه ..
مشکور

آسمون دل ابریه حسین ....
بی تو برام دردیه حسین .....
ای سرور نیزه نشینم
بر ضریح تو زل زده چشام .....
نوکرتم حرف بزن باهام .....
تا به ابد اینجا میشینم


گریه
۰۱ آبان ۹۲ ، ۰۱:۵۲

فرزند خاک می گوید:

وقتی وبلاگتان را باز میکنم دلم می لرزد و وقتی دل پاره ها را می خواند چشمانم...
التماس دعا
۱۴ آبان ۹۲ ، ۱۷:۰۳

مخلوق کوچک خدای مهربان می گوید:

یا حسین علیه السلام
اجرتان با ابا عبدالله علیه السلام
۱۴ آبان ۹۲ ، ۲۱:۵۱

خانم مرادی می گوید:

داشتم فکر می کردم چه حالی داشتید وقتی نوشتید این سطور را سید ........

آجرک الله بقیه الله
۲۷ آبان ۹۲ ، ۰۰:۱۵

سوک نشین می گوید:

چندین و چند وقت هم اینجا نیام دلم براش تنگ میشه... حیف که حوصلم نمی گیره همه ی مطالبشو بخونم با اینکه می دونم همه ش قشنگن

این یکی چون کوتاه بود خوندم و بسی استفاده بردم...
دست مریزاد...
۰۷ دی ۹۲ ، ۰۰:۳۹

سلمان محمدی می گوید:

سلام ، با چندتا روضه بروزیم...
http://rozeha.blog.ir

پاسخ دل‌باخته :


سلام و نور
خدا توفیقتان دهد
۱۶ اسفند ۹۲ ، ۲۰:۴۷

خیبری می گوید:

عباس
مثل قدیم کمی ماه من می‌شوی؟ ...

پاسخ دل‌باخته :


به ماه آسمون می گفت، شمع شبستون منی...

ارسال دل‌گویه ها:

بدیهی است که همه دیدگاه‌های شما خوانده شده و برای انتشارشان، ملاک‌ها و معیارهایی لحاظ می شود؛ بنابراین، برای درج دیدگاه خود، رعایت برخی چهارچوب‌های اخلاقی ضروری است:

- لطفاً دیدگاه خود را به زبان فارسی بنویسید، پیام های غیر فارسی منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که حاوی توهین، تهمت یا افترا، نسبت به اشخاص حقیقی و حقوقی باشد منتشر نخواهد شد.
- از ارسال دیدگاه های تبلیغاتی و یا حاوی لینک، خودداری کنید، پیام های نامرتبط با متن، تأیید نمی شوند.
- لطفاً دیدگاه‌تان تا حد امکان مربوط به همین نوشته باشد، در غیر اینصورت می‌توانید از قسمت تماس با ما استفاده نمایید.

بلاگرهای بیان لطفا برای ارسال نظر و یا رأی‌دهی به مطالب روی گزینه «وارد شوید» در کادر پایین کلیک کنید تا مجبور نشوید نام و آدرستان را مجددا بصورت دستی وارد کنید.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی