نگاه کن؛ بد قولی هایم تمام شد. ببین، مفاتیح در دست گرفته ام. می خواهم دعای «وارث» بخوانم. ضبطش هم می کنم. تو هم برای التیام روحش پخش کن، تا آرام شود. من قول می دهم، برای یک بار هم شده، سر قولم بایستم. بگو تا فردا صبر کند. سر ساعت می آیم. دعا را به دستت خواهم رساند. بگو این صدا، دعا خوانش فرق می کند. بگو برگردد، من هم قول می دهم، همان طفلی بشوم که او می خواهد. شیطنت را می گذارم کنار، بگو فقط برگردد. بگو راه رفته را برگردد [...]
