دریافت کد گوشه نما

دل آباد :: رسانه اهل دل

دل آباد، رسانه بی دل هایی ست که در به در، در پی دلدار اند.
خانه | اخبار | پیامک | کتاب | جزوه | اپلیکیشن | فیلم | صوت | ختم قرآن | عکس | گوشه‌نما | آرشیو | پیوندها | وبلاگ‌ها | همدلی در دل‌آباد
درباره ما | تماس با ما


امروز
یکی دیگر از روزهای خوب خداست


این مشک ها برای رقیه عمو نمی شود!


| ارسال در «دل‌نوشت» توسط دل‌باخته .. ، در ساعت ۰۱:۰۰ روز يكشنبه ۱۳ آذر ۹۰ |


این مشک ها برای رقیه عمو نمی شود

بچه ها همیشه در خواسته هایشان مُصّرند و همگی، برای رسیدن به نیازشان بی تابند. یعنی برای رسیدن به مطلوبشان، به انواع اقسام راه ها متوسل می شوند. یا به خواسته شان می رسند یا نه. اگر رسیدند که فبها. اما اگر نرسند، دست از تلاش و گریه و زاری نمی کشند، مگر اینکه با «سیلی»، آرامشان کنند. تا آستینشان را در دهان بگیرند و همچون خفه خون گرفته ها، به گوشه ای بخزند و آرام و بی صدا گریه کنند و اشک بریزند. آن روزها هنوز، آب قم به اصطلاح! شُرب نشده بود. مردم، آب آشامیدنی شان را یا با دستگاه های تصفیه تأمین می کردند، یا دبه به دست باید می رفتند سمت ایستگاه هایی که هر چند صدمتر در کناره خیابان اصلی قرار داشت و آب برمی داشتند. 

 

چند روزی به همراه پدر و مادرش آمده بود قم. تا هم زیارتی کند و هم عمویش را ببیند. آنقدر که ورجه وورجه کرده بود و بالا پایین پریده بود، تشنه اش شده بود. هی صدا می زد: آب…، آب… آب می خوام. برای لرزیدن با این کلمه کوتاه دو حرفی، لازم نیست که کلمه به کلمه ی خط به خط صفحات کتابی تاریخی را حفظ باشی. همین صدا را که از زبان کودکی بشنوی، تمام وجودت یک آن، زیر و رو می شود. مدام در گوش مادرش ناله می کرد و می گفت: آب…آب… مامان آب می خوام. چند باری تکرار کرد و بعد از مدتی، مادرش گفت: صبر کن عزیزم، عموت الان میره برات آب میاره. چند لحظه ای نگذشته بود که همراه مادرش، ظرف آب به دست آمدند سراغم. نگاه معصومانه اش همراه ظرف خالی ای که در دست داشت، عجیب آتش افروز بود. از همان ها که از جنس زیر خاکسترند.

 

ظرف ها را دادند دستم و با هزار امید، از زیر انتظار نگاهشان رد شدم. آخر مرا چه به سقایی…؟ می بینی؟ بی صاحب که نباشی، روزگارت همین می شود. روضه های روزگار شاخ و دم ندارد که. حالا هر چقدر هم که از هیأت بگریزی. از خانه بیرون آمدم و در را بستم. راه افتادم از خانه سمت کوچه. از این کوچه، به آن کوچه. از خانه تا جایگاه، قدری فاصله بود. تا برسم به باجه آب، صد و یک بار علقمه را زیر و زبر کردم. رسیدم به جایگاه. نه؛ دست نبردم زیر آب. تا همین جا هم این قصه، کم روضه نشده. من کجا و ساقی کجا! ظرف ها را پر کردم از آب و دربشان را بستم و راه افتادم.

 

تلو تلو می خوردند ظرف ها در دستم و بس که سنگین بودند، دستانم را اذیت می کردند. گفتم چه خوب! که هنوز، دست در بدن دارم. راه کمی طولانی بود، اما خدا را شکر، که چشم داشتم و راه را می دیدم. خدا را شکر، سر هر کوچه چند تیرانداز مترصد حضورم نبود. و شکر که این ظرف های آب، از جنس مشک نیستند و مردم اینجا، کوفی صفت. رسیدم در خانه. زنگ را زدم. در باز شد و رفتم داخل. «هستی» با خوشحالی دوید سمتم و بلند گفت: عمو مـَ هـَ مـَد. مادرش گفت: دیدی عمو این دفعه آب آورد…؟ آری، آن روز هستی، دعایش مستجاب شد و دلش سیراب. ظهر دو روز دیگر اما، هستی حسین، در انتظار عمو، زیر بارش برف طوفانی غم، دفن خواهد شد.

نظرات تأیید شده: (۰)                                   واکنش‌ها : موافقین ۱ مخالفین ۰

متن ادبی

دل نوشته

مشک

علقمه

دبه آب

حضرت رقیه

حضرت عباس

قم

سهراب

عمو

هستی

نظرات  (۰)

ارسال دل‌گویه ها:

بدیهی است که همه دیدگاه‌های شما خوانده شده و برای انتشارشان، ملاک‌ها و معیارهایی لحاظ می شود؛ بنابراین، برای درج دیدگاه خود، رعایت برخی چهارچوب‌های اخلاقی ضروری است:

- لطفاً دیدگاه خود را به زبان فارسی بنویسید، پیام های غیر فارسی منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که حاوی توهین، تهمت یا افترا، نسبت به اشخاص حقیقی و حقوقی باشد منتشر نخواهد شد.
- از ارسال دیدگاه های تبلیغاتی و یا حاوی لینک، خودداری کنید، پیام های نامرتبط با متن، تأیید نمی شوند.
- لطفاً دیدگاه‌تان تا حد امکان مربوط به همین نوشته باشد، در غیر اینصورت می‌توانید از قسمت تماس با ما استفاده نمایید.

بلاگرهای بیان لطفا برای ارسال نظر و یا رأی‌دهی به مطالب روی گزینه «وارد شوید» در کادر پایین کلیک کنید تا مجبور نشوید نام و آدرستان را مجددا بصورت دستی وارد کنید.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی