دریافت کد گوشه نما

دل آباد :: رسانه اهل دل

دل آباد، رسانه بی دل هایی ست که در به در، در پی دلدار اند.
خانه | اخبار | پیامک | کتاب | جزوه | اپلیکیشن | فیلم | صوت | ختم قرآن | عکس | گوشه‌نما | آرشیو | پیوندها | وبلاگ‌ها | همدلی در دل‌آباد
درباره ما | تماس با ما


امروز
یکی دیگر از روزهای خوب خداست


کوفی شدن نیاز به ویزا ندارد


| ارسال در «دل‌نوشت»«دل‌نویس» توسط دل‌باخته .. ، در ساعت ۰۴:۰۱ روز جمعه ۱۳ ارديبهشت ۹۲ |


دور یازدهم سفرهای نوروز سیاسی چند صباحی ست که آغاز شده است. این روزها در این نوروز سیاست، اولین مقصد مسافران سیاسی در دور یازدهم سفرها، بی شک شهر کوفه است. آمار تصادفات در این روزها نسبت به مدت زمان مشابه سال گذشته رو به افزایش است و رشدی چشمگیری نسبت به گذشته دارد. اگرچه به گفته پلیس ماه، امسال در بهار سیاسی، کوفه بیشترین مسافر را در مقایسه با دیگر شهر ها پذیرا بوده است، اما از طرفی بیشتر میزان تصادف های سیاسی مرگبار نیز مربوط به شهر کوفه است. لذا از همه رانندگان خواهشمند است که با نهایت احتیاط رانندگی کنند. جاده های منتهی به بزرگراه سیاست به مقصد سعادت‌شهر لغزنده است. در این مسیر، بی احتیاطی مساوی با مرگ است. با این حال برای رفتن به شهر کوفه و شهروند کوفه بودن و کوفی شدن، اصلن نیازی به فراهم کردن پاسپورت و ویزا و طی کردن مسافت هزاران کیلومتری نیست. از همین جا هم می شود بدون کاغذ بازی و طی مراحل اداری و چشم انتظاری های طولانی، در کمتر از چند دقیقه شهروند درجه یک کوفه شد. تنها به شرطی که باورت قابل قیمت‌گذاری باشد. یعنی چنانچه خریداری بهای باورت را بپردازد، عنان اندیشه ات در دستان آن خریدار باشد و به هرکجا که ساربان رود، تو را نیز بی اختیار با خود همراه کند و ببرد.

 

در دوران ما خبری از دروازه ساعات و بازار برده فروشی نیست. روزگار برده داری انسانی سرمایه داران شاید به سر رسیده باشد، اما برده داری سیاسی هنوز به قوت خود باقی ست. در عصر حاضر، نژادپرستی اگر بیشتر از قبل نشده باشد، کمتر هم نشده است. هنوز رنگ ها فتنه انگیز و نژاد ها عامل تبعیض اند. در این دوران ظهور تمدن نوین بشری، سیاستمداران سرمایه دار، مشغول خرید برده های سیاسی اند. در قدیم الایام روزگاری بود که اغلب سیاهان به عنوان برده شناخته می شدند؛ حالا اما از هر رنگ و سلک و دسته و صنفی، «برده» خرید و فروش می شود در این برده داری نوین! برده داری سیاسی یعنی شعور انسان در ازای قدری پول، برای یکبار هم که شده، هر از چندگاهی به متعه شعار ظاهرفریبانه یکی از مدعیان دربیاید و بعد از نگه داشتن «عده سیاسی»، دوباره شعور سیاسی اش به عقد موقت صاحب شعار دیگری دربیاید و این چرخه مدت ها ادامه پیدا کند. این یعنی فحشای سیاسی، یعنی بندگی مطامع شخصی و دنیوی، یعنی منفعت طلبی محض، یعنی عضویت در حزب باد، یعنی در کوفه اهلیت داشتن!

 

کسی منکر جاذبه های شهر کوفه نیست. همین جاذبه های هیجان انگیز کوفه است که هر مسافری را وسوسه می کند برای یکبار هم که شده سفری به کوفه داشته باشد. کوفه شهر بسیار عجیبی ست. رفتن به کوفه کار آنچنان دشواری نیست. کوفی شدن مرامنامه دارد، اما نیاز به پاسپورت و ویزا ندارد! کوفه، شهری نفرین شده با مردمانی منفور و شهری غریب گز، با یک آسمان هوای غربت بار و سیاه است. در بازار کوفیان هنوز این کیسه های زر است که گره گشایی می کند. وقتی می شود رأی فقیهی را با خوش خدمتی به خود جلب کرد و مهر تأیید او را پای انشای «احساس تکلیف» خود به یادگار داشت و برای تفاخر نسبت به مکلفین دیگر و تظاهر در میان آحاد مردم، آن را به دیگران نشان داد؛ وقتی با دادن یک امتیاز، قبیله ای را می شود قال گذاشت و امثال هانی ها را با حکم شریح قاضی ها در دهان شیر انداخت و سرنوشت او را به دست کفتار ها سپرد؛ وقتی اعتقاد آدم ها را با «سکه» می شود قیمت گذاشت و با نشان دادن اندک اسکناسی، هوش و حواس آنها را به خود جلب کرد و با پرداخت ثمن بخسی، اندیشه آنها را می توان خریداری نمود؛ وقتی می شود باور آدم ها را با نطفه حرام زَر، بارور کرد؛ دیگر به چه می توان اعتماد کرد و که را می توان باور داشت؟ دیگر غیر از علی نماز را پشت سر که می شود خواند، در این شهر معاویه دوست؟

 

دیری ست در این دیار، مُهر فتوای شریح قاضی ها دشمن شاد کن است. دیگر نمی توان در نماز جماعت به زُبیر ها اقتدا کرد. دیگر نمی شود قرآن را به سبک سعد ابن ابی وقاص خواند. دیگر نمی توان طلب خیر از طلحه الشر داشت. نمی شود مقلد ابوموسی اشعری هایی بود که در سیاست، از عمرو عاص ها مشاوره می گیرند. کسانی که هر چه در دیانت ماهرند، در سیاست عاجز و ناتوانند. در نسب‌شناسی سیاسی، اینها از نوادگان خلف بلعم باعورا هستند. دفتر این ها از بس که خط خطی است، هنوز خط و خطوط سیاسی شان مشخص نیست. دفتر یکی پر از خطوط کج و معوج و حروف ناخواناست و در دفتر چرک نویس آن دیگری، دست‌خط لاتین بیگانگان را به وضوح می توان دید. به فتوای اینان نمی توان مرد جهاد شد و اهل قیام بود. این ها اهل صوم و صلاة اند و تنها قائل به قعودند. افسوس که ما در این وا نفسا مقلد اینانی شدیم که به درد سجده های طولانی می خورند نه قیام های طوفانی.

 

اسم شهر ما کوفه نیست اما رسم الخط شهر ما کوفی است. ما همان هاییم که گندم «شهرری» هیچ‌گاه ما را وسوسه نمی کرد. ما همگی بی چون و چرا روی نام حقیقت قسم می خوردیم. ما قرار نبود - بخاطر یک مشت گندم - با عمر سعد دست دوستی دهیم؛ وقتی قرار شد ایمان اعمال ما را روی ترازوی تزویر بسنجند و عقبی را با سکه سیاه دنیا معامله کنند، روح حق طلبی از کالبد ما پر کشید و جسم حقیقت در گودال غربت لگدمال شد. آنجا که پای دنیای ما به میان آمد، دست دنیادیده ما لرزید، جرئت نکردیم به بخت نَفس خویش پشت پا بزنیم. ما از عمرسعد وعده گرفتیم و هر شب سعیدانه خواب وعید های او را می دیدیم. ما همان هایی هستیم که محال بود علی را تنها بگذاریم. ما حاضر نبودیم سر سرخ مولایمان را با زبان سبزمان به باد دهیم. ما اهل شعار بودیم. ما اهل کوفه نبودیم اما از شما چه پنهان، تا ابن مرجانه ها، سر کیسه تزویر را شل کردند، پاهای باور ما سست شد. شمشیر حمایت را دادیم و سکه ننگین رذالت ستاندیم و یک عمر افتادیم روی خاک مذلت و تا دره تباهی، کوفیانه غلت زدیم. ما تا آنجا که پای آرمانمان ایستاده بودیم، به عضویت حزب باد در نمی آمدیم؛ اما روزی که مرعوب از آن شدیم که طوفان خانه ما را با خود ببرد، به امان او در آمدیم و در حزبش نام نویسی کردیم.

 

ما نان جوین را به هر غذای دیگری ترجیح می دادیم. ما نان را به نرخ روز نمی خوردیم. ما خواندن نماز پشت سر علی را با گوارا ترین اشربه ها و لذیذ ترین اطعمه های شام سفره معاویه عوض نمی کردیم اما تا گرسنگی جسم ما را آزار داد و روح ما را سرگردان کرد، به این حقیقت پی بردیم که بین عزت و ذلت و از میان زندگی و زنده ماندن، یکی را باید انتخاب کرد. و ما در این استیصال و اضطرار مهلک، از میان عزت و ذلت، دومی را انتخاب کردیم و از بین زنده ماندن و زندگی، اولی را! چه بد گزینه ای را برگزیدیم و چه بد سرنوشتی را برای خود رقم زدیم. وقتی دانستیم که با ایمان راسخ نمی شود پاسخ شکم گرسنه خانواده را داد، وقتی دریافتیم که با دست خالی و صرف داشتن منش و معرفت انسانی نمی شود به قصابی رفت و قدری گوشت گوسفندی گرفت؛ قید روزی حلال را زدیم و روزه باور خود را در کمال ناباوری با لقمه های حرام شکستیم.

 

«ما اهل کوفه نیستیم»، اما کوفه شهر ماست. ما از حسین غنیمت بسیار گرانی گرفتیم که به قیمت جانمان تمام شد. همین مایی که روزی ذی‌شعور بودیم و حالا با تدبیر دنیا پرستانه بی‌شعور شدیم. چرا که مهره های خُردِ خِرَد خود را روی تخته نرد سیاست، با انداختن تاسی از سر ساده لوحی باختیم، تا با بی تفاوتی یزید را برنده کنیم، تا مگر او با وفای به عهد خود دنیایمان را تأمین کند. زهی خیال باطل! ما ماندیم و چند کیسه پر از سکه سیاه و چند توبره، مملو از  گندم کرم خورده ملک ری و یک دنیا شرمندگی. و اما اکنون بعد از وقوع عاشورا اشک کوفیان نیز از این جنایت ستُرگ سرازیر است. حالا بعد از عاشورا، عمرسعد جای لشگرکشی های آن روز در نینوا، برای ما حسینیه های چندین هزار نفری می سازد در «شهرری»، تا ما همچون کوفیان برای حسین، کارگاه آبغوره گیری راه بیندازیم. حالا یزید هم در مجلس عزای حسین با حضور اسرا شرکت می کند. چه می توان گفت که کدامش به حقیقت متمایل است؟ شال سبز روی دوش یزید را می توان باور کرد، یا پارچه سرخ روی تشت را؟ اشک قاتلان را باید باور کرد یا چوب خیزران را؟ عَلم یزید را باید باور کرد، یا دست قلم عباس را؟ مگر آن کس که آتش غائله عاشورا را برافروخت همین یزید نبود؟ پس این مظلوم نمایی ها از چه روست؟

 

بعضی ها که هنوز تکلیف فتنه عاشورا را ننوشته و در امتحانی که در خرداد رخ داد مردود شدند و مرداد را به مرداب اخلاق بدل کردند، حال چگونه با ژستی طلبکارانه، دم از بصیرت می زنند و از مردم تکلیف جدید طلب دارند؟! کسانی که هنوز بدهکار این ملت اند. اینها هنوز شیرفهم نشده اند که وقتی در شهریور درس های تجدیدی شان را از روی درماندگی امتحان ندادند، باید امتحان «جامانده»گی بدهند تا چنانچه قبول شوند به ادامه حیات خود بپردازند. اما همین هایی که هنوز به سن تکلیف سیاسی و اخلاقی نرسیده اند، برای رسیدن به تخت صدارت، صدای شان را کلفت می کنند و از احساس تکلیفی که بر دوش خود حس می کنند دم می زنند. روزگار عجیبی ست. در روزگاری که کبک آنها که - تا دیروز پیش خود گمان می کردی - لال مادرزادند، خروس می خواند، مادران باید بر بالین کودکانشان هر شب جای لالایی، قصه مردمان نمک به حرام کوفه را بازگو کنند، تا وقتی کودکانشان بزرگ شدند و نوبت امتحان آنها فرا رسید، این بار مبادا آنها نیز فریفته زر و زور و تزویر شوند و در این امتحان محتوم، مردود شوند. 

نظرات  (۱۴)

۱۴ ارديبهشت ۹۲ ، ۰۷:۳۵

فضای مجازی می گوید:

بسمه تعالی
همسنگر گرامی ،
ورود شما را به شبکه وبلاگی مجاهدان مجازی خوش آمد می گوییم.
از این پس مطالبی از وبلاگ جنابعالی به منظور توسعه محتوای انقلابی – اسلامی در فضای وب برروی سایت شبکه وبلاگی مجاهدان مجازی(basnet.ir) قرار می گیرد.
خواهشمندیم با قرار دادن نشان اعضا شبکه وبلاگی مجاهدان مجازی در وبلاگ خود به ایجاد همبستگی بیشتر کمک نماییم.
مسیر دریافت نشان اعضا: http://basnet.ir/page/logo
با تشکر
Basnet.ir

پاسخ دل‌باخته :


ممنون از لطف شما به دل آباد
خداقوت
۱۴ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۴:۳۸

حامد می گوید:

برادر مطلب خیلی گنگه.
خطابیه ی شما تو این متن کیه؟
رییس جمهور هست؟مراجع هستند؟؟؟نامزدای انتخاباتند؟؟ یا...
کمی توضیح بدید لطفا

پاسخ دل‌باخته :


من، شما، او، ایشان
و تمام آنانی که در دایره کوفی بودن باشند.
۱۴ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۴:۴۸

حامد می گوید:

شما داری جمع میبندی.
افسوس که ما در این وا نفسا مقلد اینانی شدیم که به درد سجده های طولانی می خورند نه قیام های طوفانی.
منظور از مقلد جز آقایان مراجع هست؟
اگه این نیست خب نام ببرید تا ماهم از سردرگمی دربیایم

پاسخ دل‌باخته :


نیاز به نام بردن من نیست، اگر می خواهید حقیقت را بیابید، برگردید و نگاهی به چهار سال پیش بیندازید.
آنوقت شما نام ببرید در آن سال چند نفر حاضر شدند سنگ ولایت را به سینه بزنند؟ تا ما از سردرگمی دربیاییم.

 وقتی در صحنه حق وباطل نباشی، وقتی که شاهد عصر خودت و شهیدحق و باطل جامعه‌ات نیستی، هر کجا که می‌خو اهی باش، چه به نماز ایستاده باشی، چه به شراب نشسته باشی، هر دو یکی است.  
۱۴ ارديبهشت ۹۲ ، ۲۲:۲۴

علیرضا صحافی می گوید:

عرض سلام و ادب .
نوشته هاتون نه گنگه و نه بی مفعول و فاعل .
قلمت استوار باشه و خودت ولایی .
ساکتین فتنه ، خون به جگر همه بخصوص رهبرمون کردند .

یا علی ...
التماس دعا
۱۴ ارديبهشت ۹۲ ، ۲۳:۴۴

همراه می گوید:

حرف هات بد جور حرف دله

دلت استوار

پاسخ دل‌باخته :


اللهم ثبت قلبی علی دینک...
سلام بزرگوار
این جماعت، دندان درد خودمانند، دست به چانه زیر سایه سید علی می نشینیم تا آرام گیرند و شاید اندکی بصیرتر ...

مثل همیشه زیبا و قابل تأمل
قلمتان پرتوان و راسخ
در سایه ولایت مستدام

جانم حسین

پاسخ دل‌باخته :


سلام علیکم
سپاس از لطفتان
همیشه قرار نیست ما زیر سایه ولی بمانیم. گاهی مولا باید زیر سایه جهاد ما آسوده بنشیند و نماز عشق را اقامه کند.
ان شاءلله
۱۵ ارديبهشت ۹۲ ، ۰۰:۳۱

پایگاه خبری "ولی امر" می گوید:

کاربر گرامی سلام
مطلب شما به عنوان یادداشت در پایگاه خبری "ولی امر" باز نشر شد .
موفق باشید

پاسخ دل‌باخته :


سلام بر شما
سپاس از لطف شما
۱۵ ارديبهشت ۹۲ ، ۰۳:۴۰

رهگذر می گوید:

گاهی وقت ها قول ها وقرارهایمان را از یاد میبریم همین که به هدفمان رسیدیم دنیا ما را میفریبد

دین ودل به یک دیدن باختیم وخرسندیم در بهار عشق ای دل کی بود پشیمانی

اما شاید شاید اگر یادمان باشد که ...
نمیدانم برای هرکس یک که ای وجود دارد اگر ان که ، را فراموش نکنیم ممکن است قولمان رانیز فراموش نکنیم .
اما چه کنیم که انسان فراموش کار است واین فراموشی همیشه باماست همیشه وهمه جا. اگر نبود ما اهل کوفه نبودیم اصلا کوفه ای به وجود نمی امد که مااهلش باشیم کوفه مال مردمان غریبی نیست مال همه ی ادم هاست کوفه نمادی است که میتواند همیشه و در همه ی دوران ها باشد وعلی درهمه ی زمان ها میتواند تنها باشد چون ما تنهایش گذاشته ایم
.کاش به جای حرف جای عمل باز بود تا ما رهایش نمیکردیم تا این تنهایی پیرش نمیکرد اما افسوس افسوس وهزاران افسوس که جاده ای بازنیست برای یاری علی گویا کوفیان همه ی مسیرهای منتهی به کربلا را بسته اند واین بار باز چراغ امید لازم است تا از کوچه پس کوچه های تاریک کوفه عبور کنیم وبه مولایمان برسیم شاید کورسوی امیدی باشد اگر نبود باید خودمان ان را بسازیم وبرای ساختنش فقط وفقط نیازبه فداکاری است ، شجاعت را درکوچه های شهر باید جست و از کوی وبرزن وچنگال ماموران گریخت تابه هدف رسید و این تنها راه رسیدن است ، رفتن نه ماندن ودرجازدن .
۱۶ ارديبهشت ۹۲ ، ۰۸:۴۶

عمارنامه می گوید:

سلام و درود؛
دوست عزیز این مطلب شما در پایگاه اینترنتی و بسته فرهنگی عمارنامه منتشرگردید.
http://www.ammarname.ir/link/21603
ما را با درج بنر و یا لوگو در وبگاه خود یاری نمایید .
موفق و پیروز باشید .
عمارنامه http://ammarname.ir/—- info@ammarname.ir
یا علی

پاسخ دل‌باخته :


سلام و رحمة الله
سپاس از حسن توجه شما
۱۶ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۲:۴۰

توابین می گوید:

جالب بود...

پاسخ دل‌باخته :


جالب تر هم می شود...
۱۹ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۵:۰۴

جمال می گوید:

هم چاه سر راه تو باید بکنیم
هم اینکه از انتظار تو دم بزنیم
این نامه ی چندم است که می خوانی؟
داریم رکورد کوفه را می شکنیم

جلیل صفر بیگی
۲۰ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۸:۲۳

علی رضا می گوید:

متاسفانه کوفی شدن راحت ترین کار ممکن شده!

پاسخ دل‌باخته :


اگر پای منفعت های نفسانی مان بایستیم، آری...
۲۲ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۳:۲۷

درس و عبرت می گوید:

با سلام
وبسایت جالب شما رولینک می کنم .
این مطلب شما هم بسیار جالب است
خداوند به ما توفیق دهد که مهدی بیا مهدی بیای ما مانند حسین بیا حسین بیای اهل کوفه نشود.
التماس دعا

پاسخ دل‌باخته :


سلام و سپاس
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا...
۲۷ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۳:۱۹

حامی می گوید:

سلام...
اگر نقشه راه رو قبل از حرکت از "امین" بگیریم, مقصد یقینا کوفه نیست!

ارسال دل‌گویه ها:

بدیهی است که همه دیدگاه‌های شما خوانده شده و برای انتشارشان، ملاک‌ها و معیارهایی لحاظ می شود؛ بنابراین، برای درج دیدگاه خود، رعایت برخی چهارچوب‌های اخلاقی ضروری است:

- لطفاً دیدگاه خود را به زبان فارسی بنویسید، پیام های غیر فارسی منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که حاوی توهین، تهمت یا افترا، نسبت به اشخاص حقیقی و حقوقی باشد منتشر نخواهد شد.
- از ارسال دیدگاه های تبلیغاتی و یا حاوی لینک، خودداری کنید، پیام های نامرتبط با متن، تأیید نمی شوند.
- لطفاً دیدگاه‌تان تا حد امکان مربوط به همین نوشته باشد، در غیر اینصورت می‌توانید از قسمت تماس با ما استفاده نمایید.

بلاگرهای بیان لطفا برای ارسال نظر و یا رأی‌دهی به مطالب روی گزینه «وارد شوید» در کادر پایین کلیک کنید تا مجبور نشوید نام و آدرستان را مجددا بصورت دستی وارد کنید.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی