دریافت کد گوشه نما

دل آباد :: رسانه اهل دل

دل آباد، رسانه بی دل هایی ست که در به در، در پی دلدار اند.
خانه | اخبار | پیامک | کتاب | جزوه | اپلیکیشن | فیلم | صوت | ختم قرآن | عکس | گوشه‌نما | آرشیو | پیوندها | وبلاگ‌ها | همدلی در دل‌آباد
درباره ما | تماس با ما


امروز
یکی دیگر از روزهای خوب خداست


مرسی جناب آقای مُرسی!


| ارسال در «دل‌نوشت» توسط دل‌باخته .. ، در ساعت ۱۸:۳۵ روز شنبه ۱۵ تیر ۹۲ |


می دانیم که جاده تمدن تا دور افتاده ترین نقاط سرزمین های دور هم کشیده شده است. پربیراه نیست اگر بگوییم آب حیات محبت و برق سه فاز عاطفه تا پشت کوه های مدنیت رفته است. عمریست که گمان می کنیم «جهل مرکب» رخت بر بسته از اندیشه بشری. قرن هاست که خیال می کنیم وحشی گری مخصوص انسان های نخستین است. غالبا باورهای متحجرانه را محدود به قرون وسطی می دانیم. ما بیشتر حوادث تاریخی را حاصل یک اتفاق و نشأت گرفته از جهل می دانیم. لیکن همیشه خدا برای بودن در متن واقعه های حساس تاریخ، جای خود را خالی می کنیم. افسوس می خوریم که ای کاش در کوچه بنی هاشم حاضر بودیم و در دفاع از حقیقت، طناب جور را پاره می کردیم و در برابر نشتر کینه، سینه را سپر می کردیم. گاهی پیش خود می گوییم فاجعه ای که کوفیان در کربلا رقم زدند، حاصل یک لغزش و متأثر از یک غفلت ممتد بود. ولی خود بر این باور استواریم که چون ما اهل کوفه نیستیم، علی دیگر امروز تنها نیست.

 

سال های سال است که ورد زبانمان «یا لیتنا کنا معکم» شده، آخر باورمان این است که سر رسیده روزگار غربت. بارها پیش خود می گوییم دیگر گذشت دوران تنهایی و چاه، دوران تکه تکه شدن پیکر ماه. غافل از اینکه در همین عصر انفجار اطلاعات و در خلال همین روزهای روزگار مدنیت، هنوز گذر از کوچه تنگ و تاریک و غربت بار یار، سر می شکند دیوارش. کل یوم فاطمیه و کل ارض مدینه.. زیرا که هنوز ضرب سیلی ظالم، سرخ می کند صورت مظلوم را، هنوز مسمار بی کسی در پهلوی حقانیت فرو می رود، هنوز صدای مظلومیت شیعه از پشت در خانه تنهایی بلند می شود، هنوز صدای «یا مهدی ادرکنی»، از بین در و دیوار به گوش می رسد، هنوز عده ای نامرد چماق دار و ریسمان به دست، پشت در خانه علی و پیروانش در کمین اند، هنوز پشت در خانه ها - به جرم حمایت از علی - هیزم کینه جمع می کنند، هنوز دیوار خانه شیعیان از همه کوتاه تر است، هنوز بین در خانه های اهل نور و دیوار کوتاه شیعه، نفس اهل حق بالا نمی آید. آه.. جگر آدم می سوزد از این همه مظلومیت. هنوز ابوسفیان های زمانه بیم آن دارند که اسلام جهان گیر شود. هنوز فرزندان جاهل ابوجهل، مشغول جنگ با سپاه باور و لشگر آگاهی هستند. امروز تمام جهان کفر، گیر اسلام ناب است. بریده باد دست ابولهب های وهابی.

 

دیروز پیکر مسلم زمانه را به جرم عشق به اهلبیت، در کوچه های خاکی مصر بر زمین می کشیدند. امروز کربلا سوریه است و مصر کوفه است. شیخ شحاته قاصدی بود که با نهایت زیبایی، پیغام حق را در بلاد ظلمت زده مصر ابلاغ کرد. شهید شحاته مقلد زهیر بود که خسته شد از زندگی پر رنج در کنج خانه ای ظلمانی. او یکی از قاریبان مصر بود که قرآئت را در مکتب‌خانه اهلبیت آموخت. ولی قاریان مصری، تحریر را در حنجره خیابان ها تمرین می کنند و کشیدن نفس های عمیق را در سینه میادین قاهره می آموزند. بهترین قاری تاریخ مصر، شیخ شحاته بود نه شیخ شحات. تلاوت شیخ حسن شحاته از قرآن ناطق، زیباتر و دلنشین تر از تلاوت شیخ محمد شحات از قرآن صامت است. آدم مست می شود از این صوت و لحن عارفانه، از این تجوید عالمانه و از این وقف و ابتدای عاشقانه! «چه خوش است صوت قرآن» وقتی به سبک عترت رسول قرآئت شود. نه «حفص از عاصم»، نه «ورش از نافع»، نه هیچکدام از این راویان هفت گانه قرآن! شحاته قاری قرآنی بود که خسته و آزرده بود از این سبک های کلیشه ای، از قرآئت های تکراری و اثر از کتاب خدا.

 

شحاته می خواست قرآن را به زیباترین لحن ممکن بخواند. جرم «شحاته» تنها برپایی یک جشن در یک مهمانی خصوصی نبود. شحاته قاصدی بود که مسلم وار به خانه هانی پناه آورده بود. شحاته مسلمی بود که می خواست پیام نهضت حسینی را به بلاد مصر ابلاغ کند. وقتی کوفیان عصر جدید، هانی را برای تحویل مسلم تهدید کردند و هانی سر باز زد، مهاجمان به خانه اش یورش بردند. هیچکس از ما فیلم ماجرای کوچه بنی هاشم را ندیده است. همه ما فقط شنیده ایم داستان یورش به خانه را. من عمق مظلومیت حسن را تنها در روضه ها شنیده بودم. و شنیدن کی بود مانند دیدن..؟ اما برای درک ذره ای از آن مصیبت سهمگین، کافی ست فیلم حمله به شیخ حسن شحاته و ماجرای آن کوچه در روستای زاویه ابومسلم مصر را ببینید. من توی این فیلم، افتادن یک مرد روی زمین در کوچه ای خاکی را دیدم. دیدم ضربات سهمگین و تقلای جانسوز را. و ناله های دلخراش را شنیدم. شهید شحاته، تاوان محبت فاطمه را پس داد و سنگ هواخواهی اهلبیت بود که به سر و سینه اش خورد. مصر دیار نکبت باریست. مالک اشتر علی در همین ملک، به شرنگ نیرنگ عمر و عاص مسموم شد و به شهادت رسید. نباید در بند نقش ایوان سیاست دیار نیل بود، خانه دیانت مصر از پای بست ویران است. پس چه جای تعجب است که امروز عاملان حادثه «ورزشگاه پورت سعید» مصر، در کمترین زمان ممکن محکوم به اعدام شوند اما بعد از گذشتن این همه روز از نیمه شعبان، خبری از برگزاری دادگاه قاتلان شهید شحاته و عاملان فاجعه نیمه شعبان مصر نشود.

 

مِرسی جناب آقای مُرسی! چقدر ردای میمون و مبارک ریا، برازنده قامت شماست. چه زیباست دست گلی که – در حوالی نیل - به آب دادید. مبارک باشد این دوره مصر جدید. مرحبا جماعت اخوان المسلمین! مرحبا به تلاوت شاذ مفتیان سلفی از اسلام در این عصر جدید. مبارک است این بازی دو سر باخت. و لعنت خدا بر آن رئیس جمهوری که حرف هایش مجوزی برای حمله به شیعیان شد. مُرسی باید تقاص پس بدهد. مردمان نیلی باید تاوان این سبُعیت و سیلی ناجوانمردانه خود را بپردازند. مردمان مصر باید سال های سال رنج عذاب و کفاره گناهشان را تحمل کنند. گوش کن، چه صدای همهمه ای از سمت میدان برخاسته. این چهچه نرم چقدر تهدید آمیز است. چقدر «تحریر» دارد این فریاد مصری. این بار هم با فریب دادن عامه مردم، چیزی عاید سلفی ها نشد. امروز دیگر سنی ها هم مُرسی را نمی خواهند. از قدیم گفته اند دوامی بر ظلم نیست. گفته اند «العلماء باقون»، نه آنها که برای بقا، خود را به دامان اغیار معلوم الحال می اندازند. مُرسی، رئیس جمهور سلفی هاست، نه رئیس جمهور مصر. بوی سنت هم از حرف های مرسی پیدا نیست. براستی تا مُرسی برادر «اخوان مسلمین» است، مسلمین برادر می خواهند چه کار؟ کاش مصری ها قدر انقلاب را بیش از این ها می دانستند. ای کاش مرسی در سیاست اینقدر تخس بازی در نمی آورد. کاش مرسی اینقدر دور و بر سلفی ها نمی پلکید. کاشکی یک نفر می آمد و «اخوان المسلمین» را از خواب غفلت بصورت کاملا اسلامی بیدار می کرد امشب. فردا شاید دیگر دیر باشد.

 

امروز نوادگان هند جگرخوار در سراسر جهانِ اسلام به خودباوری رسیده و بازگشته اند به اصل خویش. آن قلبی که تکفیری های کافر از سینه شرحه شرحه یک شهروند عادی درآورندند و به دندان کشیدند، تنها قلب یک سوری نبود، قلب شریف امام زمان بود. این تکفیری های بی شرم، شمشیر را از رو بسته اند و از رو نمی روند وقتی با ذکر الله اکبر، سر شیعیان را می برند. ارتش آزاد سوریه اسیر دست آمریکا و سگ دست آموز اسرائیل است. ارتش آزاد سوریه، طالبان، سپاه صحابه، سلفی ها و تکفیری ها و وهابیون، همه و همه مسلمانان اسلام آمریکایی هستند. اسلامی که کعبه اش کاخ سفید و حجر الاسودش یک مرد روسیاه و سیاه روست. سلفی ها حاجیان کعبه آمال آمریکایی اند که تمام «سعی»شان اسرائیل و کل «مروه»شان دوحه و همه «صفا»یشان دوبی است. آدم توی بیداری ست که می فهمد آمریکا خواب های بدی برای خاور میانه دیده است و سازمان سیا برای اسلام نقشه های سیاه کشیده است. اسلام دین رحمت است، اما آمریکا در راستای پروژه «اسلام هراسی» بسیار دوست دارد اسلام خود را تنها با خنجر و شمشیر و خون به عالم نشان دهد. روزی پاراچنار و چلاس در پاکستان، روزگاری افغانستان، روزی دیگر مدینه و قطیف در عربستان، روزی بحرین و عراق و حالا جای جای سوریه و مصر. چه داستان مضحکی ست؛ طالبان تروریسم در گوشه و کنار جهان، دعوی اسلام و آزادی انسانی دارند. امروز مسلمانان مومن به اسلام آمریکایی، الله اکبر می گویند و سر مسلمین را از تن جدا می کنند. سلفی ها با بریدن سرهای جوانان سوری و مصری، آنان را با این بلای عظیم، راهی دشت کربلای حسین می کنند. تنها با گفتن یک «یا علی» کار تمام است. هر که دارد هوس کرببلا بسم الله!

 

 تکفیری ها با لالایی حقوق بشری، کودکان سوری را به خواب ابدی می فرستند هر شب. آه که چه بد زمانه ای شده. از یک سو نسیم ندای اذان از گلدسته های ابلیسک شکل مساجد این تکفیری ها برمی خیزد، در سوی دیگر اما قطرات وضوی خون مسلمانان از لابلای انگشت های گره کرده این گروه کافر، پایین می چکد. لیاقت کشورهایی که در دین‌داری، قبله اعتقادی شان مفتی های شبه جزیره عربستان باشد، همان «شبه اسلام» است. سلفی ها موجوداتی هستند که تنها شبیه به مسلمانان هستند. داشتن شباهت، دلیلی بر داشتن اصالت نیست. شباهت ظاهری به آدمی، فضیلتی برای میمون ها و گوریل ها محسوب نمی شود؛ همانطور که شباهت به مسلمین، مشروعیتی برای تکفیری ها نمی آورد. حقا که حیوانات دائم الذکر، شرف دارند بر این مقلدین مفتی های مفت خور. سلفی هایی که خوراکشان را از سلف سرویس سیا و موساد نشخار می کنند. باور کنید اگر انسان قدری در شنیدن حرف های این منحرفان دقت کند، پی می برد به فحوای کلامشان. سلفی ها جای «الله اکبر»، می گویند «شیطان اکبر»! و جای «اشهد ان لا اله الا الله» می گویند: «اشهد ان لا اله الا آمریکا»!

 

این ها اسم مسلمانی دارند و رسمشان شیطانی ست. حساب سلفی ها و تکفیری ها و وهابی ها اما از سنی ها جداست. شیعه با سنی وحدت دارد و اهل سنت، شیعه را برادر می دانند. یوسف القرضاوی، آن مفتی قراضه سلفی - که برای خوش آمد این گروه های وحشی فتوا صادر می کند - ای کاش یک جو مسلمانی قرض می گرفت از اهل سنت. ما باور داریم که سلفی های نجس و وهابی های کافر، هیچ نسبتی با اهل سنت ندارند. من خودم اهل شهری هستم که نیمی از جمعیت آن سنی هستند. ولی همین اهل سنت «تالش» هر سال برای رفتن به مشهد و زیارت امام هشتم، سر از پا نمی شناسند. باور کنید همین یکی- دو سال پیش، مداح دهه اول محرم مسجد محله ما - در هشتپر تالش- خود اذعان می کرد که یکی از اهل سنت است. پس حرام باد سایه آسایش بر سر آن کاخ نشینانی که از درخت اسلام میوه تفرقه می چینند. حرام باد زندگی بر آنها که حیات فتواهایشان بسته به دلارهای - حاصل از بشکه های نفت - کشورهای عربی است. شراب باید هم در نظر این مفتیان اسلام آمریکایی حلال باشد. اینان هر روز که از عمر ننگینشان می گذرد، بیش از پیش به کفر سلام می دهند و مصاحفه می کنند با کفار و با اسلام خداحافظی می کنند و دست می شویند از مسلمانی.

 

روزگار غریبی ست. سرمای فصل پنجم تقویم روزگار، غریبانه تر و جانسوز تر از زمستان است. سرمای ناجوانمردانه، کرخت کرده دستان روح ما را. حس لامسه عاطفه مان از کار افتاده است. گوش هایمان دیگر نمی شنود صدایی را، داریم کر می شویم کم کم. دیگر تحملی برای شنیدن ناله های جانسوز زنان و مادران مصیبت زده نمانده. دیگر حالی برای تماشای این سرهای بریده نیست. دل ها دیگر تاب شکیبایی بر این همه ظلم و نامردی و نامردمی را ندارد. دیده از دیدن این کسورات روز افزون فیش حقوق انسانی و قصورات بی حد و حصر جامعه جهانی می سوزد. دل آدمی برای حقوق بشری می سوزد که بازیچه سیاستمداران سالوس است. همان ها که در باطن شریک دزد و در ظاهر رفیق قافله اند. آنها که هم خدای «ضیافة الله» را می خواهند و هم خرمای مضافتی شیطان را. آنها که نان را به نرخ روز نانوایی های حزب باد می خورند. آنها که گاهی با پنبه و گاهی با شمشیر، سر می برند. آنها که یکی به نعل می زنند و یکی به میخ. آنها که کوچکترین مخالفتی را سرکوب و کم سن و سال ترین مخالفان را هم به چارمیخ می کشند.

 

دوباره بساط آهنگران بدآهنگ داغ شده است. یک عده دارند شرافت انسانی را چکش کاری می کنند. گروهی نیز در سوی دیگر، پتک پرطمطراق جهالت را بر سر حقانیت فرود می آورند. چه سر و صدای ناموزونی از این بازار مکاره برخاسته است. این آلودگی صوتی، دارد خراش می دهد گوش های دراز تاریخ را. این لکه سیاه، به این راحتی ها پاک شدنی نیست. سینه بی سکینه مسلمانان، برای نفس کشیدن در حکومت عدل جهانی تنگ تر می شود هر روز. با ریخته شدن خون شحاته، لکه ننگی تا ابد بر دامان انقلاب مصر پاشیده شد. سر شحاته - چون مسلم و مولایش - از تن جدا شد، تا نفاق عیان شود و کفر از ایمان فراق پیدا کند. شیخ حسن شحاته بهای سنگین نامش را در آن کوچه غربت بار پرداخت. این ستمکاری سهمیه ای ست برای آنها که نام «حسن» دارند، سهمیه ای که تا قیامت به شکل کاملا اختصاصی تعلق می گیرد به «حسن» های غریب و مظلوم عالم. در میان این همه اسم، «حسن» نام بی نهایت عجیب و بسیار غریبی ست. آدم کافی ست یکبار بگوید حسن، تا خود را میان کوچه تنگ بی کسی ببیند. آدم کافی ست روی دفتر دل نام حسن را حک کند تا از فرط تألم به یکبارگی نام خود را فراموش و راه خانه خود را گم کند. انسان کافیست یکبار دلش هوای بقیع کند، تا تمام وجودش بوی غربت حسن بگیرد. آدم کافیست توی جنگ فرضی خیالاتش، لابلای بندهای رجزهای حماسی خود، نامی از حسن بیاورد، تا در یک چشم بهم زدن خود را فرمانده سپاه بی سپاهی و سردار لشکر تنهایی ببیند.

 

شهید حسن شحاته همچون حضرت مادر، در پشت در و در کوچه «ولایت» کشته شد، تا حقیقت نقاب از چهره بردارد و آشکارا رخ عیان کند. شهادت او در تاریکی های این روزهای مصر، معجزه مبینی بود تا باطل از حق دور شود. شیخ شحاته، تاوان محبت فاطمه و اولادش را داد. و الحق که پاداشش شهادت بود. در خانه شحاته را کندند و دیوار خانه اش را فرو ریختند تا خانه باور و سرای عقایدش را با خاک یکسان کنند؛ ولی اشتباهشان این بود که ندانستند او با شهادت زنده جاودانه تر می شود. آنها ندانستند سرخی خون غلبه دارد بر سیاهی ظلم. و او چه خرامان از گیت ورودی بهشت رد شد و چه زیبا همنشین اهل بیت شد. اما دری که شکست و دیواری که فرو ریخت و سری که از فرط جهل جماعتی خونین شد و پیکری که در آتش کینه ها سوخت، گواهند که در همیشه روی یک پاشنه نمی چرخد. زمستان خواهد رفت و رو سیاهی به ذغال خاهد ماند. ولی باز هم نباید سکوت کرد، باید فریاد زد، بی شک خون مظلوم دامان ظالم را خواهد گرفت. حکومت با کفر برقرار می ماند ولی با ظلم نه، دیر و زود دارد اما سوخت و سوز نه! دنیا که همینطور نخواهد ماند، ماه پشت ابر نمی ماند همیشه؛ یک روز می رسد که خورشید دوباره طلوع خواهد کرد و سیاهه سایه های ظلم، ناپدید خواهد شد. روزی که نامردان برای پیداکردن یک تکه سایه سار ظلمانی زیر آسمان آبی خدا، به مراد دلشان نمی رسند. 

نظرات  (۴۳)

۱۵ تیر ۹۲ ، ۱۹:۵۵

عزم می گوید:

سلام
حرف دلمان را زدی :
حس لامسه عاطفه مان از کار افتاده. گوش هایمان دیگر نمی شنود صدایی را. داریم کر می شویم کم کم. دیگر تحملی برای شنیدن ناله های جانسوز زنان و مادران مصیبت زده نمانده است. دگر حالی برای تماشای این سرهای بریده نیست.
۱۵ تیر ۹۲ ، ۲۲:۲۰

اللهم ارزقنا ولایت المهدی.. می گوید:

با سلام.خدا لعنتشان کند انشاالله.از روشنگریتان ممنون از دست ما ناآگاهان وکم کاران چه برمی آید؟راستی ببخشید چیدمان نوشته ها وشاید نوع خطی که به کار میبرید خسته میکنه چشمو و ذوق خوندنمونم کم میشه.بهتر نیست پاراگرافهای بلندتونو به چند پاراگراف کوچیک تقسیم کنید؟جسارت نباشه فقط یه نظر بود کمااینکه به احتمال قوی خودتون میدونید برا همین نوع خط و چیدمان هم دوره های تخصصی وجود داره که چه موضوعی با چه خط ونگارشی نوشته شه.
۱۵ تیر ۹۲ ، ۲۳:۲۸

ناموس خدا می گوید:

سلام
هیچ وقت نمی توانم مالب شما را کامل بخوانم...به نیمه -رسیده یا نرسیده- توانم به صفر می رسد!!!
.
.
.
عکس، گویای مطلب بود...خیلی.
۱۶ تیر ۹۲ ، ۰۲:۲۷

مهدی می گوید:

سلام
وب خوبی دارید.
من شما رو لینک کردم.
موفق باشید.
۱۶ تیر ۹۲ ، ۰۷:۲۱

خانم معلم می گوید:

سلام

ممنون . برای این ضربه ای که به صورتم نواختی ... برای این بیداری ... راست می گویی ، ما فیلم کوچه ی بنی هاشم را ندیدیم ولی فیلم حسن شحاته را که دیدیم ! ... ما مرد روزهای با علی بودن نیستیم . ما همان اهل کوفه ایم که با ورود مسلم ، اول هیاهو میکنیم که با توایم و بعد در خانه هایمان را بهرویش میبندیم و از سر راهش کنار میرویم تا مگر کمکی اگر خواست چشممان در چشمش نیفتد ... وااای بر ما !
خوش به حالت که دلت لرزید از دیدن ِ صحنه ی آن سر ِ خونین ... خوش به حالت که صدای حنجره ی بریده ی حسین ( علیه السلام ) را از نای بریده ی حسن شنیدی ... خوش به سعادتت که سرخی خون ِ حسین در رگهایت جریان دارد و بوی ِ خونِ به ظلم ریخته شده را حس میکنی ...
مشاممان پر شده از بوی نامطبوع ِ هواهای نفسانی ، دیگر قدرت تشخصیمان بر باد رفته ، وااای برما چه جوابی خواهیم داشت در روز حشر که به بانویم فاطمه بدهیم که تو چه کردی وقتی دیدی قاری قرآنی را به جرم با ما و در کنار ما بودن بر زمین تفتیده ی مصر کشاندند ؟! ... راستی چه داریم که بگوییم ...
ضربه ات کاری بود سید محمد ... دلم از این ضربه ات لرزید ...
اجرت بخاطر ضربه ات با خدای علی ( علیه السلام ) ...
۱۶ تیر ۹۲ ، ۱۰:۳۵

حق حق می گوید:

سلام علیکم
این چند روز بعد از کنکور را علاه بر رسیدگی ب وبلاگم مشغول خاندن تمام آن پست هایی از دل آباد بودم که سعادت به روز خاندنشان را نداشتم.
همه حرف های دل بود و اشک و اشک و اشک مثل همیشه ... اما اینبار اشک ها نه فقط با دل آباد بود ..
از آمدن روحانی آنقدر ناراحت نشدم که از دیدن وبلاگ های بسیجی هایی که تا دیروز برایم دلگرمی ای در فضای مجازی بودن حالا که میبینشان که هر کدام دارند با هم دعوای قالیباف و جلیلی می کنند و سنگ باقر بر سینه میزنند واقعا گریه ام گرفته
هر کدام دیگری را مقصر میدانند و همه حمله ها هم به علامه مصباح عزیزمان است
رمز عبور را میخانم و ریزش های انقلاب را و این که هر سال چند نفر از این صافی عبور کرده اند.
حالا نمیدانم اینها را ریزش حساب کنم یا نه./...
ولی دیگر دل و دستم به وبلاگ هایشان نمی رود
راستی چقدر شلوغ شده دل آباد... خدا حفظش کند
التماس دعا
یازهرا(س)
۱۶ تیر ۹۲ ، ۱۰:۵۵

رفیق می گوید:

در این دنیا رازیست که جز به بهای ریختن خون فاش نمی شود (اوینی )
۱۶ تیر ۹۲ ، ۱۱:۵۸

اللهم ارزقنا ولایت المهدی.. می گوید:

ببخشید مگه نمیشه مطلب رو آماده تو ورد نوشت بعد کات کرد تو سایت؟برا نظر گذاشتن من این کارو انجام میدم.شارژ اینترنتمم هدر نمیره.وقتی هم میخوام مطالبتونو بخونم اتصال اینترنتو قطع میکنم صفحه ثابت میمونه بعد اتمام خوندن اگر کاری داشته باشم دوباره اتصال رو ایجاد میکنم.به هر حال ممنون از مطالبتون.درباره نماز جای خالی تو مطالبتون حس میشه.ضمن اینکه یه کم متونتون سنگینه.یعنی ادبی روان نیست.اجرتون با خدا.
۱۶ تیر ۹۲ ، ۱۴:۲۹

فدایی سید علی می گوید:

سلام تمام بندهای نوشتتون بندهای دل مارو لرزوند و از همه بیشتر این قسمتش که زیبا تعبیر شده بود :
"در میان این همه نام، «حسن» نام عجیب و بسیار غریبی ست. آدم کافی ست یکبار بگوید حسن تا خود را در میانه کوچه تنگ بی کسی احساس کند. انسان کافیست یکبار دلش هوای بقیع کند تا تمام وجودش بوی غربت حسن بگیرد. آدم کافیست در جنگ فرضی توی خیالاتش در رجزهای خود نامی از حسن بیاورد تا در یک چشم بهم زدن، خود را فرمانده سپاه بی سپاهی و سردار لشکر تنهایی ببیند."

دستمریزاد آقای رضی زاده....
الحق که از دل نوشتن بر دل ها می نشیند....
۱۶ تیر ۹۲ ، ۱۴:۵۴

الهی لا تجعل حسرت ظهور المهدی فی قلوبنا.. می گوید:


عروس برایش کارت دعوت نفرستاده بود، اما آقا آمده بود.
به تالار که رسید... دورترها ایستاد و گفت:
دخترم عروسیت مبارک! ولی ای کاش کاری می کردی تا من هم می توانستم بیایم...
گوشه ای نشست، دست به دعا برداشت و برای خوشبختی دختر دعا کرد...
۱۶ تیر ۹۲ ، ۱۶:۴۹

دلنمک می گوید:

ماهی شکم پر
فلس حلال می کند.فلوس حرام...
به بعضی ها فلس می دهی..حوت می شوند ...خانه شان بحرِعظیم می شود و دلشان،هم بیت النبی (آخر دلشان هم مثل خانه شان بزرگ است، تازه، اجتهاد می گوید که فلس داران حلال هستند).حکماً حلال زاده است که یونس داری می کند چهل شبانه روز.......
به بعضی ها هم فلوس می دهی..امیرعربی می شوند وآل سقوط ...حرام زاده می شوند...دنیا می داند که میزبان خوبی نیستند برای پیامبری که صعودِ خوبی هاست.
خدا جون:
من نه فلس دارم نه فلوس...أنا مفلس....
من که دلم هم مثل خانه ام کوچکست ..شرم دارم که ...(طالب وصل تو چون مفلس و اندیشه گنج / حاصل آنست که سودای محالی دارد)
سفره رمضانت دارد پهن می شود... مفلسیم و گرسنه.. راه ده ما را اگرچه مفلسان حضرتیم /آیت قل یا عبادی در شان ماست.
خیلی ممنون ک انقدر شمامتوجه هستید ک نباید این عکس را بگذارید.
این را بعد از حالت تهوع اول م می نویسم !

هیچ!

پاسخ دل‌باخته :


انسان هایی هم هستند در این عالم که در راه اعتلای اسلام، از همه چیز زندگی و حتی جانشان نیز می گذرند؛

لیکن شما مواظب احساساتتان باشید یک وقت بی هوا جریحه دار نشود؛

هیچ جای نگرانی نیست؛ خداوند اجر زجر شهید شحاته را داد، یقینا اجر حالت تهوع اول شما را هم می دهد!
۱۶ تیر ۹۲ ، ۲۲:۵۷

حامی می گوید:

انگار که ظهور بسیار نزدیک است...انشالله
۱۷ تیر ۹۲ ، ۰۰:۵۹

سربازولایت می گوید:

سلام همسنگر با پست هدیه تولد در خدمتتنون هستم
تشریف بیارید خوشحال میشم
البته نظر یادتون نره[گل]
۱۷ تیر ۹۲ ، ۱۰:۱۴

ماری می گوید:

سلام آقا سید.
همه ی نوشته تان یک طرف ، ظرافت در گریز زدن به غربت بقیع و امام حسن یک طرف.

انشاالله صبح ظهور نزدیک است
۱۷ تیر ۹۲ ، ۱۰:۱۵

ماری می گوید:

سلام آقا سید. کامنت گذاشتم اما نمی دونم ثبت شد یا نه. صفحه تون یکباره محو میشه!
۱۷ تیر ۹۲ ، ۱۰:۱۶

ماری می گوید:

همه ی نوشته هاتون یه طرف، این گریز ظریفی که به نام حسن و غربت آقا زدید یک طرف

انشاالله صبح ظهور نزدیک است
۱۷ تیر ۹۲ ، ۱۲:۳۰

سید گمنام می گوید:

آری؛
روزگار غریبی‌ست..
۱۷ تیر ۹۲ ، ۲۳:۱۵

سید یونس محمدی می گوید:

سلام آقای رضی زاده
به اسم اصلی نظر گذاشتم تا شاید بشناسید منو
همینقدر بگم که از دانش آموزاتون بودم.
این آدرسا وبلاگام هستن.
symk1440.blogfa.com
1namnak.blogfa.com
التماس دعای فرج
۱۸ تیر ۹۲ ، ۰۰:۱۱

گمنام می گوید:

سلام خیلی در گیر درس و کنکور بودم نتونستم مطالب زیباتون رو بخونم ولی الان خوندمشون نمیدونم چی بگم واقعا عالی بود اجرتون با امام زمان
الحق که هرچه از دل برآید بر دل نشیند......
التماس دعا
یا علی
۱۸ تیر ۹۲ ، ۱۴:۵۳

lمستغاث می گوید:

سلام و عرض تبریک ماه رمضان
انشالله که ماراهم دعا کنید
۱۸ تیر ۹۲ ، ۱۵:۲۷

مـَ ه جـَبـیـن می گوید:

کل ارضٍ کربلا ..
امروز عاشورا در بحرین و سوریه و ... است و کربلا هم !

ممنون /
۱۸ تیر ۹۲ ، ۱۹:۳۰

گروه سایبری حجاب می گوید:

بر روی مسئله حجاب
«کار هنری و کار زیبای تبلیغی» باید صورت گیرد تا این مسئله در ذهن جای گیرد .

من فکر می کنم در وضع کنونی اگر در کنار میل طبیعی زن به حجاب شایسته،

نوعی «تبلیغات صحیح» که بتواند نقطه نظر اسلام را هم تامین کند ارائه شود،

زنان ما به حجاب اصیل اسلامی و شرعی رو خواهند آورد.

در این جنگ نرم وظیفه مجموعه فرهنگی این است که «هنر» را تمام عیار

و با «قالبی مناسب» به میدان آورد تا اثرگذار شود.

مقام معظم رهبری



* با تبریک روز حجاب به تمام دختران و بانوان پاک سرشت ایرانی به استحضار میرساند از این پس هر 48 ساعت یک طرح گرافیکی در قسمت پوسترهای اختصاصی گروه سایبری بارگذاری خواهد شد .

جای شما را در میان خودمان خالی نگه داشته ایم
www.hijab-poster.ir
۱۹ تیر ۹۲ ، ۰۰:۳۳

مرتضی می گوید:

سلام
نظرتون درباره نخ تسبیح چیه ؟
خوبه که دراین رابطه هم متنی بنویسید تا دوستان عبرت گیرند

پاسخ دل‌باخته :


سلام اتفاقا موضوع خوبیست، اما فعلا برای رفع حاجت، چند جمله سازی مختصر می کنم تا بعد متنش را بنویسم در چند روز آتی ان شاءلله!

 

نخ تسبیح: 

تسبیح من هدیه روز تولدم است، تسبیحی که بی شک بهترین هدیه مادی و مادری تمام عمرم هست. هدیه ای که تهرانی نیست و برای مشهد الرضاست. آدم باید همیشه مواظب نخ تسبیحش باشد، و قبل از پاره شدن آن، برای تعویضش چاره ای کند. بعضی نخ ها با یک ذکر ساده پاره می شند، برخی نخ ها اما قدری مقاوم ترند و با ذکری نیمه سنگین و برخی نیز با ذکر سنگین تر وا می روند و با قهری کودکانه، همنشینی شبانه دانه ها را به هم می زنند. از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان؛ از بیم پاره شدن تسبیحم، همین یک ماه پیش نخ آن را قبل از آنکه بیش از پیش نازک تر شود، تعویض کردم. تسبیح من تعویذی ست که همیشه حال ناخوب مرا به خوبی تعویض می کند. من از تسبیح و علی الخصوص نخ تسبیحم متشکر و ممنونم که اهل تظاهر نیست، و من هر وقت که بخواهم با آن ریا کنم، گره عجیب و غریبی به نخ اش می افتد.

 

ارزش نخ تسبیح من، از حرف نخ نما شده ی برخی انسان های ناقص و قاصر در باب «انسان کامل» به مراتب بیشتر است. من به نخ نیلی تسبیح فیروزه ای ام عشق می ورزم، اما بی نهایت بیزارم از آن منجی ای که از زیر پله خانه عباس غفاری ها ظهور کند و با تکیه بر دیوار خانه جن گیر ها بگوید انا المنجی!

 

من مرید تابستانم و به سمت بهار قلابی،کمپوزه و خیار گندیده هم پرت نمی کنم. من با نخ تسبیحم، برای حوری ها، تور عرفانی پهن می کنم در بهشت و برخی اما با نخ نسبیحشان، اجنه را به سیخ می کشند در مسیری که منتهی ست به جهنم. کسی برای نگاه کردن و دانستن جنس نخ تسبیحم، از من اجازه نمی گیرد. کسی به من برای داشتن چنین نخی و چنان تسبحی، مدال شجاعت نمی دهد. من کمپوت الصفات نیستم و هیچکس تضمینی برای رجعت من در آخرالزمان نداده است. من شانس هوگو چاوز را ندارم و به اندازه مامانش خوشبخت نیستم. من هیچگاه مسیح را همچون تسبیح بازیچه انگشتان دستانم نمی کنم. من هر روز و هر شب با همین دانه های تسبیحم - که نخ خوش رنگش آن را به بند دلم بند کرده است - لعن می کنم تمام منحرفین و ملعونین را از اولین تا آخرین. من تسبیح را خلاصه در نخ یا محدود به دانه های تسبیح نمی بینم. تسبیح بما هو تسبیح! حیف که مجال نیست و الا بیش از این ها باید، حرف های دلم در باب نخ تسبیح های انحرافی را تشریح کنم!

۱۹ تیر ۹۲ ، ۱۱:۳۰

یاس خوش بو می گوید:

سلام

مرا بیدار کن
خواب زمستانی ام دارد
به بهار سرایت می کند ..

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه و النصر

۱۹ تیر ۹۲ ، ۱۴:۴۰

حمیدرضا می گوید:

سلام
سید هنوزم با نوشته هات غوغا میکنی
مثل سال قبل ختم قرآن داریم
اول از همه اومدم اینجا خوشحال میشم بیای
:)
یاعلی
۲۰ تیر ۹۲ ، ۱۵:۲۸

آزاد می گوید:

تا چند وقت پیش که مرسی را حلوا حلوا میکردید آقایون

پاسخ دل‌باخته :


ابن ملجم هم بهترین شیعه و دوستار علی بود در یمن! اتفاقا تمام یمنی ها و مدنی ها هم حلوا حلوایش می کردند. مشکل در حلوا حلوا کردن نیست، در لغزیدن افراد است. همه آدم ها از اول منحرف نمی شوند، شمر از اول منحرف و منافق نبود، لغزش در برخی امتحانات سخت الهی ست که باعث می شود، نفاق و کفر و انحراف - که در بصورت پیش فرض در وجود همه افراد وجود دارد - بروز پیدا کند.

بروید این حرف را به آنهایی بگویید که ایشان را حلوا حلوا می کردند! تمام حرف های من (چنانچه که متوجه شدم مطالب را مفصل خوانده اید) در این سایت موجود است. مطلب «همیشه پای یک یهودی در میان است» در باکس بیداری اسلامی سایت موجود است، بروید بخوانید و بی دلیل دیگران را متهم نکنید.

جالب است که یک بار به اسم «روحانی» کامنت می گذارید، یکبار به اسم «آزاد»!
۲۱ تیر ۹۲ ، ۱۵:۴۵

معصومه می گوید:

چقدرکوته فکرند انان که خودراگرفتارشخص می کنند.کسی مرسی راحلوا حلوانکرده ازاد جان.ملاک گفتمانی است که یک انقلاب دارد.اگرازمرسی حمایت هایی هم شدبه خاطراسلام بود وهست نه بخاطرشخص مرسی!!!!!!!!!!!!!!
۲۱ تیر ۹۲ ، ۱۷:۳۰

... می گوید:

سید چجوری میتونیم متوجه بشیم که توی وبلاگمون هر کامنتی با چه آی پی فرستاده شده؟

پاسخ دل‌باخته :


سلام علیکم
متأسفانه سیستم وبلاگ دهی همچون بلاگفا از حداقل امکانات و کمترین حقوق نیز محروم کرده کاربران را. به همین دلیل هر آنکه در بلاگفاست، دست به دامان سایت های خدمات دهنده دیگر از جمله وبگذر می شوند. اما وبگذر تنها نشان دهده آمار یک سری از بازدید کنندگان است، نه همه آنها، چرا که سرویس آمار سایت وبگذر در ساعات و دقایقی از شبانه روز دچار مشکل می شود. و البته که نمی شود آی پی کامنت گذارنده را تشخیص داد، مگر حدس و گمان و از روی تعداد بازدید در بازده زمانی که کامنت گذاشته شده. اما در سیستم بلاگ شما این امکان و یک سری امکانات دیگر را بدون هیچ زحمتی دارید.

به همین دلیل پیشنهاد می کنم به سیستم وبلاگ دهی بلاگ شرکت بیان، نقل مکان کنید. هم به لحاظ پاسخگویی و هم از لحاظ امکانات و خدمات کیلومتر ها جلوتر از سیستم های وبلاگ دهی کشور می باشند.
۲۱ تیر ۹۲ ، ۱۸:۳۸

فقیر8 می گوید:

سلام
دوست داشتبد از پست های ما دیدن فرمایید . نظر بدین خوشحال میشم.....
۲۲ تیر ۹۲ ، ۰۲:۴۳

مرتضی می گوید:

سلام

نخ تسبیح من زیاد دانه تسبیح نمیخاهد همان صدویکی هم باشند کافیست... شایدهم سیصدوسیزده تا .... نمی دانم.
این تسبیح من بوی تربت میدهد بوی غربت...
سیدعلی این تسبیح را دوست دارد و نگرانش است تاکامل شوند....
تسبیح من بوی فاطمه میدهد..
این نخ تسبیح بدرد قالیبافی نمیخورد فقط برای تسبیح خوب است...
همه برای پاره کردن این نخ دست به دست هم دادند اما نمیدانستند که این نخ از ابریشم هم قوی تر است...
و خوشا بحال انهایی که دانه ها ی این تسبیح شدند و دانه های ان بمانند ...
با این دانه ها خیلی کارها میتوان کرد.
تسبیحی با نخ اعلا با تربت کربلا
۲۳ تیر ۹۲ ، ۰۸:۴۰

مصطفی عریض می گوید:

سلام سید جان -زیبا بود داداش.

پاسخ دل‌باخته :


سلام مصطفا جان
إشلونک..؟ ببین کی آمده!
منور کردی اینجا را، 
ممنون..
۲۳ تیر ۹۲ ، ۱۶:۴۰

صبرا می گوید:

و سیعلم الذین ظلموا ...

۲۳ تیر ۹۲ ، ۲۳:۰۸

هستی می گوید:

من این روزا اصلا نمیتونم بفهمم که چرا یه عده اسلامو این طوری فهمیدن چرا این طوری شناسوندن

دیروز یه آن به این فکر افتادم که چرا شما دیگه به روز نمیکنید ...امروز با نظری که توی وبلاگم گذاشته شده بود به اینجا رسیدم و اگر چه فضای وبلاگ قبلیتون به نظر من خیلی دلی تر بود اما بازم خوشحالم که ردی از شما دوباره پیدا کردم.
موفق باشید
۲۴ تیر ۹۲ ، ۱۱:۲۹

عطر سیب می گوید:

سلام و عرض ادب و احترام
مطلبتون رو خوندم مملو از احساس پاک و غیرت دین بود!
موید باشید و پایدار
۲۴ تیر ۹۲ ، ۱۷:۱۶

عاطفه می گوید:

واقعاً متاسفم. امیدوارم خداوند در این ماه عزیر جوابشون رو بده، هرچند نیازی به گفتن ما نیست خودش شاهده و ناظر
۲۴ تیر ۹۲ ، ۱۹:۱۱

مهدی کوچک زاده می گوید:

سلام
آقای رئیس جمهور منتخب! مواظب این پوست خربزه ها باشید! را در http://kouchakzadeh.blogfa.com/post-274.aspx بخوانید و در صورت حق بودن در انتشار آن بکوشید

پاسخ دل‌باخته :


سلام جناب دکتر
خداقوت
ان شاءلله
۲۵ تیر ۹۲ ، ۱۱:۱۶

سلام ای مسافر . . . می گوید:

علیک السلام یا حبیبی
خدا قوت سید

پاسخ دل‌باخته :


السلام علیک یا داوود..
۲۵ تیر ۹۲ ، ۱۲:۳۶

فاطمه(مستم) می گوید:

چقدر منتظرم من، خدا کند تو بیایی

نشسته پشت درم من، خدا کند تو بیایی

از آن درخت شکسته، از آن پرنده خسته

هنوز خسته ترم من، خدا کند تو بیایی

همیشه در سفری تو، بهار و برگ و بری تو

درخت بی ثمرم من، خدا کند تو بیایی

غریب مانده ام اینجا، غریب مثل پرستو

شکسته بال و پر من، خدا کند تو بیایی

شب است و ماه، تویی تو؛ نشان راه تویی تو

ببین که در بدرم من، خدا کند تو بیایی

محمدرضا احمدی فر

یاعلی
۲۶ تیر ۹۲ ، ۰۷:۰۳

یک معلم ساده! می گوید:


شیعه:
با "مظلومیت" هم زاد است،
وبا "حقیقت"هم نشین.
"همسایه ی" -عشق- است و
هم" سایه ی" -عقل-،
"غریب" است از"مردم"،
و" قریب" است به " خدا"..

شیعه:
استمرار" آه "است
وامتداد"رنج"..
ولی؛
نقش "امید" میزند..
برتاروپود زمین وزمان..

شیعه :
اهل "تکلیف" است،
درسرزمین" مسئولیت"،
ساکن:
خیابان" ولاء"..
کوچه "مادر" ..
پلاک"14"..
.
.
.

"ننشین" به ظهور..
"نه ایست" به تماشا..
"نگو "که بیا..
.
.
.
برخیز به قیام..
به شتاب
بی درنگ..
و بگو:
.
.
.

" آمدم ". . .



---------------------------------------------------------------------------------------------------------
-باسلام وخداقوت-

۱۲ مرداد ۹۲ ، ۱۴:۴۶

مسافر می گوید:

سلام خدا بر مومنان....زنده باشی سید... به نظرم تمام افرادی که در مسیر خدا قدم بر میدارن اجرشون پیش خدا محفوظه.....چه سید حسن که به خاطر خدا زندگیش شده اینی که میبینیم....(درود خدا بر اون مرد که خط اول مبارزه با اسراییله)...و چه محمد مرسی.... مرسی هم الان داره به خاطر حرکتی که کرده در راه خدا و اسلام بازجویی میشه...میدونید اتهامات مرسی چیه؟ 1. اتهام جاسوسی برای حماس.... 2. فرار از زندان در دوره مبارک....(اینا به نظرم همه اش امتیاز مثبت برای مرسی هست).....وضعیت مصر طوری هست که خیلی اجازه مقابله با اسراییل رو به مرسی نمیده.....(هرچند از حق نگذریم که محمد مرسی از آرمان اخوان المسلمین که یه حزب دعوت گر هست و باید اتحاد ایجاد میکرد بین مردم مصر و اونها رو به اسلام دعوت میکرد فاصله گرفت....) به نظرم نباید مرسی رو متهم به قتل شعیه در مصر کرد.... خیلیا دارن از اوضاع قاریش میش مصر برا ضربه زدن به اسلام و تفرقه بین مومنین سواستفاده میکنن.... روزی رو انتظار می کشم که مومنین مصری چه سنی و چه شیعه به ریسمان خدا چنگ بزننن و پاسخ مستبدینی که ادعای دموکراسی دارن تو مصر رو بدن..... روز پیروزی مردان خدا.....نزدیکه.... زنده باد مردان خدا.... کل حزب بما لدیهم فرحون...
۱۵ شهریور ۹۲ ، ۱۶:۴۷

سعید براتی می گوید:

سلام-
.... ودیدیم که خداوند نمیگذارد خون به نا حق ریخته مظلومان بی جواب بماند....
منتظر محاکمه مرسی میمانیم...

دیرو زود دارد ولی سوخت و سوز نه!

در پناه حق باشید
۱۴ مرداد ۹۳ ، ۱۵:۱۵

محمد جواد مهدی زاده می گوید:

فیلم حمله ی صریح مرسی و هوادارانش به حزب الله لبنان توی استادیوم سرپوشیده قاهره توی یوتیوب هست؛ بچه ها برن ببینن

مرسی صریحاً میگه: «ما در مقابل تجاوز حزب الله لبنان علیه ملت سوریه خواهیم ایستاد!!!»
تمام طرفدارهاشون هم دورتادور استادیوم جمع شده بودن و علیه حزب الله و بشار اسد شعار می دادن... حتی اون زن های مثلاً محجبه شون!! از ایران هم فکرکنم اسم بردن
دو تا از این شیخ هاشون اومدن و صریحاً گفتن از رئیس جمهور میخوایم هرکاری برای جلوگیری از حضور و قدرت رافضی ها (منظورش ما شیعه ها بودیم!) تو مصر می تونه انجام بده

پاسخ دل‌باخته :


حیف از این نابخردی که این فرد قدر ندانست، و اینگونه مصر را دوباره به خاک سیاه نشاند.

ارسال دل‌گویه ها:

بدیهی است که همه دیدگاه‌های شما خوانده شده و برای انتشارشان، ملاک‌ها و معیارهایی لحاظ می شود؛ بنابراین، برای درج دیدگاه خود، رعایت برخی چهارچوب‌های اخلاقی ضروری است:

- لطفاً دیدگاه خود را به زبان فارسی بنویسید، پیام های غیر فارسی منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که حاوی توهین، تهمت یا افترا، نسبت به اشخاص حقیقی و حقوقی باشد منتشر نخواهد شد.
- از ارسال دیدگاه های تبلیغاتی و یا حاوی لینک، خودداری کنید، پیام های نامرتبط با متن، تأیید نمی شوند.
- لطفاً دیدگاه‌تان تا حد امکان مربوط به همین نوشته باشد، در غیر اینصورت می‌توانید از قسمت تماس با ما استفاده نمایید.

بلاگرهای بیان لطفا برای ارسال نظر و یا رأی‌دهی به مطالب روی گزینه «وارد شوید» در کادر پایین کلیک کنید تا مجبور نشوید نام و آدرستان را مجددا بصورت دستی وارد کنید.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی