دریافت کد گوشه نما

دل آباد :: رسانه اهل دل

دل آباد، رسانه بی دل هایی ست که در به در، در پی دلدار اند.
خانه | اخبار | پیامک | کتاب | جزوه | اپلیکیشن | فیلم | صوت | ختم قرآن | عکس | گوشه‌نما | آرشیو | پیوندها | وبلاگ‌ها | همدلی در دل‌آباد
درباره ما | تماس با ما


امروز
یکی دیگر از روزهای خوب خداست


محمدی که کاظم تر است


| ارسال در «دل‌نوشت»«دل‌رواق» توسط سید محمد رضی زاده .. ، در ساعت ۱۶:۴۰ روز شنبه ۰۲ دی ۹۱ |


چقدر این شب برای درخشش هفتمین ستاره ی آسمان ولایت، غبارآلود است. چقدر شب یلدای اسارت شما پشت میله های مظلومیت طولانی ست. انار دل آدم ترک برمی دارد در سرمای این چله طاقت فرسا. اشک‌دانه های سرخ‌رنگ و تسبیح شده انار دل می پاشد از درک درد های شما. شرحه شرحه می شود سینه از شرح قصه رنجوری تان. که هنوز بعد از این همه سال، در آسمان شب میلاد شما تنها ستاره غریبی ست که سوسو می زند.

 

ما تشنه یک جرعه شراب نابیم. اما چقدر شام میلاد شما بوی غربت «شام» گرفته. یک دل سیر دلمان تنگ شام ولادت شما شده بود. اصلا انگار نه انگار که همین چند شب پیش بود که در وقت گرسنگی، برای زخم سر باز کرده دلمان «تبق» آوردند. امشب شب بد مستی ماست. راستی چقدر بزم رنگارنگ دارد این شهر. چقدر بوی شراب می آید این شب ها! چقدر زنجیر های زمین گیری خود نمایی می کنند در این روزگار. عیب از ما و شما نیست. «هر که به فاطمه مقرب تر است، زهر جفا بیشترش می دهند». مظلومیت ارثی ست، اگر سید باشی. استهزاء هم ارثی ست، اگر کاظم باشی. عالم شدن هنر نیست، کاظم بودن هنر است. و من پیش دلشکستگی های کودکی، هیچگاه فرصت نشد که در برابر طعن و کنایه ها چیزی بگویم، حالا ولی وقت گفتن ناگفته ها ست. «کاظم» ها «پول لازم» نیستند! کاظم ها پیر طریق بی نیازی اند. کاظم ها پیامبران بردباری اند. کاظم ها حاملان صحیفه دردمندی اند. کاظم ها رسول شب های دل شکستگی اند. کاظم ها مرد روزهای تنهایی اند. کاظم ها امام شکیب جماعت نا شکیب اند. کاظم ها مأمور صبر و محکوم حلم اند. کاظم ها مبعوث روزگار دلخونی اند.

 

سهم و ارث شما از شام بلا، زنجیر غم و زندان جفا بود و سهم ما از میراث شما، طعنه و استهزاء شد. آن گونه که همچون شما «کاظم»یت ما هم پشت میله های حماقت عده ای زندانی شد و از نظر پنهان ماند. تا مگر شب میلاد شما باشد تا شاید یادم بیاید که من بیش از آنکه محمد باشم، کاظم ام. اما بیشتر از آنکه مرا کاظم بدانند، محمد می خوانند. برای تمام این سال های اسارت شرمنده ام، پیش چشمان نمناک شما شرم می چکد از پیشانی ام. از اینکه سال های سال در برابر جور غافلان و جهل نادانان، یادگار غریب شما را در این زندان خراب آباد دل پنهان کردم. دیگر می خواهم آزاد شوم از این زندان و رها شوم از این زنجیر. من هیچ نباشد کاظمیتم را مدیون شما هستم. از همان کودکی «کظم غیظ» را موهبت شما به این همنام خودتان می دانستم و می دانم. من شاید از شما و دم مسیحایی شما بویی نبرده باشم، اما هم اینکه هم نام جدّمان باشم، خودش یک دلگرمی ست برای من.

 

راه برگشت ما به اصل و بازگشت ما به روزگار وصل مان شمایید. حلقه وصل ما با فاطمه دست های گرم و پر عنایت شماست. ما صمیمانه ممنون شماییم، از اینکه از نسل شماییم. شما روح محمد را در کالبد جسم ما دمیدید و خون علی را در رگ های ما جریان دادید و نفس های فاطمه را حبس در سینه ما کردید. فریاد ظلم ستیزی و حق طلبی حسین در عاشورا را شما در حنجره ما طنین انداز کردید. از کربلا تا کاظمین راه زیادی نیست. هرآنکه کربلا رفت به کاظمین نمی رسد، اما هر آنکه کاظمینی شد، از کربلا رسید. در بین تمام شهر ها، چند شهر ارتباط عجیبی دارند با یکدیگر. اسم کربلا که بیاید، پشت‌بندش اسم کوفه خواهد آمد و بعد از آن هم نام شام و سر آخر هم مدینه. اما چه کنیم که در دهلیز های دل ما پر است از زخم شمشیر و گوش ما پر است از روضه زنجیر و جگرمان می سوزد از داغ اسارت. هر گاه غمی به دل داریم، یاد آن مغموم می افتیم و هر لحظه که آه می کشیم، محو نفس های آن مهمومیم. اصلا خدا هم روضه خوانده در قرآن، آنجا که می گوید:«و فدیناه بذبح عظیم». این ها را گفتم تا بگویم واسط فیض بین ما و حسین، شما هستید و ما نمک گیر سفره دردانه هایتان هستیم.

 

حیف از آن عصای موسایی شما که اژدهایان انسان نما را نبلعید، تا این بار «غربت» پشت میله های زندان و مظلومیت در آغوش زنجیر اسارت، معنی شود. رفتید و بعد از فراق تان، پاره های جگر شما در این دیار، به شمشیر عداوت پاره پاره شدند و جگر گوشه هایتان در گوشه کنار سرزمین ما به زخم سرنیزه ها آرمیدند، تا روزی روزگاری ما را از خواب غفلت بیدار کنند. موسای فاطمه! بیا و عصای بشارتت را به سنگواره های این دل بکوب، که بشکافد این «حجَر» تا مگر در این تجلی، چشمه های ادراک و جویبارهای فهم جاری شود* از این سینه. تا ما هم به ید بیضای شما هدایت شویم. آخر داریم غرق می شویم در میان امواج سهمگین دریای امیال. بیا و عصای موسایی ات را به نیل بزن. کمک کن که بگذریم و اهل گذشت باشیم. که اگر از میان نیل امیال نگذریم، در میان این امواج پر تلاطم دست و پا خواهیم زد و بی هیچ دست یاری و کمکی غرق خواهیم شد.

 

ما دست به دامان شماییم. از دامان شما عصمت می بارد و از دستان شما کرامت. ما اهل چشم داشت نیستیم، ولیکن قصه چشم امید ما و دست کرامت شما حکایت دیگری ست. درخت سرسبز و تناوریم، اما ثمر نداریم. بی حاصلیم و در عوض سرشاریم از شاخ و برگ های زائد. بیایید درخت وجود ما را هم هرس کنید. شمایی که تنه قطور و شاخه های بی شمار شجره طوبی، دسترنج باغبانی شماست. محمد «صلی الله» هم پرباری شاخسار درخت طهارت و سبزینگی برگ های سبز سیادت را مدیون شما و کثرت ذریه طاهرش را مرهون شماست. در جای جای ایران نسیم عطرآگین طره گیسوی موسی به مشام می رسد. جمعی ریزه خوار خوان مسیح موسی و جمعی بر سر سفره کرامت مریم موسی و جمعی دیگر هم حول هارون موسی. ما همه موسوی هستیم. در این کشور، باد به پرچم موسی بن جعفر می وزد. «کن فیکون» می شویم با اشاره شما. با دست شما هستیم و بی دست شما نیست می شویم. ما عهد می بندیم که نمکدان نشکنیم، ما را نمک گیر تر و از اینی که هست کنید.

نظرات  (۲۲)

۰۲ دی ۹۱ ، ۱۹:۰۸

خانم معلم می گوید:

بیا و عصای موسایی ات را به نیل بزن. کمک کن که بگذریم و اهل گذشت باشیم ...

سلام

بالاترین پیام امام موسی کاظم علیه السلام به ما شیعیان ، داشتن کظم غیض است و بهترین هدایاشان به ما شیعیان ایران ، همان گل هایی است که در گوشه گوشه ی کشورمان وقت تنهایی و نیاز به سوی شان پر می کشیم ، چه مشهد باشند و قم و تهران و شیرود و .... پناهگاه کسانی هستند که باید متوسل به عزیزی شوند و پناه به جایی برند و چه کسی بهتر از فرزندان موسی کاظم علیه السلام ...

به تویی که محمد و کاظم ، به تو می گویم که باید پیام رسانی ات چون جد ِ بزگتان محمد صلی الله علیه و آله باشد و گذشتتان چون موسی کاظم علیه السلام .
زندگی چرخ دواری است که هر لحظه رو به سویی دارد و در این حرکت باید که گذاشت و گذشت ...

میدانم که چگونه زندگی کرده ای و از زندگی چه می خواهی ، از خداوند برایت سلامت ، گذشت ، آرامش و عاقبت بخیری را آرزو دارم ....


پاسخ دل‌باخته :


سلام علیکم
سپاس از لطف و توصیه های مشفقانه تان
در پناه خدا باشید و بمانید
۰۳ دی ۹۱ ، ۱۲:۴۲

شیرازی می گوید:

سلام سید بزرگــــــــوار
چقدر شیرین بود این متن و نوشته.
"انار دل آدم ترک برمی دارد در سرمای این چله طاقت فرسا."
چه تعبیر نابی .کاش این متن شب یلدا گذاشته می شد.
لذت بردم. . .

پاسخ دل‌باخته :


سلام خدا بر شما
سپاسگزارم از لطف شما
نوش جانتان
۰۳ دی ۹۱ ، ۱۷:۳۵

حق حق می گوید:

سلام علیکم
خواندن این مطلب هم روزی امروزم بود
قلمتان مستدام
اگر زیر نوشته هایتان سعادت امضارا نداریم از بی معرفتی مان نیست... گاهی با گوشی میخوانم و گاهی وقت نیست
التماس دعا

پاسخ دل‌باخته :


علیکم السلام
روزی مادی و معنوی تان روزافزون باد
سپاس از لطف و محبتتان.
محتاج دعا هستم
۰۴ دی ۹۱ ، ۱۲:۴۵

شیخ جمال می گوید:

با نمامی فرمایشات شما کاملا موافقم
نوشته های شما بر جان و دل ما می نشیند
تا آنجا که حتی تحمل دیدن غبار را در کنار مکتوبات صاف و طاهرتان را نداریم
همیشه موفق باشید

پاسخ دل‌باخته :


سپاس از محبتتان
خدا نگهدار و حافظتان باشد
۰۴ دی ۹۱ ، ۱۸:۲۸

دلنمک می گوید:

سلام.
مثل همیشه زیبا بود این متن...دلخون شد انار ترک برداشته ما..
این قلم مستدام باشد.همین

پاسخ دل‌باخته :


سلام الله
مثل انار خون دل از خویش می خوریم...
۰۵ دی ۹۱ ، ۱۱:۰۶

سر باز می گوید:

نقد را می پذیری اما چه سخت

پاسخ دل‌باخته :


بنده بابت انتقاد پذیری سختم از شما عذر می خواهم.
امیدوارم زین پس نرم تر و بی چون و چرا تر انتقاد بپذیرم.
۰۵ دی ۹۱ ، ۲۰:۳۵

صبا می گوید:

اربعین نزدیک است... چله هایمان دارد تمام می شود!! درمان گرفته ایم برای دردهایمان؟!... نکند خواب بمانیم؟!...

پاسخ دل‌باخته :


من از اشکی که می ریزد ز چشم یار می ترسم
۰۵ دی ۹۱ ، ۲۳:۵۶

سیمرغ می گوید:

سلام آقا سید
خدا قوت
خیلی خوب کار می‌کنید. لذت بردم.
لینک شدید.
موفق باشید

پاسخ دل‌باخته :


سلام بزرگوار
سپاس
در پناه خدا باشید و بمانید
۰۶ دی ۹۱ ، ۱۸:۰۷

سیده می گوید:

دست من و دامن شما ..

پاسخ دل‌باخته :


حاجتتان روا ان شاءلله
۰۶ دی ۹۱ ، ۱۹:۵۲

سلام می گوید:

بسیار غبطه خوردم از اینکه سیدید و ما دست خالی و محروم.
خوشا به سعادتی که دارید.

پاسخ دل‌باخته :


سیادت نه شرط لازم است نه کافی
یک قرابت مشروط است
دعا کنید لیاقت این قرابت را داشته باشیم
۰۶ دی ۹۱ ، ۱۹:۵۶

دل شکسته می گوید:

خیلی قشنگ بود.خب اسم نویسنده رو تغییر بدید دیگه اگر اشتباه برداشت نکرده باشم محمد کاظم دیگه.یا علی

پاسخ دل‌باخته :


ممنون و متشکر
۰۷ دی ۹۱ ، ۱۳:۳۷

هیوا می گوید:

سلام آقاسید
چه خوب به سیدی ت نازیدی برادر ...:)
و غم انگیز تر و سخت تر از میلاد امام کاظم غربت غریب مدینه است ..
راستی دلم برای اینجا تنگ شده بود
یاعلی

پاسخ دل‌باخته :


ای بابا...
حکایتی شده...
۰۷ دی ۹۱ ، ۱۵:۴۸

زهرا می گوید:

سلام وبلاگ تون واقعا من تحت تاثیر قرار داد ممنون

پاسخ دل‌باخته :


سلام علیکم
شکر خدا را
۰۸ دی ۹۱ ، ۱۴:۴۰

بگذارباران بگرید می گوید:

خسته نباشید استادروان وجالب مینویسیدبرقرارباشید(اجازه لینک دارم؟)

پاسخ دل‌باخته :


سلامت باشید
لینک شدن لیاقت می خواهد، نه اجازه
اگر مشمول حال ما و سایتمان می شود که باعث افتخار است.
۲۰ بهمن ۹۱ ، ۲۳:۳۱

طنین می گوید:

امشب اولین باره که به وبلاگ شما سر زدم با خوندن مطالب شما احساس میکنم به خدا نزدیک میشوم.التماس دعا

پاسخ دل‌باخته :


خیلی خوش آمدید
خدا را شکر
۲۲ بهمن ۹۱ ، ۰۰:۲۴

سیاوش می گوید:

خیلی عالی است خدا عوضتون بدهد

پاسخ دل‌باخته :


سپاس از شما
۲۳ بهمن ۹۱ ، ۲۰:۲۹

hirsa می گوید:


خداوندا پیامبری از جنس دیگری بفرست

اینجا با عصای موسی در شهربازی کودکان را میخندانند

کشتی نوح را به قیمت یک چتر حراج خیابانی کرده اند

زنده بودن درد بزرگی شده است پیامبری بفرست که بمیراند

دیگر کسی به کتاب ایمان نمی آورد

دیگر حتی غاری برای راز و نیاز نیست

اینجا به رسم عادت به خاک سجده میکنند

نگو درست میشود این روزها مگر نمیدانی

سالهاست که ایوب را به سخره گرفته اند

اینبار میان این همه وعده بهشت وپرستش خدا

عیسی را به چهار میخ عدالت کشیده اند...

خداوندا پیامبری از جنس دیگر بفرست

پاسخ دل‌باخته :


اللهم عجل لولیک الفرج
۰۸ اسفند ۹۱ ، ۱۰:۰۳

عباس می گوید:

آنکس که تورا شناخت جان را چه کند فرزند وعیال و خانمان را چه کند
زنده باد رفیق خیلی حال کردم با سایتت انشالله شهادت رزق و روزیمون بشه

پاسخ دل‌باخته :


ممنون و متشکر
پایبند باشید
۰۸ اسفند ۹۱ ، ۱۳:۳۸

زهرا می گوید:

کاف الف شین.....
چه بی معنی اندوقتی جدایند!
ولی وقتی با هم اند حرف دل یک تنهایند
کـــــــــــاش..........

پاسخ دل‌باخته :


چه حسرت بارند
وقتی دور هم جمع می شوند
۰۸ اسفند ۹۱ ، ۱۵:۲۰

امین می گوید:

زاهد زکرم تو را چوما نشناسد

بیگانه تورا چو آشنا نشناسد

گفتی که گنه کنی به دوزخ برمت

این را به کسی بگو تو را نشناسد

پاسخ دل‌باخته :


هیهات انت اکرم من ان تُضَیّع من ربَّیته او تُبعد من ادنیته
۰۳ فروردين ۹۳ ، ۰۶:۴۹

عتید می گوید:

شرح تو، صدر ما شرحه شرحه میکند!...
یلدای ما شبهای بی فرزندتان است.
تا نیاید صبح نخواهد گشت!
با آن دم مسیحاییتان زنده مان کنید به عشق که تا مهدی در دلهای سیاهمان ظهور نکند در خارج نیز ظهورش محقق نخواهد شد...

پاسخ دل‌باخته :


مظلومیت در خاندان نبی 
از بین نمی رود
بلکه از امامی 
به امام دیگر منتقل می شود...
۰۳ فروردين ۹۳ ، ۰۷:۰۵

ماری می گوید:

سلام آقا سید محمد کاظم
لذت و حظی که از نوشته هاتون نصیب میشه بماند.
غبطه خوردم به اینکه کاظم بودن را به ارث برده اید و ما از این صفت عالی، خالی هستیم.
گاها دعایمان کنید که سخت محتاج دعاییم.

پاسخ دل‌باخته :


سلام خدا بر شما
این نظر لطف شما بر نوشته های این حقیر است.
دعا کنید که کاظم بمانیم، ما نیز دعا می کنیم برای شما که کاظم شوید.

ارسال دل‌گویه ها:

بدیهی است که همه دیدگاه‌های شما خوانده شده و برای انتشارشان، ملاک‌ها و معیارهایی لحاظ می شود؛ بنابراین، برای درج دیدگاه خود، رعایت برخی چهارچوب‌های اخلاقی ضروری است:

- لطفاً دیدگاه خود را به زبان فارسی بنویسید، پیام های غیر فارسی منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که حاوی توهین، تهمت یا افترا، نسبت به اشخاص حقیقی و حقوقی باشد منتشر نخواهد شد.
- از ارسال دیدگاه های تبلیغاتی و یا حاوی لینک، خودداری کنید، پیام های نامرتبط با متن، تأیید نمی شوند.
- لطفاً دیدگاه‌تان تا حد امکان مربوط به همین نوشته باشد، در غیر اینصورت می‌توانید از قسمت تماس با ما استفاده نمایید.

بلاگرهای بیان لطفا برای ارسال نظر و یا رأی‌دهی به مطالب روی گزینه «وارد شوید» در کادر پایین کلیک کنید تا مجبور نشوید نام و آدرستان را مجددا بصورت دستی وارد کنید.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی