دریافت کد گوشه نما

دل آباد :: رسانه اهل دل

دل آباد، رسانه بی دل هایی ست که در به در، در پی دلدار اند.
خانه | اخبار | پیامک | کتاب | جزوه | اپلیکیشن | فیلم | صوت | ختم قرآن | عکس | گوشه‌نما | آرشیو | پیوندها | وبلاگ‌ها | همدلی در دل‌آباد
درباره ما | تماس با ما


امروز
یکی دیگر از روزهای خوب خداست


قرار ما سر خیابان چهارمردان


| ارسال در «دل‌نوشت»«دل‌رواق» توسط سید محمد رضی زاده .. ، در ساعت ۱۸:۰۶ روز يكشنبه ۱۹ آبان ۹۲ |


هر سال مقلد دل می شوم در این ماه محرم. آخر تا محرم از راه می رسد، دلم راه می افتد دنبال کاروان حسین و من نیز دنبال دل راه می افتم و مطیع امر او می شوم. طوری که اگر احساس غریبی به دل دست داد، بروم تکیه دهم به دیوار هیئت ها، تا دلم از هُرم آتش روضه ها گرم شود. یا اگر دلم هوای کوچه های کربلا داشت، جای اینکه بنشینم توی اتاق و زانوی غم بغل بگیرم، شال و کلاه کنم و راهی شوم سمت بازار نجفی های قم. آنجا که رسیدم، بین مردمان عرب زبانی که جملگی سیاه پوشند، تنهای تنها راه بروم و با خیال کربلا آه بکشم.

 

دست خودم که نیست، گاهی دلم روضه های تصویری می خواهد. آخر شنیدن کی بود مانند دیدن؟ به خاطر همین است که گاهی دلم می خواهد برای سوختن هر چه بیشتر، جای شنیدن و خواندن، از راه دیدن آتش بگیرم. گاهی دلم می خواهد - بی هیچ ملاحظه ای - تمام محرم ها را بنشینم سر خیابان چهارمردان و از راه چشم و گوش، همه اش روضه نوش کنم. از اول صبح تا دم ظهر و از سر ظهر تا آخر شب را همانجا - توی همان خیابان - سر کنم. درست مثل پیر زن هایی که پایی برای رفتن ندارند، تکیه بدهم به یک دیوار و عبور کاروان ها و دسته های عزا را با چشمانی اشکبار تماشا کنم.

 

صدای نوحه مداح، نوای محزون روضه، طپش قلب مضطر طبل، صدای سکته سنج، صدای دم گرفتن دمام هایی که با هر ضرب، رعشه بر تمام وجود آدم می اندازند را اگر شنیدم، چشم ها را ببندم و برای دل خود - که پر است از عقده ها - تصویر سازی کنم. از تمام محرم همین تماشای دسته ها برای من کافیست تا قرار از کفم برود و بی تاب شوم. همین صدای دمام ها برایم بس است تا تار و پود روحم زیر و زبر شود. نمی دانم، شاید در همین حین دسته های عرب زبان ها بیاید از راه. دسته های که عزادارانش عربی روضه بخوانند و من به زبان فارسی گریه کنم.

 

همینطور فارغ از هر دغدغه ای بنشینم آنجا. آنقدر منتظر بنشینم و روی پا بایستم تا اینکه صدای زنگونه شترهای بی محمل و صدای سم اسب هایی که تازه نعل شدند، از انتهای خیابان به گوشم برسد. آنوقت اشک ها، گلوله گلوله از چشمانم ببارند و مثل جیوه لابلای محسانم بلولند و در میان تارو پود شال سیاهم آرام بگیرند. و من بعد از دقایقی بلند شوم و خلاف حرکت دسته هایی که سوی حرم می آیند، راه بیفتم به سمت انتهای دسته. و همینطور که قدم می زنم و نگاهم به سوی کاروان های پر تعداد حسینی است، با برداشتن هر گام در خیابان چهارمردان به این فکر کنم که در آن روزهای سیاه آیا به قدر چهار مرد هم در کوفه پیدا نشد..؟!

نظرات  (۹)

۲۰ آبان ۹۲ ، ۱۰:۰۵

ماری می گوید:

سلام آقا سید
عزاداری هاتون قبول.
اونقدر خوب تصویر سازی کردید که خودم رو توی جمع عزاداران اون مسیر می تونستم تصور کنم.
این روزها و این شبها التماس دعا .

پاسخ دل‌باخته :


سلام خدا بر شما
مأجور باشید ان شاءلله
ما را دعا کنید.
۲۰ آبان ۹۲ ، ۱۰:۰۶

ماری می گوید:

راستی. یه سوال.... کتاب نامیرا مال چه انتشاراتیه؟

پاسخ دل‌باخته :


انتشارات نیستان
۲۰ آبان ۹۲ ، ۱۰:۱۰

ماری می گوید:

ببخشید. جواب سوالم رو در کامنتهای همون بخش پیدا کردم.

پاسخ دل‌باخته :


خدا را شکر
۲۰ آبان ۹۲ ، ۱۲:۳۴

احلام می گوید:

بدی اش این است که هر سال دیر می رسم به چهار مردان و کاروان رفته و من دل های ریخته بر زمین را نگاه می کنم..
همه اش تقصیر تکیه برقعی است که دل آدم را گیر می اندازد..

پاسخ دل‌باخته :


غم تکیه های تو تکیه گاه زندگانی ماست...
۲۰ آبان ۹۲ ، ۱۵:۱۶

مرتضی می گوید:

سلام بر سید خدا و بر دل شکستۀ کاروان بلا
التماس دعای زیاد. خواستم نظری گذاشته باشم فقط، بر حسب ادب. این نوشته های دلی نظر دلی هم میخواهد و من مشکلم این است که فکر میکنم پس ببخشید اگر در خور این صداقت نوشتتان حرفی برای گفتن ندارم.
ما را فراموش نکنید این روزها...

پاسخ دل‌باخته :


سلام و رحمت خدا بر شما
محتاج دعا هستیم
شما نیز فراموشمان نکنید.
۲۵ آبان ۹۲ ، ۲۲:۵۳

خانم معلم می گوید:

این روزها بیشتر با خودم میگویم " امان از دل زینب "

پاسخ دل‌باخته :


در این مسیر نور جلودار زینب است..
۲۵ آبان ۹۲ ، ۲۲:۵۹

خانم معلم می گوید:

نفس نمی کشید زینب
از آن عصر که بریدند،
نای زندگی اش را...

پاسخ دل‌باخته :


آه..
۲۶ آبان ۹۲ ، ۱۶:۴۲

بیوتن می گوید:

اشکای روضه آبرومونه
نوکری تو حسین جان آرزومونه

پاسخ دل‌باخته :


گریه زبان مادری نوکران توست...
۱۵ آذر ۹۲ ، ۱۰:۱۶

سپهرا می گوید:

یادم می اید سا لها پیش چقدر هوای خوب تری داشت محرم ها...
شاید هم هوای ما بیشتر محرمی بود و حالا...

پاسخ دل‌باخته :


هر چه می گذرد 
اقلیم هوایی عوض می شود...

ارسال دل‌گویه ها:

بدیهی است که همه دیدگاه‌های شما خوانده شده و برای انتشارشان، ملاک‌ها و معیارهایی لحاظ می شود؛ بنابراین، برای درج دیدگاه خود، رعایت برخی چهارچوب‌های اخلاقی ضروری است:

- لطفاً دیدگاه خود را به زبان فارسی بنویسید، پیام های غیر فارسی منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که حاوی توهین، تهمت یا افترا، نسبت به اشخاص حقیقی و حقوقی باشد منتشر نخواهد شد.
- از ارسال دیدگاه های تبلیغاتی و یا حاوی لینک، خودداری کنید، پیام های نامرتبط با متن، تأیید نمی شوند.
- لطفاً دیدگاه‌تان تا حد امکان مربوط به همین نوشته باشد، در غیر اینصورت می‌توانید از قسمت تماس با ما استفاده نمایید.

بلاگرهای بیان لطفا برای ارسال نظر و یا رأی‌دهی به مطالب روی گزینه «وارد شوید» در کادر پایین کلیک کنید تا مجبور نشوید نام و آدرستان را مجددا بصورت دستی وارد کنید.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی