دریافت کد گوشه نما

دل آباد :: رسانه اهل دل

دل آباد، رسانه بی دل هایی ست که در به در، در پی دلدار اند.
خانه | اخبار | پیامک | کتاب | جزوه | اپلیکیشن | فیلم | صوت | ختم قرآن | عکس | گوشه‌نما | آرشیو | پیوندها | وبلاگ‌ها | همدلی در دل‌آباد
درباره ما | تماس با ما


امروز
یکی دیگر از روزهای خوب خداست


من و تو چند می فروشیم رفیق؟


| ارسال در «دلانه» توسط سید محمد رضی زاده .. ، در ساعت ۲۳:۰۲ روز يكشنبه ۲۸ دی ۹۳ |


نزدیک غروب بود که آمده بود دفتر. بعد از چند روز که دوباره همدیگر را دیدیم گرم صحبت شدیم. بعد از  قدری خنده و شوخی از کارش گفت. از انیمیشن‌هایی که تابحال ساخته بودند حرف می‌زد. گفتم: می‌تونم نمونه آثارتون رو ببینم؟ گفت: حتما! و بلافاصله خم شد و هاردش را از داخل کیف درآورد و وصل کرد به لپ تاپم. نشست روی صندلی کناری ام. دموی انیمیشن‌هایی که گروهشان ساخته بود را روی صفحه لپ تاپ نشانم داد تا پخش کنم. دیدن همان چند ثانیه اول کافی بود تا متوجه کیفیت بالای کار شوم. انصافا کارشان حرف نداشت، یعنی نسبت به کار قبلی‌شان که پیشتر دیده بودم به طرز اعجاب انگیزی حرفه‌ای‌تر بود و شاید بی اغراق بتوان گفت در طراز انیمیشن‌های روز غربی بود.
 

همینطور که تکیه داده بود به صندلی و همراه من به تماشا نشسته بود، می‌گفت قرار است امسال اثر‌شان را بفرستند جشنواره فجر. در همین حین یک لحظه انگشترم را روی میز دید، انگشتر را برداشت و خوب نگاهش کرد. خوشش آمده بود. گفتم این انگشتر را قبلا گم کرده بودم، اما بعد از حدود یک سال دست آخر به مدد شیخ حسنعلی (نخودکی) پیدایش کردم. تسبیح فیروزه‌ام را که دید، دست کرد توی جیبش و تسبیح شاه مقصود سی و سه دانه خودش را درآورد. از علاقه اش به تسبیحش می‌گفت. احساس کردم او هم احساس مرا دارد. گفتم: من تسبیحمو با میلیاردها تومن هم عوض نمی‌کنم! تو چی؟ با چند تومن حاضری قید تسبیحت رو بزنی؟ بدون هیچ معطلی گفت: پنج میلیارد! یعنی زیر پنج میلیارد حاضر نیستم بدمش!

 

خندیدم و تسبیحش را گرفتم دستم که باز حرفش را ادامه داد: تسبیحمو پنج میلیارد میدم، آقا رو با هشت میلیارد، پدرم رو اگه ده میلیارد بدن بهم حاضرم بدم! همینطور یکریز قیمت عزیزانش را جدی جدی می‌گفت و در عین ناباوری لابلای جملاتش داشت از خنده روده‌بر می‌شد. داشت ادامه می‌داد که پسر عموها و پسرعمه‎ها و فامیل‌های دیگر از قرار هر کدام هزار تومن برایش ارزش دارند! یک لحظه ساکت شد، انگار که به فکر فرو رفته باشد. دوباره بعد از مکث کوتاهی گفت: البته مادرم و داداشم قیمت ندارندها! تا قبل از این جمله، ته دلم فکر می‌کردم این‌ها را برای مزاح می‌گوید، اما بعد از این جمله فهمیدم حرف‌هایش چندان هم شوخی نیست! 

 

حرف‌هایش اگرچه به ظاهر خنده‌دار بود و در عین حال همچون حقیت طعم تلخی داشت؛ اما صداقتش قابل توجه بود. اینکه آدمی بی‌رودربایستی در دفتر وجدانش نشسته و چرتکه انداخته و برای علایق و سقف وابستگی‌اش، قیمت تعیین کرده و حالا با صراحت، رقم وابستگی‌هایش را می‌گوید؛ به این که او برخلاف ما بهای علایقش را در میدان عمل سنجیده است. پشت میز به همین‌ها فکر می‌کردم که صدای قهقه‌اش توجهم را دوباره جلب کرد. این‌بار با صدای خنده‌ای بلندتر گفت: گرفتی چی گفتم سید؟! یه بار دیگه میگم؛ تسبیحم پنج میلیارد، آقا هشت میلیارد، بابامم ده میلیارد...!

 

نظرات  (۴۷)

۲۹ دی ۹۳ ، ۰۰:۰۷

رز می گوید:

اینجور ادما با وجود صداقت زیباشون اما ادم غصه اش میگیره.......
بغض سنگین....
که این ادم اگه معاویه جلوش بود امام حسنش رو چند میفروخت؟


شایدم ما خانوما اینچیزا برامون خیلی عجیبه که معمولی ترین عزیزمون هم قیمت نداره و بهاش جونمونه ... چه رسد به رهبرم

پاسخ دل‌باخته :


نمی دانم په باید گفت
تأمل برانگیز بود
خیلی..
۲۹ دی ۹۳ ، ۰۰:۱۱

رز می گوید:

راستی کاش عکس تسبیح و انگشترتون رو میذاشتین تا ما هم حظ ببریم بزرگوار

پاسخ دل‌باخته :


آخر شبی فرصت نبود عکس بگیرم و بگذارم 
کامنت شما را که خواندم یادم آمد در صفحه اینستاگرامم قبلا گذاشته بودمشان.
۲۹ دی ۹۳ ، ۰۰:۳۰

رز می گوید:

به به لذت بردم دلم نمیومد چشم بردارم ازشون......
یاد اون زمانی افتادم که خودمم تسبیح و انگشتر بی قیمت داشتم

انشاءالله همراه نماز شبای نورانیتون باشن...

خیلی لطف کردین.ممنون

پاسخ دل‌باخته :


شما لطف دارید، 
حقیر کمتر از آنم که می پندارید.
یا علی
۲۹ دی ۹۳ ، ۰۰:۴۵

فــ . الف می گوید:

وقتش برسد و عاشق نباشیم تسبیح و انگشتر و آقا و پدر که هیچ ، خودمان را زودتر از همه می فروشیم.. خود که از کف برود باقی متعلقات به جایی بند نیست...

پاسخ دل‌باخته :


عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد...
۲۹ دی ۹۳ ، ۰۱:۲۱

فرکانس می گوید:

سلام...

امروز به همین صداقت ها نیاز داریم...

گوشمان پر است از حرف های درشتی که معمولا در قد وقواره ی لافنده اش نیست...

صاف باید بود...صاف صاف...

تلنگر خوب و به جایی بود...شاید حتی تک تک این سطور و تک تک جملات بالای منم لافی باشد که خود بی خبریم....

پناه بر خدا....

ممنون.

پاسخ دل‌باخته :


سلام و رحمت و نور
شاید حق با شما باشد. شاید برای یکبار هم که شده باید بنشینیم و بی‌رودربایستی در دفتر وجدانمان برای سقف وابستگی‎ها و علایقمان قیمت‎گذاری کنیم...
۲۹ دی ۹۳ ، ۰۱:۲۵

رز می گوید:

شما که ان شاءالله جایگاهتون عالیست بهتر از اونی که من وامثال من میپنداریم .
ولی این دعا بود برادر...
برا "نمازشبهای نورانی"

التماس دعا

پاسخ دل‌باخته :


هر کسی از دورن خود آگاه تر است.
اما ان شاءلله که لیاقت و توفیقش را داشته باشیم.
محتاج دعاییم
۲۹ دی ۹۳ ، ۰۹:۴۵

. می گوید:

می تونم بگم جالب بود نظرشون. خلافه قضاوت و...
فکر می کنم آدم ها جرئت صداقت اینچنین رو ندارند.
یاد یکی از دوستانم افتادم که اون موقع من اسم می بردم و اون قیمت میگذاشت و سرزنش نشد.
اما جدی بود. منم خنده و سکوت رو به هر حرفی ترجیح دادم...

پاسخ دل‌باخته :


امیدوارم اگر خواستیم بفروشیم، ارزان نفروشیم..
می‌دانید الان قیمت مسی بیش از دویست و پنجاه میلون دلار است.
یعنی به پول ما می‌شود 850.000.000.000 و به عبارتی هشتصد و پنجاه میلیارد تومان!
۲۹ دی ۹۳ ، ۱۲:۲۲

شانه های درد می گوید:

خیلی قابل تامل بود
در نگاه اول ممکنه خیلی از ما این فرد را سرزنش کنیم که چرا قیمت می گذاری ولی ماها هم فقط بلدیم ادعا داشته باشیم. گوشمان پر است از حرفهای گنده ی خودمان و راحت به خودمان اجازه می دهیم کسی را سرزنش کنیم در حالی که از کجا معلوم ما بهتر باشیم!!!
ضمن اینکه باید مراقب بود چیزهایی که دوستشان داریم خدای ناکرده وابسته نشویم که این خطر است. به نظرم تسبیح را می توان فروخت. ذکر است که نمی توان فروخت

پاسخ دل‌باخته :


سبحانک انی کنت من الظالمین
۲۹ دی ۹۳ ، ۱۳:۲۴

دلتنگی می گوید:

چقد خوبه ادم با خودش رو راست باشه...ایشون به این نتیجه رسیدن که میزان علاقشون اینقدره....کسی که همه چیز خودشو بدونه خودشو بالا میکشه مطمئن باشید....انچه بد است جهل است نه بالا و پائین بودن میزان علاقه......

پاسخ دل‌باخته :


راستی این راستی کجا و آن راستی کجا...
۲۹ دی ۹۳ ، ۱۸:۴۱

رز می گوید:

نمیدونم چرا این دوستان مجذوب صداقت این بنده خدا شدن و به ستایش پرداختند

اینکه هنر نیست تمام "نامردیاران" اهل بیت قیمت امامشون رو میدونستن

این بنده خدا اونقدر درک بالایی از همه چیز داشتن که حتی قیمت باباشون از قیمت رهبرشون بالاتره

البته بنده در این زمینه با خود شما هم گله دارم اقا سید .


پاسخ دل‌باخته :


دوستان برداشت و اعتقاد شخصی خودشان را عرض می کنند.
من اما کار کسی را تحسین نکردم، گفتم کار ایشان تأمل برانگیز بود. تأمل برانگیز لزوما به معنای مثبت بودن اقدامشان نیست.
در همین رابطه و برای روشن تر شدن موضوع قیمت ها، شما و دیگر دوستان را ارجاع می دهم به مطلب «دینداری منهای بیداری!»
۲۹ دی ۹۳ ، ۱۹:۵۰

مانا می گوید:

شاید این جور صداقت ها به مذاق ماهایی که عمری با خودمون رودرواسی داریم خوش نیاد و تو تخیلاتمون واسه عقایدمون قیمت نذاریم اما همین که طرف تکلیفش رو با خودش تعیین کرده کلی از ماها جلوتره

پاسخ دل‌باخته :


چه عرض کنم...
۲۹ دی ۹۳ ، ۲۰:۵۳

فرکانس می گوید:

یک نکته:

به نظرم این متن یک مفهوم دارد و آن مفهوم مورد ستایش قرار گرفته است...نه صداقت دوم شخص داستان...مفهوم این متن بیشتر بر میگرده به همان متن دینداری منهای بیداری ...

این مفهوم است که مورد ستایش قرار گرفته...

یادمان نرود کوفیان کم آدمی نبودند...شمر ...خود شمر کم آدمی نبود...لاف هایشان حتی گوش فلک را کر می کرد... و اما سرانجام قاتل ولی زمان شد.

این متن از آن جهت ستوده نشد که به دیگری خورده گرفته شود..بلکه مورد ستایش واقع شد چون تلنگری است برای خود آدمی...اینکه دقیقا کجای این بازار گرم هستیم و چه میخواهیم بکنیم با ولی زمان....

ببخشید ...لازم دیدم این چند جمله را ذکر کنم

پاسخ دل‌باخته :


بلی. گمان می کنم تحسینی هم اگر بوده، به همین خاطر است که حضرتعالی فرمودید. 
و الا چه کسی از اینگونه قیمت‌گذاری «پدر» و «رهبر» خشنود می‌شود؟
ممنونم از توجه و کمکتان.
۲۹ دی ۹۳ ، ۲۱:۰۶

شانه های درد می گوید:

دوست بزرگوار خانم "رز"

بحث ستایش نیست. بحث اینه که راحت نباید کسی رو سرزنش کرد و به طور قطع گفت که ما که اصلا اینگونه نیستیم!
فقط در یکسری موقعیت های خاص هست که انسان خودش رو میشناسه.
مثلا شما میتونی بطور قطع در مورد خودت قضاوت کنی که واقعا اگر یکجا پای انتخاب بین پدرتان و رهبر باشد قطعا رهبر را ترجیح می دهید؟
حرف ما این است که انسان باید گاهی تامل کنه روی خودش و اینقدر از خودش مطمئن نباشه
این که بد نیست گاهی باید لایه های وجودی خودمون رو کنار ورق بزنیم و به خود بنگریم که واقعا چگونه ایم
این برادر لااقل این تامل رو در خودش کرده حالا نتیجه اش خوب یا بد ما نتیجه را تایید نمی کنیم ولی این کار تدبر و اندیشه روی خود را البته تایید می کنیم

پاسخ دل‌باخته :


سپاسگزارم از توجه و همفکری تان
۳۰ دی ۹۳ ، ۰۳:۰۸

رز می گوید:

ممنون بابت نظرات دوستان

پاسخ دل‌باخته :


ما نیز از شما ممنونیم
۳۰ دی ۹۳ ، ۰۴:۰۳

رز می گوید:

به نظر حقیر پاراگراف اخرتون رنگ تحسین داشت

پاسخ دل‌باخته :


ار نظر من قابل توجه با قابل تحسین متفاوت است، اولی تلنگر برانگیز است و دومی رشک برانگیز.
۳۰ دی ۹۳ ، ۰۴:۴۶

حسین رضائی فرد می گوید:

سلام
سید کمکمون میکنید؟
http://setareganegil.ir/
(کنگره شهدای دانشجوی استان گیلان)
نمیدونم چرا دوست دارم بنر تبلیغاتیش بیاد تو سایت شما . . . . . .. . . .

پاسخ دل‌باخته :


سلام بزرگوار
ببخشید خیلی دیر متوجه کامنت شما شدم
نظر لطف شما به دل آباد است.
شرمنده ام ان شاءلله در نوبت های بعدی در خدمتم
۳۰ دی ۹۳ ، ۱۲:۵۰

بهشت می گوید:

نمیشود روی آدمها قیمت گذاشت، چه رسد آن آدم عزیزت هم باشد
بهتر بگویم: بعضی چیزها بعضی ادمها از بس عزیزند قیمت ندارند.
من سرِ زلفت به دو عالم نفروشم...

پاسخ دل‌باخته :


حق..
۳۰ دی ۹۳ ، ۱۵:۳۹

احلام می گوید:

خسته ایم..
حتی حال چرتکه انداختن اعمال خودمان برای آخر شب ها را هم نداریم...


پاسخ دل‌باخته :


حوصله شرح قصه نیست..
۳۰ دی ۹۳ ، ۱۹:۰۲

دوستدار اسلام می گوید:

سلام قولا من رب رحیم

به دنبال درخواست بسیار مهم دکتر رحیم پور ازغدی برای برگزاری کرسیه های آزاد اندیشی اقتصاد در نماز جمعه ی تهران، و عدم همکاری مسئولین ذیربط بدلیل فشارهای وارده از سوی اقتصاد دانان غیر اسلامی در داخل کشور، از شما وبلاگ نویس عزیز تقاضا داریم که به میزان توان خود مطلبی در خصوص لزوم طرح بحث های "اقتصاد قرآنی" در مهم ترین و پرتعداد ترین تریبون دینی کشور، در وبلاگ خود منتشر کرده تا از اندک اندک این مطالب در کنار هم موجی پدید آمده و به گوش تئوریسین های اقتصادلیبرال در کشور برسد تا بلکه قدمی در راستای زدودن مظلومیت و مهجوریت از قرآن برداشته باشیم.

برای کسب اطلاعات بیشتر درباره ی نظریه های تولید شده ی اقتصاد اسلامی، می توانید به وب سایت http://www.kadamaei.ir/ و همچنین وب سایت http://reba.ir/ مراجعه نمایید.


« ما تا به امروز می بایست مدل بومی اقتصاد را به دنیا عرضه می کردیم. ما باید هم کارآمدی در جهت رشد رونق اقتصاد، هم کارآمدی در جهت تأمین عدالت را به دنیا نشان میدادیم.»
بیانات رهبری - 85 (دیدار با دست اندرکاران اصل 44)

و تا به امروز هنوز...

پاسخ دل‌باخته :


سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار..
حقیقتا کار شایسته ای انجام داده اید، خدا ان شاءلله توفیق بیشتر برای فعالیت در این عرصه به شما و ما عطا کند.
۳۰ دی ۹۳ ، ۲۲:۱۳

منیب می گوید:

تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد ...
از نظر اسلامی کم فروشی هم کار حرامی است.
فارغ از طنز موجود در کلام. دوستان کودکانه آقای خود را چه کم میفروشند همش هشت میلیارد!!
در درمقابل چیزناچیز ..
من لبخند مولایم را به دنیا نمیدهم..

پاسخ دل‌باخته :


چی بگویم...
۰۱ بهمن ۹۳ ، ۱۲:۲۹

میری می گوید:

من بازم فک میکنم شوخی بوده

پاسخ دل‌باخته :


شوخی ِ تأمل برانگیز 
۰۱ بهمن ۹۳ ، ۱۸:۲۹

سید عمار بنوفاطمه می گوید:

خیلی زیبا

پاسخ دل‌باخته :


دقیقا کدام قسمتش؟
۰۲ بهمن ۹۳ ، ۰۷:۱۰

الهه می گوید:

هرچی قیمتش برای آدم بیشتر باشه ؛زودتر از دستش میده...
حد اقل برای من که اینجوریه!

پاسخ دل‌باخته :


یک اصل این است که ما در دنیای فانی هستیم و طبیعتا از دست می دهیم و خود نیز از دست می رویم.
۰۲ بهمن ۹۳ ، ۱۵:۲۴

عبدالزهـــرا می گوید:

کاش قیمت دلش را هم میگفت!!

...

به قولل حاج آقا دولابی،

قیمت هرکس به اندازه ی علایق اوست....

...

قیمت دلمان چند؟؟؟

پاسخ دل‌باخته :


نشد قیمت های دیگر را بگوید، همین ها که نوشتم را گفته بود..
۰۳ بهمن ۹۳ ، ۱۷:۰۸

خانم معلم می گوید:

سلام
خیلی چیزا قیمت داره اما چیزهایی شاید به تعداد انگشتان دست در دنیا هستند که قیمت ندارند . مثل اون تسبیح دستتون که اصلا قیمت نداره ...

پاسخ دل‌باخته :


سلام...
خنده...
۱۱ بهمن ۹۳ ، ۰۰:۱۳

رز می گوید:

با سلام و ادب
شهادت عمع بزرگوارتون بی بی حضرت معصومه سلام الله علیها بر شما و همه عاشقان تسلیت باد

پاسخ دل‌باخته :


سلام و نور
مأجور باشید ان شاءلله
۱۱ بهمن ۹۳ ، ۰۲:۱۳

ذره می گوید:

سلام
وجدانش را چقدر میفروخت؟

پاسخ دل‌باخته :


نمی دانم.. این را هم نگفت
۱۱ بهمن ۹۳ ، ۲۰:۲۶

حمیدرضا می گوید:

سلام
اصلا با این رفیقت حال نکردم

پاسخ دل‌باخته :


ما نیز با حرف های او
۱۲ بهمن ۹۳ ، ۲۱:۱۰

محب می گوید:

سخت است اگر در عشق، بی‌پروا نباشی
هرجا بدانی یار هست، آنجا نباشی

در گوشه‌ی تنهایی‌ات از غم بمیری
با اینکه آسان می‌شود تنها نباشی!

دل خوش کنی عمری به اشعارت که تنها
حرف است و روی حرف پابرجا نباشی

آنقدر از غم‌های این و آن بگویی
تا بلکه در شعر خودت پیدا نباشی

خواهی گذشت از خیر مضمون‌های بکرت
وقتی که عاشق باشی و رسوا نباشی!

هم دوست داری گاه رویت را ببیند
هم می‌هراسی آنقدر زیبا نباشی

با دوری‌اش می سوزی و می سازی آری
عشق است و می‌ترسی که با تقوا نباشی

پاسخ دل‌باخته :


طیب الله انفسکم
۱۵ بهمن ۹۳ ، ۱۱:۰۹

سید حسین می گوید:

سلام آقا سید
همانطور که گفتید ، همچون حقیقت ، طعم تلخی داشت ،
نمیدانم چه بگویم ولی این را میدانم عزیزانم پاره ی تنم هستند ، آقا هم فروشی نیست ...
در پناه حق

پاسخ دل‌باخته :


سلام بزرگوار
احسنت به شما
این بازار برای ما کساد بوده و خواهد ماند ان شاءلله..
۱۵ بهمن ۹۳ ، ۱۸:۳۵

حق ... می گوید:

به یاد مهر ارمیا افتادم...(رمان ارمیا)
هر چند معنوی هستند ولی باز هم تعلق اند..

پاسخ دل‌باخته :


بله..
۱۵ بهمن ۹۳ ، ۱۹:۱۷

نمی از یم می گوید:

سلام الحمد لله زیاد اهل دلبستگی نیستم ....برعکس بعضی که شاید خیلی چیزا رو واقعا بخوان ...خب چرا دروغ منم دلم میخواد ولی ببینم کسی دوست داره میدم بهش....میخوام تعلق خاطر پیدا نکنم ....نمی دونم بگم خوشبختانه یا بدبختانه .....در زندگی من حتی سختی ها هم ارزش دارند وعاشق تک تک این لحظاتم هستم ...درد بی درمانش رو هم کشیدم ولی مصمم بودم خدا داره میبینه ...داشتن خدا با ارزش ترن موهبتی بوده که داشتم نا گفته نمونه اهل بیت هم چراغ این روشنایی بودن...هرچند اشتباهاتم رو نمی تونم انکار کنم ولی اگه توبه نبود وبه قول ما دور برگردون .....مطمئنا جرات اینجور حرف زدن رو هرگز نداشتم ولی هر چه دارم ارزشش از خودم بیشتره ....گفتم بیشتر...میخوام برا خودم قیمت بذارم...حالا فکر کن قیمت من خدا باشه ....میتونی خدا تومن پول بدی تا حداقل روح منو تصاحب کنی ....نه ...مطمئنا نه ....اخه قبلا به قول دعای عدیله بخشیدم دست صاحب اصلیش .....اینجور باید قیمت گذاشت؟هیچ وقت حرف مولا علی علیه السلام یادم نمیره .....ارزش هرکسی به ان چیزیست که دوست دارد ....حالا ببین چی دوست داره شخصیتت مشخص میشه ....این گفته فقط روی اصلی حرفم با خودم وتعلقاتم بود نه هیچ کس دیگه...موفق باشید


یا علی مدد
اللهم عجل لولیک الفرج بحق المضطر

پاسخ دل‌باخته :


سلام و رحمت و نور
سپاس از بندهایی که پای این مطلب به یادگار گذاشتید
خدا ناصرتان باشد و موید باشید
۱۸ بهمن ۹۳ ، ۱۴:۲۷

یاس می گوید:

من تسبیح 33 دونه از خاک کربلا که مدت ها دنبالش بودم تا واسم آوردن رو موقع خداحافظی بادوستم واسه همیشه بهش هدیه دادم تا وقتی باهاش ذکر میگه یاد من بیفته و واسم دعا کنه ...
اما در مخیله ام هم نمیگنجه که روزی روی رهبرم قیمت بذارم ...
خدا عاقبت مونُ بخیر کنه ... ان شاء الله ...

پاسخ دل‌باخته :


خوشا بحال شما
اللهم اجعل عاقبة امورنا خیرا...
۱۹ بهمن ۹۳ ، ۰۰:۳۵

س ز می گوید:

سلام
خیلی جالب و جدید بود ! تا حالا به قیمت گذاری فکر نکردم اما به وابستگی و دلبستگی چرا!
مثلا یه جنگ درونی که اخیرا با خودم داشتم این بود که توی این دنیا چه چیزی هست که نمیذاره راحت ازش بِبُرم!

پاسخ دل‌باخته :


سلام علیکم
باید بیشتر تأمل کرد و به خدا پناه برد.
ان شاءلله که در این جنگ ها پیروز باشیم
۱۹ بهمن ۹۳ ، ۰۰:۳۷

س ز می گوید:

راستی این تسبیح واقعا فیروزه است ؟

پاسخ دل‌باخته :


بله
۱۹ بهمن ۹۳ ، ۰۰:۴۵

س ز می گوید:

من قدیما یه انگشتر نقره داشتم خیییییییییلی دوسش داشتم ،هیچوقتم دیگه شبیه شو جایی ندیدم ولی یکی از دوستام دستم دید ! همینکه دیدم خوشش اومده به هر زوری بود بهش دادم رفت ...
چند سال بعدم یه ساعت داشتم که اگه یه روز روی مچم نبود همه ش جای خالیشو حس میکردم، اونم با تعمد فراوان دادم به یکی از دوستام ...
حالا هم چیزهایی هست که از داشتنشان لذت می برم ولی اگه کسی بخواد واقعا راحت بهش میدم ...
مگه اینکه بعد از اراده برای نوشتن این کامنت شیطان شروع به طرح ریزی جدیدی برام بکنه! که البته به خدا پناه می بریم از شرش!

پاسخ دل‌باخته :


طوبی لک..
کاش ما هم اینگونه بودیم...
توفیقتان مستدام بحول الله
۱۹ بهمن ۹۳ ، ۰۱:۰۰

س ز می گوید:

چه معامله ی تلخی ...
البته معامله کردن فقط با پول نیست ...
مثلا اگه خیلی پدر و مادر و رهبر برامون عزیزن پس قاعدتا باید نذاریم ازمون ناراضی باشن ...
ولی من با جابه جا کردن اولویت ها ، خیلی راحت به وظایفی که عمل به اون ها رضایت اون عزیزان رو به دنبال داره عمل نمی کنم ...حاضر نیستم وقت و سلامتی و نعمت های دیگه م رو براشون خرج کنم و این یعنی این عزیز بودن رو فقط در حد شعاره!
وقتی حرف و دستور اون ها رو خیلی راحت پشت گوش میندازیم ...
هعی باز آدم یاد ضعفاش می افته نمی دونه چی بگه والا!!!

پاسخ دل‌باخته :


بله، درست می فرمایید، یکی از ملاک های ارزش گذاری پول است، اما کسی به ملاک های دیگر زیاد توجه نمی کند.
ما این بنده خدا را بخاطر قیمتگذاری اش سرزنش می کنیم، اما خودمان با عمل نکردن به فرامین مولا و رهبرمان، چه کم ارزشگذاری می کنیم!
۲۴ بهمن ۹۳ ، ۲۱:۴۰

ف.ی می گوید:

به اینکه چند می فروشم فکر نکرده ام. فکری شده ام که اطرافیانم چه قیمتی روی من می گذارند.

پاسخ دل‌باخته :


این هم حرفی است. کاش ارزان نباشیم..
۲۴ بهمن ۹۳ ، ۲۳:۰۸

سمیه می گوید:

سلام
عجب. تا بحال ندیده بودم کسی برای علایقش قیمت تعیین کنه... اونم برای عزیزترین افراد زندگیش...
التماس دعا

پاسخ دل‌باخته :


سلام علیکم
نمی دانم. شاید شوخی بود، شاید هم جدی..
برای من هم عجیب بود، آخر حرفش هم قشنگ نیست.
۲۴ بهمن ۹۳ ، ۲۳:۰۸

سمیه می گوید:

عیب از ما است اگر دوست زما مستور است
دیده بگشای که بینی همه عالم طور است
لاف کم زن که نبیند رُخ خورشیدِ جهان
چشم خفّاش که از دیدن نوری کور است
اللهم عجل لولیک الفرج. تعجیل در فرج صلوات.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
التماس دعا

پاسخ دل‌باخته :


ما ساده گرفتیم آمدنش را...
۲۶ بهمن ۹۳ ، ۲۳:۳۵

حمیوث می گوید:

چه سکوت نفس گیری.

پاسخ دل‌باخته :


هم از سکوت گریزان، هم از صدا بیزار
۲۷ بهمن ۹۳ ، ۰۲:۲۸

احسان می گوید:

سلام
تلخه اما ممکنه که خود ما هم با قیمت ناچیزی عزیزترین افراد خانواده یا افراد مورد علاقه مون چه دینی چه سیاسی و حتی شخصی را بفروشیم.
یوسف را هم به زره ناسره فروختند.
چاره چیه ما باید چه کار کنیم که نفروشیم ؟

پاسخ دل‌باخته :


سلام خدا بر شما
بله ممکن هست.
باید مومن بود به قیمتی های دنیایمان.
شخصی به محضر امام سجاد عرض کرد آقا فقیرم. 
ایشان فرمودند: محبت ما را به چند دینار می فروشی؟
گفت فروشی نیست! اما سجاد فرمودند: پس فقیر نیستی!
۲۷ بهمن ۹۳ ، ۱۰:۴۴

سوک نشین می گوید:

عجیبه که آدم عزیزتریناشو با قیمت بخواد معامله کنه...

البته خیلی جاها شاید ما هم پاش بیفته اینطوری باشیم... به قول معروف " هر آدمی قیمتی دارد " !

نمی دونم خوبه یا بد که نسبت به هیچ شی و شخصی در زندگیم از این دست وابستگی ها ندارم!

پاسخ دل‌باخته :


بلی. شاید این ماجرا کمی مخلوط به شوخی بود، اما برای من تأمل برانگیز بود.
عدم وابستگی خوب است، اما در دنیا و زندگی هر شخص قطعا آدم و چیزهایی هستند که قیمتی اند...
۰۲ اسفند ۹۳ ، ۱۲:۱۹

محسن زارعی می گوید:

بسم سید السادات
سید جان، برای خودت من چند؟
؟
راستی من تا ندیده ام کسی مرا فروخته باشد حاضر به فروختنش نیستم. تا نبینم کسی برای من قیمت تعیین کرده باشد حاضر به قیمت گذاری رویش نیستم. اما اگر هم دیدم کسی قیمت گذاشت، حاضرم بدون قیمت هم بفروشمش(البته نه به قیمت از دست دادن عدالت، تقوا و ایمانم).
خدایم، مادرم، پدرم، خواهر و برادرم، بعضی از رفیق هایم فروختنی نیست...
شاید کم محلی کنم و گاهی ندیده بگیرمشان اما فروختنی نیستند...
حق...

پاسخ دل‌باخته :


ما را نیازمودند که بدانیم داشتنی هایمان را به کدامین رقم چوب حراج می زنیم.
پناه بر خدا
۰۲ اسفند ۹۳ ، ۱۷:۳۴

جعفری می گوید:

سلام. تحقیقی در دست دارم و بخشیش به این سوال برمیگردد. ممنون میشوم شما هم نظرتان ر با توجه به اطلاعات و آگاهی ها بدهید.
نقشه ها و طرح های کنونی دسکن برای تسلط بر مکتب شیعه چیست؟

پاسخ دل‌باخته :


سلام علیکم
متوجه نمی شوم عرضتان نشدم
۰۷ اسفند ۹۳ ، ۱۶:۵۲

فروهر وَ فرداد می گوید:

چایی یا قهوه؟؟

کافه بار

پاسخ دل‌باخته :


؟
۱۷ فروردين ۹۴ ، ۰۰:۲۴

ابوالفضل نوری از قم می گوید:

علّامه محمّد تقی جعفری می‌‌‌فرمودند:
عدّه‌‌‌ای از جامعه‌‌‌شناسان برتر دنیا در «دانمارک» جمع شده بودند تا دربارۀ موضوع مهمّی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضوع این بود: ارزش واقعی انسان به چیست؟
برای سنجش ارزش خیلی از موجودات، معیار خاصّی داریم؛ مثلاً معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است. معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیّت آن است. معیار ارزش پول، پشتوانۀ آن است. امّا معیار ارزش انسان‌‌‌ها در چیست؟
هر کدام از جامعه شناس‌‌‌ها صحبت‌‌‌هایی داشتند و معیارهای خاصّی را ارائه دادند.
وقتی نوبت به بنده رسید، گفتم: اگر می‌‌‌خواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد، ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق می‌‌‌ورزد.
کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است.
کسی که عشقش ماشینش است، ارزشش به همان میزان است.
امّا کسی که عشقش خدای متعال است، ارزشش به اندازۀ خداست.
علّامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه شناس‌‌‌هایی که صحبت‌‌‌های مرا شنیدند برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند.
وقتی تشویق آنها تمام شد من دوباره بلند شدم و گفتم: عزیزان! این کلام از من نبود. بلکه از شخصی به نام علی(ع) است. آن حضرت در «نهج البلاغه» می‌‌‌فرمایند: «قِیمَۀُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ؛ ارزش هر انسانی به اندازۀ چیزی است که دوست می‌‌‌دارد.»
وقتی این کلام را گفتم دوباره به نشانۀ احترام به وجود مقدّس امیرالمؤمنین علی(ع) از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند.
علّامه در ادامه می‌‌‌فرمودند: عشق حلال به این است که انسان (مثلاً) عاشق 50 میلیون تومان پول باشد. حال اگر به انسان بگویند: آی!!! پنجاه میلیونی!!!. چقدر بدش می‌‌‌آید؟ در واقع می‌‌‌فهمد که این حرف توهین در حقّ اوست. حالا که تکلیف عشق حلال امّا دنیوی معلوم شد، ببینید اگر کسی عشق به گناه و معصیت داشته باشد چقدر پست و بی‌‌‌ ارزش است!
اینجاست که ارزش ثار الله معلوم می‌‌‌شود. ثار الله اضافۀ تشریفی است. خونی که در واقع آنقدر شرافت و ارزش پیدا کرده که فقط با معیارهای الهی قابل ارزش گذاری است و ارزش آن به اندازۀ خدای متعال است.

پاسخ دل‌باخته :


مردان خدا پرده پندار دریدند...
خدا رحمتشان کند علامه جعفری رضوان الله تعالی علیه را
سپاس بابت این یادگاری..

ارسال دل‌گویه ها:

بدیهی است که همه دیدگاه‌های شما خوانده شده و برای انتشارشان، ملاک‌ها و معیارهایی لحاظ می شود؛ بنابراین، برای درج دیدگاه خود، رعایت برخی چهارچوب‌های اخلاقی ضروری است:

- لطفاً دیدگاه خود را به زبان فارسی بنویسید، پیام های غیر فارسی منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که حاوی توهین، تهمت یا افترا، نسبت به اشخاص حقیقی و حقوقی باشد منتشر نخواهد شد.
- از ارسال دیدگاه های تبلیغاتی و یا حاوی لینک، خودداری کنید، پیام های نامرتبط با متن، تأیید نمی شوند.
- لطفاً دیدگاه‌تان تا حد امکان مربوط به همین نوشته باشد، در غیر اینصورت می‌توانید از قسمت تماس با ما استفاده نمایید.

بلاگرهای بیان لطفا برای ارسال نظر و یا رأی‌دهی به مطالب روی گزینه «وارد شوید» در کادر پایین کلیک کنید تا مجبور نشوید نام و آدرستان را مجددا بصورت دستی وارد کنید.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی